راز منزل متروک
قسمت اول

راز منزل متروک

نویسنده : ali-y

به خودش که آمد داخل حیاط همان منزل متروکه‌ای بود که بارها با بچه های محل سر رفتن به آنجا شرط بسته بود و هر بار به دلایلی انجامش نداده بود شاید واقعا همانطور که دوستانش می‌گفتند او هم مثل آنها می ترسید. (چیزی که هیچ وقت قبولش نکرده بود و حالا داشت اثباتش می‌کرد)... این‌جا همان منزل مخوفی است که اهالی محل درباره‌اش افسانه سرایی کرده بودند. می‌گفتند آنجا خانه ارواح است آنها از نجواهای راز آلودی که پس از حادثه آتش سوزی سال‌های گذشته از آنجا بگوش می‌رسید سخن می‌گفتند، همان حادثه‌ای که منجر به متروکه شدندش گردیده بود.

از خانواده عجیبی که در آنجا زندگی می‌کرده‌اند، از پیرمرد و پیرزنی که با اطرافیان چندان رابطه‌ای نداشته اند... او در حدود یک سالی به آن محله نقل مکان کرده بودند هر بار که این حرفها را شنیده بود باور نکرده و تنها پوزخندی تحویل گوینده داده بود... اما حالا دیگر او قولش را برای برملا کردن راز آن خانه عملی می‌کرد. آنجا باغ نه چندان بزرگی بود که پاییز معدود درختان زنده مانده‌اش را بی برگ و برکرده بود. درست در وسط باغ عمارت دو طبقه‌ای قرار داشت که سر و وضع نامرتب و در و پنجره‌های شکسته و تقریبا بدون شیشه‌اش آنجا را غیر قابل سکونت می‌نمود. با تردید به سمت عمارت پیش رفت آثار آتش سوزی با وجود گذشت چند سال مشهود بود...

صدای غارغار کلاغ‌ها و پیچش باد در بین شاخ و برگ خشک درخت‌ها فضا را رعب آورتر می‌کرد. از لای در نیمه باز ساختمان خودش را به داخل کشاند. فضای دود گرفته و تاریک و غبار آلود ساختمان هم متروکه بودن آنجا را تائید می‌کرد. لبخند ناشی از موفقیت بر لبان جوان نقش بست. حالا دیگر به قهرمان محله تبدیل می‌شد که توانسته بود کاری را انجام دهد که سالیانی هیچ کس جرات آن را پیدا نکرده بود. کم کم قصد خروج از ساختمان را داشت که ناگهان صدایی او را میخکوب کرد...

ادامه دارد

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٥/٠١
٠
٠
خب الان این درسته که مارو میزارین توخماری؟نه واقعا درسته؟راستی اول
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠١
٠
٠
سلام ... ممنون ..قسمت دومش رو هم فرستادن هر وقت صلاح بدونن میذارن تو سایت ...
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٠١
٠
١
چون ادامه داشت نخوندم !!!! ^___^
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠١
٠
٠
سلام... هر طور صلاحه ... چون طولانی میشد تو دوقسمت فرستادم ... اگه یکجا هم میفرستادم میگفتین چون طولانی بود نخوندم... انشاالله قسمتدومش رو هم میذارن ... ممنون
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
^____^
سید علی
سید علی
٩٣/٠٥/٠١
١
٠
اصن من با خوندن این متنای طولانی و این مطالب زیاد حال نمیکنم.تکلیف چیه؟؟من از جیم فقط بلدم عکس هاش رو نگاه کنم و یه کم نظرات رو بخونم.
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
همون یکم رو لطف میکنین من همونم نمیخوندم.........دی:
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
سلام ... دست شما درد نکنه به هرحال ممنون
amin20
amin20
٩٣/٠٥/٠١
٠
٠
بله ممنون تا قسمت بعد
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
سلام ... ممنون من هم منتظر قسمت بعد هستم ...
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
خوب منتظر هستممممممممممممممممممممممممممم.
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
زحمت کشیدین خوندین ... ممنون
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
حالا چی کار کنم ها؟؟؟؟؟؟؟
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
کار خاصی نمیخواد انجام بدین قسمت دوم رو که کذاشتن زحمت بکشین بخونین و نظرتون رو بفرمایین ...
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
اینم یک جور کاره دیگه؟؟؟؟؟؟؟نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کار به این خوبی.والا!
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
خيلي هم جذاب..........منتظر قسمت دوم هستم........ممنون از مطلب زيباتون
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
سلام ... ممنون لطف دارین
Pesare irani
Pesare irani
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
کاشکی بیشتر می نوشتی...در هر حال ممنون///
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
سلام ... ممنون ... یا باید کامل مینوشتم که کمی طولانی میشد یا دوقسمتش می کردم که اینجا به نظرم بهترین جایی بود که میشد قطعش کرد
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
خب... بقیه اش.اگه ترسناکه همون اول بگو خب...ممنون.
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
سلام ... همونطور که قبلا عرض کردم من فرستادم انشاالله هر وقت صلاح بدونن منتشر می کنن ... ممنون
Mehrnaz_T
Mehrnaz_T
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
این که توی دو قسمت کردین خیلی خوب بود،چون من خودم به شخصه حوصله خوندن مطالب طولانی ندارم.منتظر قسمت دومش هستیم.ممنون
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
سلام ... راستش خودمم همینطوریم ... خداکنه خوب باشه که از منتظر موندتون پشیمون نشین ... ممنون
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
سلام ... همونطور که قبلا عرض کردم من فرستادم انشاالله هر وقت صلاح بدونن منتشر می کنن ... ممنون
MILAD
MILAD
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
یاد کارتن فوتبالیست ها افتادم، درست لحظه حساس میره قسمت بعد خخخخ
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
سلام و تشکر ... فوتبالیستها با اون آهنگ پایانیش ...
atieh_se
atieh_se
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
هو ها ها ها! عاشق این جور داستانام.
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
سلام ممنون
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
امیدوارم ادامش زودتربیاد،ممنون
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
سلام... تو نوبته ... ممنون
faeze
faeze
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
چی هیجانی!خخخ
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
سلام ... بله اصلا خودمم جو گیر شدم خیلی منتظرم ببینم ادامه اش چی میشه ... به گفته خودتون خ خ خ خ !!!
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
عاقا دیگه ! این داستان ها چیه میگین بچه های ِ مردم شب خوابشون نمی بره ؟! *:) ! خخخخ
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
نظر بعدی جواب شما بوده از اونجا سر درآورده ...
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
سلام ... این که درامه ، از این به بعد میخوام بزنم تو ژانر وحشت ... مواظب باشین پشت سرتون روحه ...ممنون
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
خخخخخخخخ الان دیگه کسی از روح و جن نمیترسه خخخخخخ ما شجاعیم خخخخخخ
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
این همه زحمت کشیدم ... پس همه اش بی فایده بود ...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
تنها دختر شجاع اینجا منم .... خیالتون راحت بقیه ترسیدن خخخخخخخخخ
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
خخخخخخخخ من از اون خوانده های فرضم با یه نگاه سریع میخونم خخخخخخخخ جالب بود تشکر فراوان
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
سلام آفرین به شما ... چه فایده که نترسیدین ...ممنون
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
مثل من پریا جان!!!!!!!!!!!1من دقیقا تند میخونم اما از داستان چیزی میفهمم........پریا تو هم مثل من تند خوانی؟اثر تونی بازان رو که حتما خوندی؟؟؟؟؟
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/٠٣
٠
٠
سلام: ماراهم میخکوب کردید.منتظر بقیه ماجراهستیم.متشکرم
ali_y
ali_y
٩٣/٠٥/٠٣
٠
٠
سلام ... ممنون لطف دارین
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٥/٠٣
٠
٠
اخ جون...ژانر وحشتـــــــــــــــــــــــــ
PATRICK_S
PATRICK_S
٩٣/٠٥/٠٧
٠
٠
مشدی نیستی تو داستانات از کلید واژه ی زیبا ی اصیل هِ ((ها یَرِه)) استفاده نکنی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣