امان از من کارت لیلی
مستر خاص در خواب بیند

امان از من کارت لیلی

نویسنده : mr_khas

بعد از یک تمرین سنگین تنیس و یک دوش حسابی، وقتی خودت را روی تخت می‌بینی درآن لحظه احساس می‌کنی خوشبخت‌ترین آدم روی کره زمین هستی! اما انگار همیشه در اوج آسمان کسی هست تا دوباره تو را به زمین بکوبد! این‌بار پسر همسایه نوید، سن و سالی ندارد و هنوز تازه بهار ششم عمرش را خزان کرده‌است. پدرش می‌گفت: «تو خونه برای مهار کردنش یک نفر موفق نمیشه، نیاز به کار گروهی هست تا بتونیم مهارش کنیم! کلا خوب در عرض حرکت میکنه و سرعتشم عالیه! شوتاشم حرف نداره!». از خیر خوابیدن گذشتم و تصمیم گرفتم آشوب ذهن خسته‌ام را سوار بر نت‌های پیانو رها کنم. هنوز چند دقیقه نگذشته‌بود که پدرم زنگ زد و از من خواست مدارکش را هر چه سریع‌تر ببرم کارخانه تا برای این قرار کاری حاضر باشد! هول شدم، نفهمیدم چه گونه  لباس‌هایم را بپوشم و به سرعت از خانه خارج شدم. اوه بدشانسی! در آسانسور در طبقه 13 بازمانده.

 پس از راه پله‌ها خودم را به پایین رساندم ولی پایین راه پله فهمیدم که سوئیچ ماشین را بر نداشتم! پس دوباره برگشتم که دیدم درب آسانسور در مقابلم باز شد. برگشتم  بالا اما اشتباهی به جای طبقه 25طبقه 52 پیاده شدم! وقتی داخل شدم دیدم صدای  موزیک  کلاسیکی به گوش می‌رسد: «لیلا در وا کن مویوم». دوباره وارد  آسانسور شدم، سوئیچ را برداشتم و برگشتم و داخل ماشین نشستم که دوباره کلیه راستم دردش شروع شد. همیشه درد کوفتیش امانم را می‌برد .اما این‌بار دردش خیلی زیادتر از همیشه است، صدای عزیزانم توی سرم می‌پیچید .درد کلیه‌ام انگار به پاهایم هم زده است! آخر آنجا هم درد را حس می‌کردم! صدای پدرم در سرم می‌پیچید: بازم دانشگاهت دیر شد، تنبل پاشو دیگه.

 تازه چشم‌هایم را باز کردم، دیدم ساعت 8  صبح است و من هم کلاس دارم خیر سرم! گفتم دلهره‌هایم را آزاد کنم، می‌خواستم بروم سمت پیانو یادم آمد، پیانو ندارم. رفتم سمت دستشویی، نفهمیدم  چه جوری اما با ظاهر ژولیده و لباس‌های نامنظم بدو بدو رفتم پائین! در راه‌پله‌ها یادم افتاد «من کارتم» و بر نداشتم! دوباره رفتم بالا ! «من کارتم» را برداشتم. به سرعت خودم را به ایستگاه رساندم و باز حکایت دویدن دنبال اتوبوس، بعضی وقت‌ها می‌ایستند و بعضی هم گازش را بیشتر می‌کنند! 

من و فردی میانسال وقتی ناامید شدیم به سمت ایستگاه برگشتیم، فکر می‌کنم مرد راننده را می‌شناخت چرا که احوال اغلب قوم و خویش‌های راننده را جویا شد! اما سوار شدن این اتوبوس‌ها  قدرت بدنی بالایی می‌خواهد. اتوبوس بعدی هم رد می‌شود و در ایستگاه توقفی ندارد که باز آن مرد مهربان دوباره احوال پرسی‌هایش را آغاز می‌کند  و در اتوبوس سوم خودم را به شکل محیر‌العقولی جا کردم. اما به قول شاعر: «امان از من کارت لیلی، شارژش کمه پولش خیلی!»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
amin20
amin20
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
خخخخخخخ عجب !!
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
مرسی که خوندی امین جآن :)
Pesare Mashreghi
Pesare Mashreghi
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
خوب بود...ممنون
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
خواهش میکنیم همه عمر :)
f_etemadi
f_etemadi
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
خخخخخ خوب بود ، روياي شبانه جالبي بود :دي
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
:))
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
خخخخخخخخ من میخواستم بگم خوش به حالتون پیانو دارید خخخخخخخخخخخخخخخ خیلی جالب بود ممنون خیلی هم خوب نوشته بودید !
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
خواهش میشه مرسی :)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
آره منم می خواستم بگم پیانوشونو بدن باهاش یه بوق بزنیم (خخخ)
مرتضی ت خ
مرتضی ت خ
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
الان این بیت آخری چه ربطی به داستان داشت؟
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
ربطش خیلی بنیادین بود......فکر کن بهش می رسی :دی
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
خخخخخخخخخ مرسی قشنگ بود:)))
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
ممنون که خوندید :)
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
خخخخخ..من گفتم مردم چه پولدارن.پیانو ..خونه 50 و خورده ای طبقه..:دی جآآآآلب بود:))) تشکــــرات(:
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
:دی ....بله بله :دی ممنون که خوندین :)
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
خیلییییی جالب بود. قلمتون فوق العاده بود... موفق باشید
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
مرسی ممنون :)
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
حالا بعدا ميخونم:دى
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
بله واقعا خسته نباشید :))
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
واقعا بعضی وقتا این راننده اتوبوسا گازش میگیرن آدم دلش میخواد شمارشونو یادداشت کنه بعدا یه خط رو اتوبوسونشون بکشه ..... خواباتونم یکم به روز کنین الان اسکواش بیشتر کلاس دار میباشه بعله خخخخخخخ تشکرات
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
چی چی واش ؟! ای که گفتن از کارواش با کلاس تره یعنی ؟! :دی خخخخخخخخخخ
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
باریکلا ، ایول داری . خوشم اومد از نوشتت ...
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
قربانت :دی قابلی نداشت ایشالا تو شادیات جبران کنیم :دی
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
^___^
atieh_se
atieh_se
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
خیلی حیلی عالی بود من اولش باور کردم!:-)
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
:دی ....ممنون که خوندین :)
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
خخخ بسیار هم اون پیانو دلنواز بود :دی
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
خخخخخخ :دی سپاس که خوندین این متنو:)
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
خیلی نثر خوبی داشت....ممنون از مستر خاص
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
خواهش می کنم:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخ! لایک مصطفی جلن :)
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
:)))))))) لایک به خودت :دی مرسی بهمن جان :)
hamta
hamta
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
خخخخخ خوبه بعضی وقتا آدم همچین خابایی ببینه :دی
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
خوبه ادم گاهی کتاب اول ابتدایی رو چند بار بخونه خخخخخخخخخ ..... :دی
همتا
همتا
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
می دونستم اون خوابه !!!! حال و گذاشتن نداشتم :دی
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
هعى! هعى هعى! پولدارين هزار دردسر
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
فکر کنم خط اولشو مطالعه کردید همه عمر :دی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
سلام: امان و الامان.خیلی ممنون جالب بود
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
:)))))))) ممنون که خوندین آقای حسنی :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
سلام: خواهش میکنم.سلامت باشید.
Mehrnaz_T
Mehrnaz_T
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
خخخخخخ....دو بار خوندم تا بفهمم چی نوشتین خخخ....ممنون
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
بدیه آلمانی همینه :دی مخاطب دیر متوجه میشه داستانو :دی
علی
علی
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
سلام... خیلی قشنگ ...
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
سلام :) خیلی نظر لطفتونه :دی
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
طنز جالبیه...لطفا ترشی نخورید تا...
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
:)) ترشی و شیرینی جات هم هست :)) :دی
bahareh22
bahareh22
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
هاع والا اتوبوس سواری مهارت زیادی میخواد:دی //عالی بودستی:)
mr_khas
mr_khas
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
thank you :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤