حواس پرتی‌های یک معتاد
وقتی مصرف بالا می‌رود

حواس پرتی‌های یک معتاد

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

داستان از همان‌جایی شروع شد که «آدم» قصه، هر ماه پنجاه هزارتومانی پول مبارک را خرج اعتیادش می‌کرد! اعتیادش از همین انواع جدید بود که بیچارگی را بر سرش آوار می‌کرد و داغ هزینه هر ماهه را بر دلش می‌گذاشت.خودش هم دیگر خسته شده‌بود که‌ چرا  هر جور حساب و کتاب می‌کرد جور در نمی‌آمد! مصرفش خیلی بیشتر از آن چیزی بود که فکر می‌کرد.

دفعه آخری که حضوری رفت تا پول را بپردازد و اسباب اعتیادش را فراهم کند تنها یک سوال پرسید: «آقا این مقدار مصرف زیاد نیست؟» و تنها جوابی که شنید این بود که: «خب مصرفتون بالاست!» در جمعی دوستانه مشکلش را مطرح کرد تا راه حلی برایش بیابند. ولی آن‌ها به او خندیدند. کلی مسخره‌اش کردند و باورشان نمی‌شد؛ چنین آدم‌هایی هم در دنیا وجود‌ دارد! آن‌ها تنها چیزی که از او خواستند این بود که آدرس خانه‌اش را بدهد تا بیایند دور همی مصرف‌ کنند.

دلشان هم برای آدم مذکور سوخت، ولی تنها کاری که از دست‌شان بر می‌آمد همین بود که دلشان بسوزد! البته آن‌ها حق هم داشتند چه کسی جز یک حواس پرت خوشحال و معتاد اینترنت برای وایرلس‌اش رمز نمی‌گذارد و درعرض یک ماه پول 15 گیگ اینترنت را می‌پردازد! 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
^__^ اوه اوه ! پس بدجور رفته تو پاچت !!!! من یه بار رمزم وایرلسمو عوض کردم ، همسایمون باهام سرسنگین شده بود :|
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٤/٢٦
١
٠
پس احتمالا من هم باید منتظر چنین بازخوردهایی باشم..
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
^__^
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
هی..............وای!!!!!1من خودم هم کم کم دارم به این ماس ماسک معتاد میشم.........
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
اره من هم بیشتر با گوشی سر و کار دارم تا لپ تاب..
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
هم درد در واپسین ثانیه ها در یک مطلب هم را پیدا میکننوووووووووو:)))))خخخخخخخ
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
آآآآی گفتی منم این روزا معتاد شدم :/ بیا با هم بریم ترک کنیم بیا...
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
من حاضرم فقط بذار شارژ این دفعه م رو مصرف کنم :)
MILAD
MILAD
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
خخخخخ یک ماهه چه جوری تموم کردین؟ ادرس بدین ما هم بیایم :-)
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
والا این جور که از وجنات رمز نداشتن وایرلسم بر میاد تنهایی تموم نکردم. منزل و حومه و به صورت دورهمی کلکش کنده شده..
sali
sali
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
اوور دوز نکنه این معتاد...!!!
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
نه چون دور همی با همسایه ها استفاده میکردن مشکلی بوجود نیاورده...
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
نه ما که خدا رو شکر به حد اعتیاد نرسیده....ممنون از مطلبتون
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
خدا رو شکر..و اصل مطلب رمز نداشتن وایر لسشون بود..
faride
faride
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
مبارک باشه نویسنده شدنت:)))))))))...موفق باشی:)
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
کو تا نویسندگی خواهر..ولی به رسم ادب متشکرم بانو :)
atieh_se
atieh_se
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
به نظر من جای یک کلینیک ترک اینترنت توی کشور کمه.
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
اگر بسازن باید خیلی بسازن یکی کمه معتاد زیاد. :)
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
^__^
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
بله..........خیلی هم خوب میشه......
Mehrnaz_T
Mehrnaz_T
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
بلــــه ...من دیگه هیچ حرفی برای گفتن ندارم :دی
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
ممنون از نظرتون بانو :)
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
اون عکس کنار تیترم خیلی خفنه ها!!!
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
دقیقا من با دیدن اون ذهنم رفت جایی دیگه
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
اره خیلی خفنه..احساس معتاد بودن غلیظ بهم دست داد :) ولی من بهش دست ندادم :)
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
شما همین که عکست نرفته تو فیسبوک خدا رو شکر کن:دی
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
خدا رو که شکر میکنم خخ :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
سلام::)
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
درود :)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
خیلی جالب بود مر30
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
راستش برای خودم جالب تر بود که چرا هر ماه 50 تومان شارژ اینترنتمون میشه ..
admincheh
admincheh
٩٣/٠٤/٢٦
١
٠
آیا ما مسخره کردیم ؟فقط گفتیم آدرس بده:دی
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
عزیزم مسخره نبود که با خاک یکسان شدیم :)
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
بالاخره گفتیم شما که این همه همسایه رو داخل ثواب کردی، ما چارتا دوستت هم روش:دی
par!sa
par!sa
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
رمز نداری ؟ 0_o
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
الان دیگه دارم خخ :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨