سوگ یار
شعری سروده پدرم

سوگ یار

نویسنده : صالح یعقوبی زابل

وقتی که روح نخل تو بر دار گریه کرد

مردی سرش به شانه دیوار گریه کرد

بر گرد دشت‌های تو ای شهر آفتاب

یک آسمان ستاره چو پرگار گریه کرد

آن دم که تازیانه زد آتش به نای و نخل

اروند پیش روی تو بسیار گریه کرد

خون میچکد ز چشم تو از کوچ عاشقان

نخلی که سر نداشت، نگون سار گریه کرد

در هق هق شبانه شیران کارزار

مهتاب رو به روی تو بیدار گریه کرد

روزی که اشک اینه بر لاله می‌چکید

چشم شفق به دیدن آوار گریه کرد

آن‌جا که لاله در گذر عاشقان شکفت

بغض شلمچه بر عطش خار گریه کرد

تا خیمه زد به شهر شب سرد بی طپش

مردی میان کوچه تبدار گریه کرد

صبحی که کاروان سحر تشنه جان سپرد

کارون به سوگ رفتن هر یار گریه کرد

وقتی که ابر مفرغی آتش به شهر زد

در گردباد شعله گلی زار گریه کرد

یاسی که گرد گنبد سبز تو می‌شکفت

وقتی شکست خانه دگر بار گریه کرد

( حمید رضا یعقوبی/کتاب فصل تیغ)

=========

پ.ن: این شعر رو پدرم به دوستشون شهید حسین عالی تقدیم کردن.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mohammad_A
mohammad_A
٩٣/٠٦/٠٤
١
٠
خیلی زیبا و درود بر شما وپدرتان...راستی پرسیدید چرا نام فصل تیغ را برای کتاب انتخاب کرده اند..!!؟؟؟
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
سلام:بسیار عالی بود.سپاسگزارم.برای شادی ارواح شهدا صلوات.
علی شرقی
علی شرقی
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
بسیار زیبا بود ...تقدیم به شما و همه دوستان....ای کاش همیشه رنگ غم‌ها باشم در سنگر عشق، مرد تنها باشم دلخسته‌ام از خاطره‌ها، بگذارید گمنام‌ترین شهید دنیا باشم
samira_h
samira_h
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
:| از آخرم با کاربریت نیومدی...
samira_h
samira_h
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
خیلی قشنگ بود فقط یه سوال ، امسال واسه ارشد آزادشرکت میکنین یا نه؟
s_sali
s_sali
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
ممنونم. نه.حقیقتش بین کار و درس نتونستم تعادل برقرار کنم.و از درس یه مقداری عقب افتادم. هم نمیتونم و اگر هم میتونستم اصلا امادگیشو نداشتم. دیگه دارم کارو سبک میکنم که درست و حسابی بچسبم به درس و کارشناسیو تمامش کنم... ایشالا شما موفق باشی بانو سمیرا. دیگه از شیرینیه ارشد ما نمیگذریماااا.
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
مثل همیشه عالی................ممنون
s_sali
s_sali
٩٣/٠٦/٠٤
٠
٠
از تمام دوستانی که کامنت گذاشتن یا میخوان بذارن صمیمانه به خاطر لطفشون تشکر میکنم. من علاوه بر اینکه این روزا نت ندارم اعصاب هم ندارم!!! این روزا حال و هوام ابریه. چون تا دفعه ی بعد که بیام کافی نت نمیتونم کامنتی بذارم، همین الان خواستم از لطف همه ی شما بزرگواران تشکر کنم. انشاءلله مشکلات همه حل بشه به برکت دعای دیگران کار منم راه بیبفته و اعصابم اروم شه... اوه اوه چه طولانی شد. یا حق دوستان...
مریم_ن_ر
مریم_ن_ر
٩٣/٠٦/٠٥
٠
٠
خیلی زیبا و عالی بود. کجایند مردان بی ادعا. شادی روح شهدا صلوات.
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٦/٠٥
٠
٠
سلام، خیلی عالی بود صالح جان، به پدر محترمتان تبریک میگمــــــــ:ـــ)ــــــ
samira_h
samira_h
٩٣/٠٦/٠٥
٠
٠
سلاااااااااااااااااااااااااااااام جناب ریاحی کی اومدین :))))))))))))))))))))))))))))) خیلی خوشحالمون کردین واقعا جا نوشته هاتون خیلی خالی بود :))
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٦/٠٥
٠
٠
سلاااام، مرسی سمیراخانوم، همین دیروز اومدمـــــــــــــــــــ:ــ)ــــ
علی شرقی
علی شرقی
٩٣/٠٦/٠٥
٠
٠
ایشالله یه کاربری می سازم و می ایم در جمع شما دوستان.......
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٦/٠٦
٠
٠
سپاس جناب یعقوبی
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٦/١٣
٠
٠
عالی بود.ممنون.:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٦
٠
٠
:(
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤