اندرویدهای وقت تلف کن!
یک روز همراهی با یک خوره موبایل

اندرویدهای وقت تلف کن!

نویسنده : f_tasnim

این روزها دور هم بودن با رفقا هم مثل قدیم نیست. قبول دارید؟ یکهو می‌بینید وسط حرف زدن با همدیگر صدای یکی از گوشی‌ها بلند می‌شود و صاحبش را می‌کشاند به سمتش. اصلا هم حواس کسی به دور و بر و دوستان اطرافش نیست که باباجان؛ این‌هایی که کنار تو نشسته‌اند، برای تو احترام قائلند، دوستت دارند و با تو حرف می‌زنند اما تو انگار نه انگار...

آن‌چه می‌خوانید حاصل یک روز همنشینی با یکی از کسانی است که به قول خودش شاخ گروه‌های اجتماعی موبایل است و کلی دوست و رفیق مجازی از همین طریق دارد. 

 

ساعت یکم مانده به لنگ ظهر

چشم‌هایش هنوز یکی باز و یکی بسته است که می‌گردد دنبال گوشی‌اش که دیشب بی‌هوا از دست‌هایش قِل خورده و زمین افتاده. پیدایش که می‌کند آن یکی چشم بسته دیگرش را هم باز می‌کند. یحتمل اول وای فای گوشی را روشن می‌کند و بعد از آن هم پیام‌هایی که دیشب تا همین یکم مانده به ظهر آمده و او خواب بوده را چک می‌کند. چند دقیقه طولانی به همه‌شان رسیدگی می‌کند که تازه یادش می‌آید صبح شده. سفره صبحانه‌اش چیزی است میان صبحانه و ناهار. گوشی اما از کنار بشقابش جُم هم نخورده. هرصدایی که از آن بلند می‌شود قاشق را ول می‌کند و می‌پرد سمت گوشی و می‌چسبد به پیام‌ها. بعد هم که سیر می‌شود، بشقاب و قاشق را ول می‌کند و می‌رود، بدون حتی یک تشکر خشک و خالی از مادر.

 

ساعت دم دمای غروب

بیش از سه، چهار ساعت است که با هیچ‌کس حرفی نزده است. فقط گاهی همان‌طور که گوشی به دست‌اش است لبخندی می‌زند. کسی هم سوالی بپرسد یا اصلا متوجه نمی‌شود که جواب دهد یا جوابی هم که می‌دهد تکه تکه است. تازه آن هم اگر درست باشد. به قول خودش اگر با بقیه حرف نمی‌زند معنی‌اش زبان نداشتن نیست! کلی گروه لاینی و واتساپی و وایبری هستند که 24 ساعته دارد حرف می‌زند باهاشان.

می‌پرسم چند تا گروه عضوی؟ اول صدایم را نمی‌شنود. بلندتر می‌پرسم. چشم‌هایش را از گوشی برمی‌دارد و تند جواب می‌دهد: خیلی! و این خیلی یعنی برو بابا کی حوصله دارد این همه گروه را بشمارد. خودش چند لحظه بعد که باز صدای گوشی در می‌آید بلند می‌گوید: وایبر! و بعد برایم یک جُک می‌خواند. می‌گویم از گروه‌هاست؟ می‌گوید یکی از گروه‌هایم همین چیزها را می‌فرستند دیگر. بی‌آن‌که چیزی بپرسم خودش ادامه می‌دهد به گفتن که: مدیر یکی از گروه‌ها یکی از دوستانم است. مرا که جوین کرد دیدم چند نفر دیگر هم از بقیه نقاط کشور هستند. یکی از بوشهر، دو سه نفر از تهران و یک نفر دیگر از کرمانشاه. چند نفری هم از مشهدیم.

 

ساعت میانه شب 

گوشی را گذاشته یک کنار! می‌آید و می‌نشیند کنار مادر و پدر. پدرش پوزخندی می‌زند و می‌گوید: دوستات رفتن؟ با بی‌حوصلگی جواب می‌دهد نه؛ گشنمه! مادرش سرِ درد و دلش باز می‌شود : نه صبح داری نه شب، نه ناهار را می‌فهمی نه شام. با ما هم که حرف نمی‌زنی!

ادامه نمی‌دهد. می‌رود که بساط شام را آماده کند. اوضاع شام اما با اوضاع ناهار خوردن تفاوتی ندارد. غیر آن‌که گوشی در اتاق است و صدایی از آن به گوش کسی نمی‌رسد. شام را با حوصله‌تر می‌خورد. پدر و مادرش حرف می‌زنند و او ساکت است. غذا که تمام می‌شود تشکر کوتاهی می‌کند و می‌رود. 

 

ساعت دقیقا نیمه شب

صدای زنگ گوشی را قطع کرده. می‌گوید: این وقت شب به بعد دیگر همه پیام می‌دهند! خودم سرسام می‌گیرم چه برسد به بقیه! گروه‌ها انگار تازه فعال شده‌اند. چشم‌هایش خسته نیستند اما چشم‌های من دارند روی هم می‌افتند. یک گوشه از اتاق نشسته و تند تند تایپ می‌کند. هر از گاهی گوشی را می‌گذارد کناری و کمی چشم‌هایش را می‌بندد. دوباره گوشی را در دستش می‌گیرد و می‌نویسد. برق اتاق خاموش می‌شود. خانه ساکت است اما یک گوشه نوری از یک صفحه کوچک گوشی بیرون می‌زند. با خودش می‌گوید : همین چند تا پیام آخر را هم که جواب دهم می‌خوابم....

 

ساعت یکم مانده به صبح

یک وری روی تخت خوابش برده، گوشی از دستش افتاده و خودش هم انگار تازه خوابش برده باشد. گوشی صدا ندارد اما با هر پیامی می‌لرزد. چشم‌هایش غرق خواب است. گوشی اما هم چنان می‌لرزد و پیام‌هایی که تمامی ندارند...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
سلام هم فامیلی. 😊
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
علک سلام:)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
مطلبت خیلی جالب بود. درد جدیدی که. داره همینطور زیادو زیادتر میشه. ☺
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
متشکرم:)
سهره
سهره
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
خخخخخ.....خو احساس آرامش میکنه با گوشیش دیگه
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
هعیییییی....این سبک زندگی آسیب های جسمی و روحی زیادی ...مثلا تو فامیلمون یکی هست...همیشه خدا تبلت دستشه....تو مهمونی ها همه داریم صوبت می کنیم اون کلا ی جا دیگه سیر میکنه :|...اصن یه وضی....
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
همون اصن یه وعضی:/
هاچم من!
هاچم من!
٩٣/٠٤/١٦
٢
٠
آره سحربانو... متاسفانه این سبک، آدمو به سمت افسردگی سوق میده...
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
من که کلا سرم تو گوشیمه مامانم انقدر دعوام میکنه خخخخخ:)
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
خیلی جذاب بود.ممنون از مطلبتون
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
:) خواهش میکنم
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
من زیاد خوش با گوشی نیستم بیشتر به اینترنت علاقه دارم خخخخخخ ممنون عزیز جون
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
همونه ک :|
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
وقتی فقط به آلودگی گوشی فکر میکنم نمیدونم این افراد چطوری تو خواب و خراکشون با گوشی شونن!... البته کامپیوتر هم دست کمی نداره! | چی بگم والا! یک عده هم وقتشون رو دوس دارن اینجوری تلف کنن! نمیدونم باید چطوری جلوشون رو گرفت!
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
با یکم فکر کردن به هدف و کاری که دارن انجام میدن! همین...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
سلام: متشکرم
m_moradian
m_moradian
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
:-(
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
خوب و روان نوشته شده بود؛ البته نمی دونم از متن اصلی چقدر تغییر کرده؛؛ البته یادتان نرود که اوضاع همینقدر اغراق گونه نیست؛ مثلا یک جایی اش خوب بود اشاره می شد که طرف به خاطر تابستان بیکار است.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/١٧
١
٠
سلام عنوان انتخاب شده درست نيست « اندرویدهای وقت تلف کن! » الولا همه اندرويد ندارند و چند سيستم عامل ديگر هم داريم و هيچ كس با سيستم عامل كار نميكند . و از طرفي چون نام ايراني هنوز براي آنها مشخص نشده در دنيا به آنها اپليكيشن و يا گجت ميگويند
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
ممنونم
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
البته درست میفرمایید اما اوضاع سال تحصیلی هم دست کمی نداره...
admin
admin
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
نقد آقای روشناوند هم درسته؛ تیتر « گجت های وقت تلف کن» بهتره
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/١٧
١
٠
من که گوشیم همیشه دستمه ، اگه گوشیمو رو زمین بذارما ، مورچه ها فک میکنن سیب گاز زدست ، زود میان دورش جمع میشن !!!!!! الان متوجه شدین اپل دارم یا بیشتر توضیح بدم ^__^
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/١٧
١
٠
سلام اولش فكر كردم گوشي شما سيب زميني است ولي IOS را عشق است
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/١٧
١
٠
:))
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩٣/٠٤/١٧
١
٠
میگن اون سیب اپل رو سوارس گاز زده ‌!!! خخخخ :))
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
سیب زمینی ؟؟ ^_^
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
سوارس ؟؟؟؟ خخخخخخخخخخخ ^__^
admincheh
admincheh
٩٣/٠٤/١٨
١
٠
افراط و تفریط خوب نیستن ؛من خودم لاین و وایبر و .. رو دارم و نمی تونم منکر بعضی خوبی هاشون بشم که مثلن با خواهرزاده ام اون طرف ایرا راحت حرف بزنم بدون محدودیت کاراکتر !اما زیاده روی خوب نیست . برای اولین گزارش هم خوب بود تقریبا:)
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
بله دقیقا:) // ممنون انشاالله بهتر هم بشه:)
M_Ranjbar
M_Ranjbar
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
راست گفتی دقیقا داستان من رو نوشتی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨