دلم تنگ يار است و بس!
روایتی از یک ملاقات دوستانه

دلم تنگ يار است و بس!

نویسنده : Negar_s

بعد از يک مدت طولانى مجبور شدم خواب صبح را كنار بگذارم، لباسي را كه دوس ندارم بپوشم و بدون صبحانه مثل هميشه با يك شكلات كنار لپم سوار ماشين شوم! خيلي خوشحال بودم بعد از يک مدت طولانى مي‌ديدمش دلم برایش يک ذره شده‌بود. اما با ديدن يك نفر جلو در، خون جلوی چشم‌هایم را گرفت، كيفم را وسط آسفالت‌ها ول كردم و دويدم دنبالش؛ بالآخره رسيديم زير درخت شاتوت؛ من: «صبح بخير ستاره خانوم! خيلي خرى، نامرد! دیگه باهات حرف نمي‌زنم بي‌شعور!» چند تا لگد و مشت مامان و خوشگل با عشق تقديمش كردم.

 رویم را كه برگرداندم، دو تا چشم قهوه‌اى مهربان را ديدم! كيف خودش روی شانه‌هایش و كيف من در دست راستش! محكم و جانانه بغلش كردم! بعد از يک مدت دورى به او نياز داشتم! كه سه‌تايي زير درخت شاتوت بنشينيم و از هر درى حرف بزنيم از سوتى‌ها خودمان، از كارهاى مسخرمان، از همه چيز! حتى دلم برای ساندويچ‌هايى كه سوسيس‌هاى داخلش سرد و خام بود، تنگ شده‌بود. از بوفه‌دارمان كه با وجود چاق بودن، لباس‌هاى تنگ مي‌پوشيد كه سوژه همه بود!

اين دفعه دوباره موهایش را بنفش كرده‌بود؛ دخترش از ما بزرگ‌تر بود ولى خودش از ما جلف‌تر. دلم برای آب‌خوري تنگ شده‌بود كه تا يك ماه آخر هيچ‌وقت مايع برای دست شستن نداشت! يا دور شير‌هاى آبش كه گچ بسته بود! يا در آبى رنگ حياط كه رویش با غلط گير پر از خاطره ‌بود! دلم برای زنگ‌هاى نماز، كه با چادرهاى نمازخانه بازى مي‌كرديم و آكروبات باز مي‌شديم، خفاش مي‌شديم، دور خودمان مي‌چرخيديم و همه‌مان مي‌افتاديم و زير مشت لگد همدیگر مي‌خنديديم! دلم به عشق سفره‌هاى ماه محرم و سفره‌آرائي حرفه و فن كه سه تايي آن‌قدر مي‌خورديم كه تا آخر زنگ دل درد بوديم گرفته! يا درختى که با شاتوت‌هاى خام و سبز رنگش از هرچه درخت شاتوت قرمز و آب‌دارى محبوب‌تر بود! 

دوباره محكم بغلش كردم. يک جورهايي از او انرژي مي‌گرفتم. من دخترى هميشه شاد و شنگول بودم، يک مدت كه نمي‌ديدمش انرژيم ته مي‌كشيد؛ بي اعصاب، غرغرو، ناراحت و آرام مي‌شدم! چشم‌هاى قهوه‌اي‌اش مثل هميشه پرشيطنت و خوشحالى بود. دل من هم همين را مي‌خواست. وارد اتاق شدم! نيمكت‌ها به ترتيب كنار هم چيده‌شده‌بودند. هنوز آثار روز شمارى ما، روي تخته گچى، كنار وايت‌برد مانده‌بود! يا بخاريي كه هيچ‌وقت كلاس را گرم نكرد ولى همان بخارى پر از خاطره‌هاى بيست‌و‌هشت نفر دختر بود. دخترهايي كه تنها چيز مشترك‌شان مدرسه آمدن‌شان بود! دخترهايي كه هر كدام يک خصوصيت اخلاقى داشتند و حتى تنبل كلاس، كه با وجود سر كوفت معلم‌ها هميشه خوشحال بود.

 دلم برای‌شان تنگ شده ولى دريغ که از هم جدا شديم. ديگر نه درخت شاتوتى وجود خواهد داشت، نه ناظمى كه با سوتش بچه‌ها را به شوخى بزند! نه بوفه‌دار جلف و بداخلاق! نه نماز خانه پر از خاطره، نه كلاس «سوم دو» مدرسه ايمان، نه بيست‌و‌هشت نفر. همه اين‌ها جاى تحمل دارد، ولى يک چيز خيلي عذابم مي‌دهد؛ نبود يك نفر، يك نفر كه با وجود او من هم شادم، يك نفر كه در شادى‌ها و غم‌هاى اين نه ماه كنار هم بوديم و نه ماه پارسال. دلم برایش خيلي تنگ مي‌شود. نكند بخواهد به يك مدرسه دیگر برود، نكند دیگر من برایش مهم نباشم! فقط خواستم بگویم خيلي به يادت هستم و اميدوارم جاي من، مثل تو در قلبت بماند!

((راستی تولدت مبارك! مينايي دلم خيلي تنگ ميشه ازت جدا بشم تو رو خدا فقط همين!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
این مینا همون مینای خودمونه؟!
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
بعععله همونه
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
:(( عاقا دیگه هی اینا رو مینویسید دلما رو تنگ میکنید:(((((((((( مینا جان تولدت موبارک عزیزم:))) ایشالله که با هم میمونید:))
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
تفلدش سي تغيره دلت نسوزه زندگي همينه
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
مرسی عزیزم انشاا..
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
عجب خاطرات شیرینی ...احوال پرسیتون چقدر گرم صمیمی بوده :خیلی خری نامرد !! دیگه با هات حرف نمیزنم بی شعور خخخخخخخخخخخخخخخخخخ ایشالله همیشه با هم باشید تولدشونم مبارک
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
ههههه خب تو تعطيلات عيد اصن بهم زنگ نزد!!!
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
اگه بگم نفهمیدم چی شد چی میگید؟اونی که زدید کی بود؟
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
ستاره يكي از سه تا دختر شر مررسه ( مينا،نگار،ستاره)
f_dehghan
f_dehghan
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
اخ چقـــــــــــــــد دلم برا روزای مدرسه تنگ شده...!!!!!//// خانوم تولدت مبارک........!!!!!!! :)))
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
مبارك مبارك
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
مرسی
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
چه دوستای شیطونی هستین شما..........تولد مینا خانوم مبارک...........ممنون از مطلب جالبت.........انشاالله سال دیگه هم باهم تو یه مدرسه هستین......
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
ايشاا..
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
مرسی، انشاا...
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
بله منم شیفته احوالپرسیتون شدم.ناراحت نباش میگذره.
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
نميشه ناراحت نباشيم
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٢٩
٢
٠
عـــجــــب !! یاد این شعر افتادم که میگه : نگو شرط دوام دوستی دوریست،باور کن / همین یک اشتباه از آشنا بیگانه میسازد...
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
ها؟؟؟
هاچم من!
هاچم من!
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
یعنی دوری و دوستی کشک...
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
هیچی ^___^
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٣٠
٠
٠
شاید کشک...
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
نگاری واقعا ممنونم نمیدونم چی بگم که حال منم بهتر از تو نیست،روزی نیست که خاطراتمونو مرور نکنم،دلم خیلی برات تنگه و مطمئن باش هیچوقت در هیچ شرایطی فراموشت نخواهم کرد.فقط کاش هرچه زودتر همو ببینیم که باز مث قبل شاد بشیم راستی تولد تو هم پیشاپیش از همین الان تا۳شهریور مبارک(این متن بهترین هدیه ی تولدی بود که گرفته بودم)
هاچم من!
هاچم من!
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
تولدت مبارک مینا ای وزیر نمونه! :دی
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
^___^
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٣٠
٠
٠
مرسی هاچ جونم
sali
sali
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
چقدر قشنگه این رابطه های دوستانه. افرین به معرفتتون که اینقدر دوستتون واستون مهمه. ایشالا امسال هم با هم باشید ...
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٢٩
٠
٠
من كه عاشق اين رابطه دوستي ام
Mehrnaz_T
Mehrnaz_T
٩٣/٠٤/٣٠
٠
٠
یک کامنت دادم ولی فکر کنم ارسال نشد ولی در کل دوستیتون مبارک باشه و امیدوارم همیشه پایدار هم باشه و مینا جان تولدت مبارک
blue girl
blue girl
٩٣/٠٤/٣٠
٠
٠
تولدتون مبارک باشه........منم دلم تنگ شده یک خورده واسه دوستام
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
تولدتونننننننننننننننننننننن مبارککککککککککککککککککککککککک.
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
اخ یادش بخیر مدرسه و رفیقای پاک و مهربون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤