رخ مهتاب تو / شعر

رخ مهتاب تو / شعر

نویسنده : REZA_ZDR

شب‌ها، به کدام اختر بیخواب 

از شور و شر و اخگر چشمان تو گویم؟

گویی به کدامین مه شب تاب 

از صورت ماه و رخ مهتاب تو گویم؟

روزها... به که از تابش آفتاب 

بر دامن گل فام و فریبای تو گویم؟

من ماندم و یک حرف که آیا؟

روزی برسد زین لب بیتاب

 تا مستی و بی‌تابی لب‌های تو گویم؟

آن لحظه که مهتاب و ستاره

 آیند و بتابند و... ز حسرت

نامند مرا ... شاعر گرداب

زان رو که من از حس تو و...

گردش چشمان تو گویم

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٦
٠
٠
به دلم نشست... مرسی.
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٦
٠
٠
بسیار زیبا، شاد و خرم و پایدار باشید!
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/١١/١٦
٠
٠
قشنگ بود ممنون :)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/١٦
٠
٠
ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٦
٠
٠
سلام دوست عزیزم:از لحاظ محتوا شعرتان خوب است ولی وزن درآن رعایت نشده.مثلا در4بیت اول همۀ مصراعهای دوم از مصرع اول 4هجا بیشتر است وابیات آخر هم کوتاه ترکه با این کلمات زیبا میشد وزن را هم رعایت کرد.عذرخواهم ازدخالتم.برایتان دلی شاد و تنی سلامت آرزومندم.
REZA_ZDR
REZA_ZDR
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
ممنون ازشما دوست خوب .... فک کنم شعر نو این حرفا حالیش نشه ... مگه نه؟
e_radmehri
e_radmehri
٩٣/١١/١٧
٠
٠
شعر با ذهن بازی میکنه...خیلی زیبا بود
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١١/١٧
٠
٠
سلام :) محتواش خیلی خوب بود ولی همون طور که آقای حسنی گفتند وزنش خیلی تغییر می کرد:) ممنون
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/١٧
٠
٠
خیلی قشنگ بود :)
میرزای اصفهانی
میرزای اصفهانی
٩٣/١١/١٨
٠
٠
شعر بسیار خوبی بود و من هم لذتش را بردم، سپاسگزارم.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٨
٠
٠
خوندنش یه کم سخت بود....به هرجهت دست شما مرســـــــــی...قلمتآن مستدآم (^_^) اوقاتتون هم پر ز صورت دوست :))
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
شعری سروده خودم

شاید نگیرد چشم تو عشق زلیخا را

٩٥/١٢/٠٩
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
یک وقت هایی برای رهایی باید گفت

بله بله, حق با شماست

٩٥/١٢/٠٩
دست های من چقدر کوتاه است

ستاره سهیل

٩٥/١٢/٠٨
تبلیغات
تبلیغات