بخشیدن دل می‌خواهد
خدایا کاش داشته باشم تا به دیگران بدهم....

بخشیدن دل می‌خواهد

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

استاد بود و تخته! او بود و دانشجویانش. اگر چه بعضی از آن‌ها حضورشان به بودن یک جسم در کلاس خلاصه می‌شد و روح‌شان مدت‌ها بود که در میان اتفاقات پیش و پس کلاس جامانده بود ولی استاد به رسم شاگرد پروری درس می‌داد و می‌خواست به آن‌ها زندگی بیاموزد. از میان تمام تمثیل‌هایی که می‌توانست بگوید فرق میان دارنده‌ها و برازنده‌ها را گفت.

استاد چراغ قرمزی را ترسیم کرد که خیلی‌ها از آن رد می‌شوند. اگر در «چراغ قرمزها» بایستیم پس از آن می‌توانیم پیش برویم. منتظر ماندن پشت یک چراغ قرمز خیلی وقت‌ها عجین می‌شود با حضور کسانی که نیازمندی‌شان را با دراز کردن دست به سوی سواره‌ها نشان می‌دهند.

استاد دستی به عمامه‌اش زد و آن را روی سرش جابه جا کرد و گفت: «خیلی وقت‌ها می‌گویی خدایا به من مال و مکنت بده تا به آن‌ها که ندارند کمک کنم ولی پشت همان چراغ قرمزها آن‌ها که مدل سواری‌شان بالاتر است زودتر شیشه ماشین‌شان را بالا می‌دهند تا از فقر نصیبی نبرند و همین‌ها که ندارند بهتر طعم تلخ نداشتن را حس می‌کنند و کمتر دست رد به سینه ندارها می‌زنند.»

به حرف‌های استاد مشغول بود و در تاریکی پیاده رو قدم می‌زد که دید یک نفر روی زمین دنبال گم شده‌اش می‌گردد. در تاریکی می‌گشت ؛ دریغ از این‌که باید اول دنبال نور باشی تا که مسیر را برایت مشخص کند و سپس هدف را بجویی. گوشی‌اش را در آورد. تاچ، باکلاس، با امکانات و گران. ولی با همه آن امکانات به درد نخورد. بزرگ بود ولی کار کوچکی را راه نیانداخت. این میان عابری با گوشی کوچکی که از جیبش در آورد. از همان گوشی‌هایی که جزو خاندان گوشی‌ها به حسا ب نمی‌آیند، چراغ قوه‌اش را روشن کرد و کار راه انداز شد.

با خجالت گوشی‌اش را در کیف گذاشت. انگار حرف استاد برایش عینی شده بود. با خود گفت: «آدم‌ها خیال می‌کنند بزرگترها بزرگوارترند. چه بزرگ‌هایی هستند که بزرگواری ندارند و چه کوچک‌هایی که به حساب نمی‌آیند و کار راه انداز می‌شوند. بزرگی به قد و قواره و داشته‌ها رنگ نمی‌گیرد؛ بلکه به دل و اندازه‌ای که می‌تواند ببخشد معنا می‌شود.»

در سکوت قدم می‌زد و فکر می‌کرد. در دلش می‌گفت «خدایا کاش داشته باشم تا به دیگران بدهم.»

این میان قیافه استاد روبه‌رویش مجسم شد که با آن لباس بلند خاکستری‌اش روبه‌رویش نشسته و مثل همیشه شمرده شمرده دارد می‌گوید: «همه آن‌هایی که الان دارند و نمی‌بخشند همان‌هایی بودند که می‌گفتند خدایا بده تا ببخشم.»

و رو به خدا کرد گفت: «خدایا اگر دادی دل بخشیدن را هم بده! امین !»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٢٣
٣
٠
انصافا ببخشش یه روح خییییییییییییلی بزرگ میخواد . ولی خدایا بده تا ببخشیم ^____^
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/٢٣
١
٠
سلام:الهی آمین.امیدوارم که خدا به همه موهبت بخشیدن را عنایت کند.ممنون
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/٠٥/٢٣
١
٠
واقعا............آدم هر چی بیشتر داره کمتر از داشته هاش دل می کنه................ممنون
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٥/٢٣
١
٠
:) ! لذت بردیم ، زیبا بود
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٥/٢٤
١
٠
خدایا اگر دادی دل بخشیدن را حتمنی بده..........مرسی عزیزم
neyosha
neyosha
٩٣/٠٥/٢٤
١
٠
«خدایا اگر دادی دل بخشیدن را هم بده! امین !».خیلی خوب بود و تاثیر گذار :) تشکرات (:
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٥/٢٤
١
٠
الهی امین! سپاس
Faeze_v
Faeze_v
٩٣/٠٥/٢٤
١
٠
کلا وقتی بخشش میکنم خودمم خیلی خوشحال میشم. ممنون بابت داستانای همیشه خوبتون
w_ebeight
w_ebeight
٩٣/٠٦/٠٩
٠
٠
دل تنها فایده ندارد دل دریایی میخواهد
پربازدیدتریـــن ها
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
مواظب باشید نیفتید

افتاده ز چشم، می رود از دل هم

٩٦/٠٧/٠٣
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
در اتاق تاری

ای کاش آن زن من بودم

٩٦/٠٧/٠٣
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
تبلیغات