ریسمان‌های شیطان
داستانی از کمین شیطان برای انسان

ریسمان‌های شیطان

نویسنده : مهسـآ

یکی از شاگردان شیخ انصاری می‌گوید: «در دورانی که در نجف اشرف نزد شیخ انصاری به تحصیل مشغول بودم، شبی شیطان را در خواب دیدم که بندها و طناب های متعددی در دست داشت. از شیطان پرسیدم: «این بندها برای چیست؟» پاسخ داد: «اینها را به گردن مردم می‌اندازم  و آنها را به سوی خویش می‌کشم و به دام می‌افکنم. دیروز، یکی از طناب‌ها را به گردن شیخ انصاری انداختم و او را از اتاقش تا اواسط کوچه‌ای که منزل شیخ در آن است، کشیدم، ولی افسوس که بر خلاف زحمات زیادم، شیخ از قید رها شد و بازگشت»

هنگامی که شیطان این ماجرا را نقل کرد، از او پرسیدم: «اکنون که طناب‌ها را در دست داری، طناب مرا نشان بده». شیطان لبخندی زد و گفت: «امثال تو نیازی به طناب ندارد و خودشان به دنبال من می‌دوند !»

هنگامی که از خواب بیدار شدم، در تعبیر آن به فکر فرو رفتم. عاقبت تصمیم گرفتم مطلب را برای شیخ بیان کنم. شیخ گفت: «شیطان راست گفته است، زیرا آن ملعون دیروز می‌خواست مرا فریب دهد که به لطف خدا از دام او گریختم.»

جریان از این قرار بود که دیروز به مقداری پول نیاز داشتم و از سویی، چیزی در منزل موجود نبود. با خود گفتم یک ریال از مال امام‌زمان(عج) نزدم وجود دارد که هنوز وقت مصرفش نرسیده‌است؛ آن را به عنوان قرض بر می‌دارم و سپس ادا خواهم کرد. یک ریال را برداشتم و از منزل خارج شدم. همین که خواستم آن چیز مورد نیاز را بخرم. با خود گفتم که از کجا معلوم که بتوانم این قرض را بعداً ادا کنم؟ در همین اندیشه و تردید بودم که ناگهان تصمیم قطعی گرفتم به منزل برگردم. از این رو، چیزی نخریدم و پول را به جای اولیه‌اش را باز گرداندم.»

به راستی که مرحوم شیخ انصاری به حقیقت این آیه شریفه توجه نموده است:«الشَّیْطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» یعنی شیطان‏، شما را  وعده به فقر و تهیدستى مى ‏دهد؛ و به فحشا و زشتیها امر مى‏كند؛ ولى خداوند وعده آمرزش‏ و فزونى‏ به شما مى‏ دهد؛ و خداوند، قدرتش وسیع‏، و (به هر چی) داناست‏. به همین دلیل‏، به وعده‏هاى خود، وفا مى‏كند.

پی نوشت:

1- زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، ص 88.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Faezeh_j
Faezeh_j
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
جالب بود یعنی ما هم جز اون دسته ایم که به طناب نیاز نداریم وکلا دنبال شیطونیم؟؟؟؟؟:(:(
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
یعنی علنا وام و قرض رفت زیر سوالا خدا به دادمون برسه
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٢١
١
٠
من فک کنم یه سیم بکسل دارم که با اون شیطونو میکشم سمت خودم ^__^ نمیادهرکاری میکنم -__-
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
داداش میخوای بیام بکسلش کنیم...!
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
قربونت حاجی ، زنگ زدم امداد خودرو اومد ^__^
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
چقدر جذاب....ممنون از مطلبتون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
سلام:انشاء ا...که اسیر بندابلیس نباشیم.فقط خدا بایدکمکمان کند.خیلی ممنون
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
امیدوارم حداقل به طناب نیاز داشته باشم...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
جالب بود مر30
Mehrnaz_T
Mehrnaz_T
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
ممنون از مطلبتون :دی
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
جدی؟؟وا!!!!پس طناب من کووووووووووووووووووو
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
انشاالله که درس بگیریم...
amin20
amin20
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
جالب بود ممنون
میم
میم
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
تشکرات فراوان
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
ممنان:)
blue girl
blue girl
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
متشکر از شما....البته این داستانو قبلا خونده بودم
مهسـآ
مهسـآ
٩٣/٠٤/٢٨
٠
٠
از همه ممنونم بابت نظراتتون:)
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
خیلی قشنگ بود ، عالییی :))) ممنونم.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣