مرغ بی عشق!
در عاشقی سخن از قانون نیست

مرغ بی عشق!

نویسنده : f_tasnim

قانون پذیری‌ام حرف نداشت؛ مطیع ِمطیع بودم، مثل مرغ عشق دستی فال فروش‌ها! مرغ عشق‌هایی که مرغ عشق نیستند؛ آنقدر موقع عاشقی نامهربانی دیده‌اند و هنگام هجوم و دفاع برایشان مانع تراشیده‌اند که دیگر چیزی از عنصر «مرغی» و «عاشقی» برایشان باقی نمانده‌است. فقط لابه‌لای دویست تومانی‌ها و کاغذهای فال نام «عشق» دارند و بی «عشق» ترینند!

قانون پذیری خوب نیست، باید قانون‌گریز بود! من هم وقتی از زیر بار قوانینش شانه خالی کردم، وقتی گریختم، قانون گریز که شدم؛ نـفس احساسم فواره زد. مرغ عشق‌ها هم باید قانون گریز شوند یک‌بار که از بیرون کشیدن سرنوشت جعلی یک آدم از بین کاغذ‌های فال سرپیچی‌کنند؛ سرنوشت‌شان عوض می‌شود، یک‌بار که عاشقی کنند و سکون دستی فال‌فروش را به پرواز بکشانند، می‌شوند مرغ عشق! اصلا خدا را چه دیدی شاید خود فال‌فروش هم هوس پرواز کرد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سهره
سهره
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
خیلی هم زیبا .....ممنون
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
بسیار زیبا و دوست داشتنی....ممنون از مطلبتون
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
این مرغ عشق ها شده اند سرباز آن فال فروش ها! آینده را به ما میفروشند و با پولش نان می خرند! چاره ندارند آخر...
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
باید رها شد...
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
اما رها شدن آرمان ذهن من و شماست نه آن ها...
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
:) تمثیل بود
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
فعلنی که هپه زندگی را قانونها می سازد...
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
باید قانون گریز شد...
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
خود فال فروش هم هوس پرواز کرد... خیلی جالب بود
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
ممنون:)
atieh_se
atieh_se
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
زیبا بود ممنون.
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
خوشمل بود ممنون
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
آسمونشم بگیری این پرنده مردنی نیست...
amin20
amin20
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
بسیار زیبا ممنون !
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
زیبا بود تشکر فراوان
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
جالب و زیبا بود:) تشکرات(:
t_gh
t_gh
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
جالب بود.ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
سلام:زیبا بود متشکرم
admincheh
admincheh
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
مرغ عشق ها قانون گریز بودند دست آدم آوردشان در این دیر خراب آباد..
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
آفرین...دقیقا
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
سرد و بی تفاوت

وقتی به زمین رسیدم

٩٥/٠٩/٠٩