مي‌دويد تا شيطان را از خودش دور كند!

مي‌دويد تا شيطان را از خودش دور كند!

نویسنده : e_madhfarimani
«کلنل باکستر» فرمانده پایگاه هوایی آمریکا داشت از مهمانی برمی‌گشت، همسرش هم باهاش بود. یک نفر که دور زمین چمن پایگاه می‌دوید، توجه‌شان را جلب کرد، ساعت دو نیمه شب بود!
رفتند جلو دیدند «عباس بابایی» است. باکستر عباس را صدا زد و علت این کار را از او پرسید. عباس به او گفت: «مسائلی در اطرافم می‌گذرد که گاهی موجب می‌شود شیطان با وسوسه‌هایش مرا به گناه بکشاند. در دین ما توصیه شده که در چنین مواقعی بدویم یا دوش آب سرد بگیریم.»
فردای آن روز در بولتن خبری پایگاه هوایی «ریس» این مطلب توجه همه را به خود جلب کرد: «دانشجو بابایی، ساعت 2 بعد از نیمه شب می‌دود تا شیطان را از خودش دور کند.»
خاطره‌ای از زندگی شهید عباس بابایی
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٠٥
٢
٠
الکی الکی که آدم شهید نمیشه دیگه!!! شهدا اینجوری بودن نه اونجوری....
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٠٥
٢
٠
به قول علیرضا خان..... الکی الکی که شهید نمیشن اینا..... هییییی
imanhkt
imanhkt
٩١/١١/٠٦
١
٠
به قول علیرضا و تابا سا ( خب این چه اسمیه ) الکی الکی که شهید نمیشن اینا و اونا ...!
amir-mahdi
amir-mahdi
٩١/١١/٠٦
١
٠
به قـــــــــول دوستای خوبــــم اینا که الکی الکی شهید نمیشن........
mahshid2
mahshid2
٩١/١١/٠٦
١
٠
به قول علیرضا و imanhkt و taba_sa و امیر مهدی الکی الکی که شهید نمیشن اینا...!!!!!!!!!!!!!!!!
imanhkt
imanhkt
٩١/١١/٠٦
١
٠
مجددا تکرار میکنم به قول علیرضا ، taba_sa ، امیر مهدی ، و مهشید 2 الکی الکی که شهید نمیشن اینا ... !
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/٠٦
١
٠
ما کجاییمو اونا کجا روح همه شهدا قرین رحمت
bye
bye
٩١/١١/١٢
٠
٠
ممنونم دوتست خوبم
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
یکی بود مثل همه ما

آتنا رفت

٩٦/٠٤/٢٢
نکند اعتماد جامعه را سلب کنید

درد کنکور

٩٦/٠٤/٢٢
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
بیایید از این واژه نترسیم

بگو نمی دانم

٩٦/٠٤/٢٢
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
مراتب سیاه نمایی

من یک سیاه نما هستم

٩٦/٠٤/٢٢
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
شعری سروده خودم

بی تاب ترین پنجره

٩٦/٠٤/٢٢
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
تبلیغات