عشق یک سره، مایه درد سره
داستان یک عشق چند ساله ولی یک طرفه

عشق یک سره، مایه درد سره

نویسنده : آرش قلی زاده

فرصت را غنیمت شمردم تا در همین نیم ساعتی که به اذان صبح و سحری مانده داستان یک عشق یک‌طرفه‌ای را برای‌تان خلاصه بگویم. داستان از آنجایی شروع شد که من برای امتحانات پایان ترم به کتابخانه رفتم و در آنجا با یک پسر پشت کنکوری آشنا شدم. کمی که گذشت مرا محرم اسرار خود دانست و برایم از دختری که حدود هفت سال است که دوستش دارد گفت. او می‌گفت از وقتی که راهنمایی بودم به آن دختر که از اقوام دورمان است علاقه‌مند شدم. روزها می‌گذشت و علاقه من به او بیشتر می‌شد. تا جایی که هر سال شب‌های چله را خانه نبودم و با دو چرخه‌ام به نزدیکی خانه پدر‌بزرگش می‌رفتم تا شاید به آنجا بیایند و من یک لحظه او را ببینم. بعضی چله‌ها من چند ساعت را در آن‌جا سپری می‌کردم ولی خب از دختر و خانواده‌اش خبری نمی‌شد. از روزهای سال تحویل بگویم که به درب منزلشان می‌رفتم تا شاید برای عید دیدنی رفتن هم که شده بیرون بیاید و او را ببینم.

می‌گفت پارسال برای تولدش یک کادو با پیک فرستادم که بعدا پدرش پیغام داد به سینا بگویید ازین کارها نکند. به دوستم گفتم: «خب چرا تا به حال به آن دختر نگفتی که دوستش داری؟» گفت:«با او در تماس بوده‌ام ولی فقط برای درس خواندن.» می‌گفت او دو سال از من بزرگ‌تر است. این را که گفت، گفتم:« لابد حتما می‌دانی که نمی‌شود با او ازدواج کنی؟» گفت: «می‌دانم ولی خب دوستش دارم و می‌خواهم اگر بشود عمران تهران قبول شوم آن‌وقت خیلی اوضاع فرق می‌کند و این شاید امتیازی برای من باشد تا شاید پیشنهادم را قبول کند، او معماری غیرانتفاعی خیام می‌خواند و خواهرم هم آنجا روانشناسی می‌خواند . قبل کنکور می‌خواهم حتما با او صحبت  کنم.» گفتم: «مگر چه می‌خواهی به او بگویی گفت می‌خواهم بگویم من می‌خواستم به‌خاطر تو هم که شده تهران قبول شوم ولی نشد و یک ماه است که نمی‌توانم خوب درس بخوانم بس که استرس قبول نشدن و نرسیدن به تو را دارم.» گفتم:« من احتمال می‌دهم او تو را قبول نکند.» گفت:«می‌شود حرف‌های نا امید کننده نزنی؟» گفتم: «حقیقت را باید  قبول کنی.»

می‌گفت برای چادری شدنش کلی دعا کرد‌ه‌است. می‌گفت برای اینکه پدر دختر قبولش کند و بفهمد که پسر موجهی است چند سال است که کشتی سنتی را ادامه می‌دهد. خواستم راهنمایی‌اش کنم واز طرفی می‌دانستم که این دوست داشتن به صلاح او نیست چون دختر از او دو سال بزرگ‌تر است ولی می‌دانستم اگر به نصیحت بپردازم دیگر به حرف‌هایم گوش فرا نمی‌دهد پس با او همراه شدم و دیدم بهترین راه این است که نظر قطعی دختر را در این مورد بداند و شاید اصلا او قبولش نکند. گفتم: «این موضوع را با خواهر بزرگتری که هم دانشگاهی آن دختر است در میان بگذار می‌تواند کمکت کند.» بعد از چند روز به خواهرش گفت و خواهرش هم او را به یک مشاور معرفی کرد که ظاهرا هم مفید بوده‌است تا این‌که کنکورش را داد. دیگر هم خبر خاصی از او ندارم که با این دوست داشتن چکار کرد. مشغول نوشتن بودم که متوجه شدم نزدیک سحر شده‌است و مادر به صرف سحری مرا می‌خواند و باید بروم.

پ.ن: ببخشید اگر داستان را ناقص یا نازیبا نوشتم آخر خوابم می‌آمد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٢٢
٢
٠
عجب !!! دوتا جوجه عاشق هم میشن وقتی بزرگ میشن می بینن خروسن !!! پس تا جوجه ای عاشق نشو !! شب چله میرفته دم در خوه بابابزرگ طرف ؟؟؟ فیلم هندیش کرده بنده خدا !!! ایشالا خدا همه رو به راه راست هدایت کنه و درست عاشقشون کنه . و من الله توفیق ^__^
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
اره خدا کنه هر بنده ای عاشق میشه عاقلانه عاشق بشه وگرنه که عشق از یه در بیاد عقل از در دیگه میره
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
اصن عشق ینی تقابل عقل و احساس...
PATRICK_S
PATRICK_S
٩٣/٠٤/٢٢
١
٠
آقا کجایه ازدواج با بزرگتر از خودت اشتباهه.حرام شده.منع شده.نا شایست محسوب شده بابا ما که مسلمونیم میدونیم پیامبرمون هم با بزرگ تر از خودش ازدواج کرده ثمره اش هم خوب بوده. جان ما مرسومات نادرستمونو بزاریم کنار ممنون نثر زیبایی داشت
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
اخه دختر همیشه زودتر به بلوغ فکری میرسه البته نمیخوام بگم عقل زن کاملتره ها ولی خب دختر خیلی زودتر خیلی چیزا رو می فهمه و این میشه که وقتی پسر کوچیک تر باشه مشکل ساز میشه. مرسی از نظرتون
PATRICK_S
PATRICK_S
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
آره دیگه ممنون
MILAD
MILAD
٩٣/٠٤/٢٢
٢
٠
همه ازدواج هایی که تفاوت سنی دارن، یا دختر بزرگتره از پسر که اشتباه نیست، خیلی عوامل دیگه و مهمتر از اینها وجود داره .
hamta
hamta
٩٣/٠٤/٢٢
١
٠
اومممم .... نمی دونم چی بگم ://// .... خب واسه دخترا سخته پسر کوچیکتر از خودشونو قبول کنن ://// ... بیشتر مواقع هم پسرا بعدش پشیمون میشن اولش جو گیرن :/// به نظم این کارای کادو و اینا هم معقول نبوده چون بهر حال فامیلن و چشم تو چشم می شن!!!
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
اره منم خیلی بهش گفتم . گفتم عزیز من اصن از کجا معلوم اون الان یه نفر دیگه رو نخواد .... ازم ناراحت شد گفتم خب واقعیته دیگه برادر من
mahdie.f
mahdie.f
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
خخخخ امان از درد عاشقی :))))
وصال
وصال
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
چی بگم والا ؟؟؟؟:|
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
احساسات زودگذر دوران نوجوانی...ممنون از مطلبتون آقا آرش
سید مصطفی
سید مصطفی
٩٣/٠٤/٢٢
١
٠
عشق یه بیماریه! در عین این که نم یتونم دعا کنم کاش سرتون نیاد( چون خیلی بیماری شیرینیه!) اما باید قبول کنید که یه بیماریه! در این بیماری عقل و منطق تعطیل میشه و جریان عجیبی از انگیزش که صرفا به سمت معشوق معطوفه انسان رو در بر می گیره... راه علاجشم فقط و فقط دوریه! حداقل برای خود من که این کار جواب داد! 6 سال براس درس خوندن از شهرم دور شدم تا بالاخره عشقش از سرم افتاد...یا بهتر بگم از دلم! خیلیا عشق رو با دوست داشتن اشتباه می گیرن.. اما این دو تا یکی نیست.. دوست داشتن از یک فضای منطقی و عقلانی نتیجه میشه.. اما عشق، که بهش عشق در یک نگاه هم میگن... یک عارضه است که به انسان دست میده و عاقبتشو فقط خود خدا باید به خیر کنه!
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
مرسی مصطفی جان. البته عشق این دوست ما اگرم صحیح نیست ولی خیلی پاکه . طفلی می گفت چه شبا که میرفته حرم یه روفرشی مینداخته تا به خاطر عشقش درس بخونه
لبخند انار
لبخند انار
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
نظر شما کاملأ درسته آقای مصطفی
vesal
vesal
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
عشقه ديگه كاريش نميشه كرد ....مرسي..
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
عجب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ممنون
atieh_se
atieh_se
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
چه باحال!
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
عشق تفاوت سنی نمیشناسه. تازه به نظر من هیچ اشکالی هم نداره. خیلی وقتا خیلیم خوبه... من به اون بنده خدا حق میدم.اما باید شجاعت ابراز عشق رو هم میداشت دیگه... ممنون از روایتت . خوب بود...
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
مرسی صالی جان. منم درکش می کنم ولی خب نشد که بیشتر ازین کمکش کنم یا بهتره بگم نخواس
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
فکر میکنم دلیل این به اصطلاح سنت این باشه که خانوما زودتر شکسته میشن تو زندگی نسبت به آقایون
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
اره یکی از دلایلش اینه یکیشم اونیه که واسه : PATRICK_S گفتم برید بخونیدش
blue girl
blue girl
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
موافقم باهاتون!مرسی روایت خوبی بود!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
دستتون درد نكنه....با اين داستان ناقص قشنگ مارو گذاشتين تو خماري....يه كاريش ميكردين خب.....
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
اخه بعد کنکورش که میخواستم بحث دوس داشتنشو شروع کنمو در موردش صحبت کنم گفت اگه بشه که در موردش صحبت نکنیم منم هیچی نگفتم دیگه
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
اي امان پس الان مصداق ترانه : میخوام برم نگو نه ، سد راهم نشو/قلب تو هیچوقت تکیه گاهم نشد/بگو این حس چی بود ، عشق یک طرفه/کوتاه بیام هزار دفعه/ایندفعه میرم میبینی که فرق داره با هر دفعه ....حميد عسگري ، شد رفت....
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
دل شکوندن تو واسم عادت شده .... یه عمره......../ مصداق این دوست ما اینه --خودمو به خنده می زنم ... خودمو به گریه می زنم میخوام فراموشت کنم اما نمیشه.........
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
مرسی از نظراتون. بهش میگم بیاد نظراتونو بخونه و شایدم جوابتونو بده پس به این مطلب سر بزنید. باتشکر
سینا
سینا
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
سلام به همگی! شاید چه جالب گفتن از زبون من یه رنگ و بوی دیگه ای داشته باشه . چه جالب که بعد از یه کنکور و یه جریان 8 سال و 44روزه حرفاتون واسم شیرینیه خاصی داره ! از همتون خواهش میکنم منو توی این شب و روزایی که آدم بیشتر بویه انسانیت میگیره از قلم دعاهاتون نندازین...........مسلمه که یه قشره همدرد حرفام رو صفحه ی دلشون یه جوره خاص حک میشه!!!!
m_moradian
m_moradian
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
حاجی گفته دیگه راجع بهش باهام صحبت نکن؛ میخوای بگی بیاد اینا رو بخونه؟ خخخخ ؛)
Mehrnaz_T
Mehrnaz_T
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
عشقه دیگه،کاریش نمیشه کرد،بعضی موقع ها تیشه میزنه به ریشه آدم و بعضی مواقع باعث کمال آدم میشه
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
داستان خوب بود ولی اینکه پایانش معلوم نشد که چی شد زیاد خوب نبود
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
انشاا... پایان خوشی داشته باشه
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
چه خوش بود مهربونی هر دو سر بود/که یک سر مهربونی دردسر بود/اگر مجنون دل شوریده ای داشت/دل لیلی از او شوریده تر بود
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
دیگه وقتی نمونده هر آن مطلب جدیدی میاد رو سایت وشما به رفتن در پرو فایلت نزدیکتر میشی.یکطرفه خیلی بده خیلی خیلی خیلی
لبخند انار
لبخند انار
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
عاشقی در سن 14 سالگی که عشق نیست .هیجان بچه گانه است .وقتی بره دانشگاه عشق و عاشقی رو فراموش می کنه و شما در نظرا ت بالا گفتین که خودش گفته که دیگه نمی خواد در اون مورد حرف بزنه نشان از این موضوع دارد که داره فراموش می کنه
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
افرین کلا بعضی عشقا رو هواست !!!!!! به خیال خودشون عشقه ولی در واقعیت چیزی جز یه حس ساده بچگانه نیست
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
نه بابا سینا اونقدی دوسش داره که حالا حالاها فک نکنم فراموشش کنه
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
به گمونم هنوز با هم در ارتباطید خخخخخخخخ
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
اره گاهی. سحر بهش زنگ زدم گفتم بیاد نظراتونو بخونه و اومد زیر کامنت من نظر گذاشت.
لبخند انار
لبخند انار
٩٣/٠٤/٢٤
٠
٠
اگه هنوز از همون 14 سالگی پی این کارو نمی گرفته خیلی راحت فراموش می شد و لی دیگه ...........خیلی دیره
mah_Sh
mah_Sh
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
khOsheman nayamad :|
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
از کجاش خوشتون نیومد
Mahziar
Mahziar
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
حال آرش راستشو بگو این داستان خودت بود از طرف اون بنده خدا نوشتی ؟؟؟!!!!!!!! راستش رو بگو؟؟؟؟!!!!!!!!!! (چون تازگیا بد زدی تو فاز عشق و عاشقی و ازدواج ها!!!!)
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
نه بخدا. اگه مال خودم بود اصن نمی نوشتم علی جان :) تازشم ما این واحدا رو قبلا پاس کردیم خخخ
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
بعدشم عشقو عاشقی مد شده .... اهنگای رضا صادقی مد شده.... دل دادن توی دو دلی مد شده:)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
این علی اقا فقط افتخار میده و میاد بعضی پستا خخخخخخخخخ منم اولش فکر کردم ماجرای خودتونه خخخخخخخخخ
Mahziar
Mahziar
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
پرب بانو اینجا توضیح دادم که چرا کم میام http://jeem.ir/pagetwo.php?print=3&type=1&id=14557
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
یه سوال بپرسم : چرا نصف متن فونتش بزرگه نصفش کوچیکه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
این از هنرهای نویسندس اگه شمام تونستید اینجوری کنید:)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
خخخخخخخخخ به احتمال زیاد اون بقیه رو کپی کردی که اون جوری شده !!!!!!!!!!! البته منظورم اینه که جایی نوشتی بعد کپی کردی خخخخخخخ
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
اقا شما که تهشو در نیاوردی چرا مینویسی که ما رو بزاری تو خماری؟؟؟؟؟؟عایا بازی با احساسات جوون مردم کار خوبیست؟؟؟؟؟
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
شماره حساب میدم پول بریزید تا بقیشو بگم :)
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
چه جالب بود...پسره دیوانه بود،والا.دستتون مرسی خیلی هم خوب نوشته بودید
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
آرش جان دمت گرم داداش خيلي عالي نوشته بودي!!! قطعا اگه خوابت نميومد بهترم ميشد!!
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
مرسی نظر لطفته علی جان
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
بنظرم بهترین راهنمایی رو کردین / جالب بود و البته خیلی هم رایج، ای کاش شرح حال اون عزیز هم در اختیارتون میبود، منظور اینکه در زمان حال چه نوع نگرشی پیدا کردن اون دوست ذکر شده :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٢٥
٠
٠
سلام: خیلی خوب بود.سپاسگزارم
Hadis Saberi
Hadis Saberi
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
الهی:((((
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
:(((((((((((((آقای قلی زاده تصمیم گرفتم برم تو مطلباتون.....اجازه هس؟؟؟؟؟/
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
خواهش می کنم قدم رنجه می فرمائید
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
اووووف عاشقی اصن یک چیره بیخودیه!مرسی
یکی
یکی
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
اووووووووووووووه کی میره این همه رارو باباازلحاظ من عشق فقط پووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥