برخورد
بدون شرح همراه با هيجان

برخورد

نویسنده : r_roshnavand

.....

.....

......

.....

.....

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٤/٣٠
٠
٠
سلام جناب روشناوند ، عالی بود لذت بردیم;)
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/٣٠
٠
٠
اوه اوه چه برخوردایی........ممنون از شما
مریم_ن_ر
مریم_ن_ر
٩٣/٠٤/٣٠
١
٠
فکر کنم اون تصادفه ماشینش پرایده.!!! عجب ماشینیه این پراید.!
هاچم من
هاچم من
٩٣/٠٤/٣٠
٠
٠
نه فکر کنم ماشینه مهرانه! هند شاید!
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٤/٣٠
٠
٠
وای خدا اوووف من واقعا حرفی ندارم بنده خدا حییوونا
ghazale
ghazale
٩٣/٠٤/٣٠
٠
٠
چه خشن ناک !
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٣٠
٠
٠
پوووووووووووووووووووووووووووووووووففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففف !!! په برخوردایی ...
سهره
سهره
٩٣/٠٤/٣٠
٠
٠
اوخ خ خ ....!
ف-گ
ف-گ
٩٣/٠٤/٣٠
٠
٠
پوووووووف! اوووه! دی:
blue girl
blue girl
٩٣/٠٤/٣٠
٠
٠
چه باحال!من عاشق برخورد چهارمیه شدم!
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٤/٣٠
٠
٠
ادم یاد( تماشاهای) شبکه استانی میوفته،یادش بخیر چقد جیم یه مدت بهش گیر داده بود
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٣٠
٠
٠
نتیجه می گیریم تو زندگی باید برخوردمون با دیگران خوب باشه ;). مرسی اقای روشناوند
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
سلام:ممنون
t_gh
t_gh
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
جالب بود.ممنون
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
یاد برنامه ی توقف زمان افتادم.... خیلی جالب بود.
faeze
faeze
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
:)
Mehrnaz_T
Mehrnaz_T
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
سعی کردم تند تند رد شم و زیاد نگاه نکنم ،ممنون از شما
MILAD
MILAD
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
اوه اوه بدبخت اون گاو بازه ،داغون شد خخخ
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
جالب بود،مرسی
zohreh_sh
zohreh_sh
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
واااااااااااااااای
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
ووووووووووووووووووی چه برخوردایی..
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
وای
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
چه ترسناک وااااااااااااااااااااااااای ممنون هیجان انگیز بودن
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
وااااااااااااااااااااااااااای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات