امروزت را دیگر هدر نده!

امروزت را دیگر هدر نده!

نویسنده : Raaahil

یادش بخیر، کمی کوچکتر که بودم امین نبی اللهی مجری برنامه صبح بخیر ایران بود. هر روز صبح جمله همیشگی‌اش این بود: «یادت باشه امروز (مثلا 13 دي 1391) فقطِ فقط یک بار توي زندگیت تکرار میشه. پس حسابی قدرش رو بدون.»

راست می‌گفت. این روز، یعنی هر روز، در تاریخ ما تکرار ناشدنی است. بهتر است در لحظه لحظه‌های روزمان با اندیشه پیش برویم. برای بندگی خداوند، انتظار حضرت ولی عصر(عج)، برای اهداف و آرزوهایی که داریم، برای آن‌چه که پیش از تولد با خدا عهد بستیم که باشیم و حتی برای کارهایی که انجامشان حس خوبی به ما می‌دهد. پس امروزت را دیگر هدر نده.


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahshid
mahshid
٩١/١٠/١٣
١
٠
امروزت را دیگه هدر نده.............
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٠/١٣
٢
٠
باید قدر لحظه لحظه زندگیمون رو بدونیم شاید دیگه فرصتی نباشه...کی میدونه فردا چی میشه؟
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١٣
٢
٠
هیچ کس از آینده خبر نداره.
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١٣
١
٠
متن قابل تاملی بود.واقعا وقتی دفتر زندگی رو ورق میزنیم باید یه تفاوتی بین ورق ها باشه.ممنون
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/١٤
٠
٠
من امروزو نصفشو بیمارستان بودم،چند ماهیه قدر ثانیه های زندگی رو بیشتر می دونم.
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/٢٦
٠
٠
خیلی خوب بود!
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
آره دقیقا.. فردا تو راه و هیچ وقت تکرار شدنی نیست .. فردا مال ماست نه مال افرادی که بیست سال دیگه زنده اند پس قدرشو بدونیم
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات