هنر چیست؟ هنرمند کیست؟
دارویی که می‌سوزاند اما درمان می‌کند

هنر چیست؟ هنرمند کیست؟

نویسنده : f.haghighat

من می‌گویم دوره‌اش گذشته است. دوره‌ای که همواره همچون نقاشی امپرسیونیست، خوشحالانه گذر لحظه‌ای رویدادهای طبیعت را ثبت کنی یا چون شاعر خجسته دلِ قرون گذشته، بر لب جوی بنشینی و گذر عمر را تماشا کنی...

نمی‌خواهم بحث را فلسفی کنم. شاید هر نظریه پردازی نظریه‌ای داشته باشد یا حتی چند نظریه متفاوت و متناقض. من عقیده دارم هنر یک ماهیت و بعد اجتماعی دارد که نمی‌توان از آن گذشت. به عقیده من هنر را نمی‌توان از جامعه جدا کرد، نمی‌توان فراموشش کرد. یا انکارش کرد. هنر حتی در شکل تزئینی و سطحی‌اش بازتابی طعنه آمیز از نحوه تفکر سطحی مردمان یک سرزمین و تمدن است. برای مطالعه یک تمدن می‌توان اشعار شاعرانش را خواند یا آثار هنرمندانش را بررسی کرد. می‌توان «همشهری کین» را دید و نقش مطبوعات در آن دوره از زمان را درک کرد. می‌توان «بر باد رفته» را خواند و در کنار مردمان و نحوه تفکر آن سرزمین زندگی کرد.

نمی‌خواهم بگویم هنر وسیله‌ای در خدمت به جامعه یا منافع مسئولان جامعه است. می‌گویم هنرمند به عنوان موجودی اجتماعی، نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد نسبت به رویدادهایی که در جامعه‌اش می‌گذرد. هنر در خدمت چیزی نیست، بلکه هنرمند است که با زندگی در جامعه‌ای به هنر جهت می‌دهد یا آن را بسط و گسترش می‌دهد. شاعر می‌تواند از خودش، زندگی شخصی‌اش بگوید اما حتی زندگی شخصی‌اش را در ارتباط با همین جامعه و دنیا مطرح می‌کند.

حال می‌خواهم در مورد موضوعی صحبت کنم که نامش را سیاه نمایی می‌گذارند و با بی‌عدالتی هنری را تخریب می‌کنند که قصدش بازنمایی است نه سیاه نمایی! شاعر که باشی، روحت لطیف‌تر که باشد، نمی‌توانی به خیابان بروی و قاصدک ببینی و برگ و گل و بلبل اما چشمت را به روی بدبختی مردم ببندی...

قهوه‌ات تلخ می‌شود، گیرم که خرواری شکر در اختیار داشته باشی. قلم مویت نمی‌چرخد روی رنگ‌های شادتر. گل و مرغ نمی‌توانی بکشی. گل‌های طرحت هیولا می‌شوند و همچون گیاهان گوشت خوار جهان اطراف دخترک گلفروش سر چهارراه را می‌بلعند. چشمانت فقط جلوی بینی‌ات را نمی‌بیند، گیرم بدجور درگیر خوش بینی و خود بینی! باشی.

طنزنویس هم باشی طنزت تلخ می‌شود. لبخندت زهر می‌شود به کام مخاطبت. می‌توان آثار شاعران گذشته را همچون تابلوهای موزه لوور محترم شمارد و با دیدن‌شان عنان از کف داد. می‌توان برای‌شان سوت زد و هورا کشید. اما نمی‌توان آن را تا همیشه ادامه داد. هنر می‌آید برای هم دردی با جامعه، درمان دردهای جامعه، نه کتمان آن. هنر می‌آید که تلنگر بزند، بیدار کند، نه این‌که لالایی بخواند.

می‌توان «از چی بگم برات» را شنید و غم مردمان روستایی دوردست را با پوست و گوشت خود حس کرد. می‌توان در «بازار خرمشهر» غم جوانی از قشر کم در آمد را با همه وجود لمس کرد. می‌توان در شعری، انیمیشی یا ترانه‌ای به ظاهر عامیانه، جهانی را متحول کرد برای تلاش و بهبود وضعی. یا این‌که می‌توان پشت چراغ قرمز، پنجره ماشین را بالا داد که مبادا عطر اسپندی بی‌کیفیت فضای معطر اتومبیلت را آلوده کند. می‌توان «همه چی آرومه» را با صدایی بلندتر از صدای فریاد ِکمک و بوق و آژیر و ... گوش داد و لحظه‌ای پشت چراغ تامل نکرد تا مبادا دستمال کودکی شیشه درخشان پیش رویت را لک بیندازد.

و تصور کنی همه چیز خوب است، همه چیز آرام است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
banu_n
banu_n
٩٣/٠٦/١١
١
٠
چاره چيه ؟! مرسي بهرحال
octopus
octopus
٩٣/٠٦/١٢
٠
٠
حداقل اینکه سعی کنیم چشمامونو باز کنیم و به هر هنری که واقعیت رو نشون می ده انگ سیاه نمایی نزنیم
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٦/١١
١
٠
حقیقت تلخه و کار هنرمند تلخ تر ....ممنون
octopus
octopus
٩٣/٠٦/١٢
٠
٠
:). حقیقت ِ تلخ... خواهش می کنم
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/١١
١
٠
سیاه نمایی که یک نوع اجرا بود
octopus
octopus
٩٣/٠٦/١٢
١
٠
فکر می کنم سیاه بازی بود :).
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/١٢
٠
٠
آررره! قاطی کردم یک لحظه! :دی
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٣/٠٦/١١
١
٠
عالی
octopus
octopus
٩٣/٠٦/١٢
٠
٠
:). لطف دارید دکتر منتی
j_seyedi
j_seyedi
٩٣/٠٦/١١
١
٠
عالی بود
octopus
octopus
٩٣/٠٦/١٢
٠
٠
:). مرسی
Paeez
Paeez
٩٣/٠٦/١١
٠
٠
منظورت از دارویی که درمان می کند ولی می سوزاند هنر بود؟!
octopus
octopus
٩٣/٠٦/١٢
١
٠
نه بیشتر منظورم قرص خواب بود :).
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/١١
٢
٠
متاسفانه هنر داره جایگاهش رو توی جامعه مون از دست میده... عملا میشه گفت هنرمندا منزوی شدن.. درحالی که با جرات میتونم بگم بی ریاترین قشر جامعه هنرمندامون هستن...
باران
باران
٩٣/٠٦/١٢
١
٠
متاسفانه هنر تو جامعه ما حواشی هم زیاد داره / بعدم این که بین هنرمند واقعی با هنرمندای صوری فرق هس کسایی که فقط سعی میکنن با داشتن یه ظاهر متفاوت یا یه تفکر وارداتی خودشون هنرمند ببینن
octopus
octopus
٩٣/٠٦/١٢
٢
٠
موافقم با اینکه اکثر هنرمندای خوب منزوی شدن... کلاً هنر جایگاهی نداره تو ایران. کافیه کتاب تاریخو باز کنی تا هر چیزی مربوط به گذشته ست رو با کتاب و شعر و آثار معماری و هنری بهمون نشون بدن. بعد آینده های ما چه طور می خوان از وضع اسف بار این دوره آگاه بشن خدا عالمه
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/١٢
٢
٠
دقیقا باهاتون موافقم octopus من یکبار که با یه استاد نقاشی حرف میزدم. ایشون توی ایتالیا چندسال زندگی کرده بود.. میگفتن حتی توی یکی از کوچکترین شهرای ایتالیا وقتی دو نفر بهم میرسن که اشنا هستن.. بعد از احوالپرسی محاله که چند خط در مورد هنر حرف نزنن.. هنر نه اینکه در مورد هنر رم باستان یا معماری و این چیزا! در مورد جدیدترین گالریهای عکس و نقاشی و کنسرتهای موسیقی که اخیرا برگذار شده!!! اما توی ایران چی؟؟ مثلا (این یه مثاله فقط) من اگه به مامانم بگم میخوام بین این دو تا خواستگارم که یکی یک موزیسینه با ماهی 3 ملیون درامد و یکی یک مهندس تو کارخونه پنیره با 800 هزارتومن درآمد! موزیسینه رو انتخاب کنم مامانم میگه بیخود!! اون کارش معلوم نیست چیه؟؟!! مهندسه خوبه!!!
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/١٢
١
٠
باران جان منظور من از هنرمند بعضی از بازیگرا و کارگردانای پرحاشیه نبودن.. البته با حرفت یه جورایی موافقم.
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/١٢
٢
٠
بسیار زیبا.....هنر عشق است...هنرمند،عاشق.....بی هنر ،از درد فارغ...... ودر زمانه ما درد بسیار است...درد کشی باید یافت....
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٦/١٢
٥
١
با بخش زیادی از این نوشته موافقم؛ البته نقد اصلی ام به بحث سیاه نمایی؛ اینه که ما مواجه هستیم با هنرمندانی که در کارنامه شون کار سپید نیست. کار پر از امید نیست. کاری نیست که بشه گفت این رو به آینده است. به قول معروف وقتی حتی یک کودک به دنیا میاد؛ وقتی یک درخت جوانه می زنه یعنی زندگی ادامه داره؛ هنرمند باید جامعه رو نشون بده؛ هم سپیدی اش رو و هم سیاهی اش رو؛ ولی دریغ که برخی ها وقتی سیاهی اش رو دیدند و بس!
رادمهر
رادمهر
٩٣/٠٦/١٢
٣
٢
خب یک نفر بخشسپیدو میبینه و یکی سیاه مخصوصا تو جامعه ی ما که بخش سیاهش خیلی بیشتر از سفیدشه(و برای این حرفم کامیون کامیون دلیل دارم!) این دلیل نمیشه که اگه یکی واقعیاتی مثل فیلم هیچ یا بیست رو نشون میده یا موسیقی مثل پرنده غمگین میخونه و نقاشی تو سبک اکسپرسیونیسم میکشه چیزی که خودش از جامعش دیده و واقعیت هم داره
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٦/١٢
٣
٠
خب فرض کنیم بخش سیاه غلبه داشته باشه بر بخش سفید؛ به نظرت اگر هنرمند ها یک سره این سیاهی رو تصور کنند؛ هر فیلیمی که ساخته بشه به خیانت و تجاوز و فقر و ... اشاره کنه؛ مردم عادی جامعه چه کار کنند؟ مردمی که درگیر هستند با این چیزها؟ .... شما دیدید که توی همین انتخابات اخیر کسی رأی آورد که شعارش «امید» بود. یعنی اکثریت جامعه خسته شدند از نالیدن؛ خسته شدند از اینکه ما توی جشنواره هامون از هر 10 تا فیلم 9 تاش تاریک و سیاه هستند. هنرمند باید روح ببخش به جامعه؛ امید ب پاشه؛ زنده نگه داره...
رادمهر
رادمهر
٩٣/٠٦/١٣
١
٠
اینکه مردم خسته ان از نالیدن به خاطر اون فیلم ها نیست,الان فیلم محبوب اغلب مردم جدایی نادر از سیمینه که به زعم خیلیا سیاه نماییه اینکه شما میگی بر میگرده به ذایقه مردم،مثلا همی هفته پیش که استادیوم بودیم و از بلندگوها اهنگ خلیج ایرانی چاووشی پخش میشد مردم هیچ واکنشی به این اهنگ پر از امید و با صلابت نداشتن و بعد این اهنگ یه اهنگ روی ریتم شش هشتم پخش شد که هیچ محتوایی نداشت اما استادیوم داشت میریخت.ذایقه مردم به سمت معراجی ها و جومونگ و امثالهم سوق پیدا کرده و این ربطی به این نداره که فیلم ها می نالند،شما میبینید که هرسال فیلم هایی که از نگاه تماشاگران ب عنوان بهترین انتخاب میشن رگه هایی از سیاهیو دارن
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٦/١٣
٠
٠
اقای نادری باهاتون موافقم همین طور که سیاهی هست سپیدی هم هست ولو این که کم باشه !
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/١٢
٣
٠
سلام:هنر دوای درد دل وآرام بخش وتسکین روح است.ممنون
رادمهر
رادمهر
٩٣/٠٦/١٢
٥
١
با بند بند متن موافقم،جایی که قلب مردمانشان چینی ست/شعر گفتن و شاعری گناه سنگینی ست
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/١٢
٢
٠
کاملا باهاتون موافقم.یادداشت خوبی نوشته بودید.ممنون
jalal
jalal
٩٣/٠٦/١٢
٣
٠
هنر زبلنی است مشترک بین تمامی انسانها برای انتقال مفاهیم و ارزش های اخلاقی.گاهی برای بیان ارزش ها بایستی ضد ارزش ها را به تصویر کشید.هنرمند کسی است که دردهای جامعه را به گونه ای متفاوت از سایر مردم بیان کند.هنرمند واقعی باید مستقل باشد و مردمی.اعتراض هنرمند هم باید متفاوت از سایر مردم باشد.هنر نباید ابزاری و سفارشی باشد .هنر عاری از آلودگی هایی مانند نفاق ، تملق ،ریا و دروغ است.اما دلیل این که عده ای بیان واقعیات را سیاه نمایی می نامند این است که از بطن جامعه هیچ شناختی ندارند.در عین حال هنر باید هم بیانگر زیبایی ها باشد هم زشتی ها به این معنا که دنیا را صرفا سیاه یا سفید نبیند.خوشحالم از این که مجددا به نوشتن روی آوردید و به نکاتی اشاره کردید که در روزمره دچار نسیان شده.
وصال
وصال
٩٣/٠٦/١٢
٣
٠
خیلی خوب توصیف کرده بودی فرزانه جانم :) چند پاراگراف آخرش مخصوصا :)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/١٢
٠
٠
ممنون از قلمتون ولی طنز همیشه یه واقعیت تلخ ظریف توش نهفته ست!
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٣/٠٦/١٣
١
٠
در کنار اینکه این گونه از هنری که تصویر کردید رو مثاله دوای تسکین دهنده برای خیلی ها میدونم،ولی هنرمند برای اینکه چنین قدرتی پیدا کنه باید خوب رسد کنه تلخی هارو، خوب فکر کنه به اونها و خوب حس و تجربه کنه، این خوده هنرمندو متاثر میکنه و خوب خوده این بخشش سخت و تلخه :(
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٨/١٦
٠
٠
قسمت " از چی بگم برات " رو دوس داشتم :) راستی " علیک سلام " :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨