دفتر انشای سفید
روایتی از یک کلاس انشا / قسمت آخر

دفتر انشای سفید

نویسنده : N_ARAMESH

در قسمت قبل گفتم که من از روی برگه سفید انشا می‌خواندم و یکی از همکلاسی‌های لالوتی هی با سوال و جواب سعی داشت من را رسوا کند...

 

خواستم چیزی بگویم در شانِ آدم با شعوری همچون او؛ که دبیر فهمیده‌ام که از مدت‌ها پیش دستم را خوانده بود اما به رویم نیاورده بود، خطاب به دخترکِ فضول گفت:

چرا نمی‌گذاری انشایش را به پایان برساند؟

دخترک با هیجانِ زیاد انگار که اورست را فتح کرده باشد گفت:

دفترش سغید است خانم! چیزی ننوشته! خودم دفترش را دیدم...

در این لحظه چهار ستون بدنم شروع کرد به لرزیدن، نمی‌دانستم حالا دبیرم با من چه می‌کند، تنها چیزی که می‌دانستم این بود که به زودی کار آن دخترکِ فربه و بی‌خاصیت را جبران خواهم کرد.

خانم دبیر گفت:

هیچ‌وقت به استعدادِ دیگران حسادت نکن، استعدادهای خودت را کشف کن تا از آن استقبال شود.

من در بهت و سرگردانی به سر می‌بردم، یعنی دبیرم از ابتدا می‌دانست من انشاء نمی‌نویسم؟! چگونه فهمیده بود؟

نگاهم را چرخاندم روی چهره دخترک، او هم ناباورانه به دبیر می‌نگریست و در آن لحظه این‌طور به نظر می‌رسید که درست در همان دم ک می‌خواسته پرچمِ فتح اورست را روی سر ببرد، پایش لغزیده و به قعر دره‌ای سقوط کرده است.

صدای خانم دبیر مرا به خود آورد؛ اگر انشایت تمام شده بنشین؟

نمی‌دانم چرا، اما انگار جانِ تازه‌ای گرفته بودم و گفتم: نه هنوز یک خطش مانده، سپس انشایم را تمام کردم و نشستم.

آن روز نمره خوبی گرفتم و تازه فهمیدم چرا هیچ‌گاه دبیرم در پی امضای دفترم نبود.

آن روز برایم خاطره شد و البته این جریان باعث نشد عادت فی‌البداهه گفتن از سرم بیافتد و حالا که 21 سال دارم و به دانشگاه راه یافتم، هنوز هم شعرهایم را فی‌البداعه می‌گویم

پایان...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/٢٦
١
٠
چه جذاب....چه استعدادی دارین....چه معلم فهمیده ای ....ممنون از مطلبتون
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
فدات همچنین گلم :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٤/٢٦
١
٠
قلم زیبایی بود ، انشاا... موفق باشید ، ساده و روان ! لذت بردم !
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
متشکرم :)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٤/٢٦
١
٠
خخخخخخخ عالی بود :)) بخوای کسی رو ضایع کنی خدا میذاره تو کاسه ات :دی
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
توی کاسه ت یا کاسه ش؟
rdsmakh
rdsmakh
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
عالی بود :) ممنون
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
لطف داری فدات
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
باریکلا...
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
ممنون
همتا
همتا
٩٣/٠٤/٢٦
١
٠
احسنت به اون دبیر با فهم و شعور که استعدادتونو کشف کرده !!! احسنت!!!
Z_M
Z_M
٩٣/٠٤/٢٦
١
٠
چه باحال ایول دمت گرم واقعا چه جوری می تونستی جواب اون دختره رو بدی ......................... من همیشه انشاهام رو نصفه می نوشتم بقیه شو از خودم می گفتم برای همین همه گیر می دادن که چرا یکهو لحن نوشتت عوض شد دبیرمون هم هیچ وقت بالای سر من نمیومد (البته مثل شما به خاطر استعداد و اینا نبود چون من کلا انشام خوب نبود بیشتر به خاطر اشناییش با خواهرم بود)
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
چ جالب :)
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
چه معلم بااااااااااحالی.ایول حقش بود بچه فضول.
Faezeh_j
Faezeh_j
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
خیلی جالب بود واقعا:)قیافه طرف دیدنی بوده اون لحظه.....:))))))
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
آی خوشم میاد ازاین دبیرایی که خود شیرینا رو ضایع می کنن ...عشق میکنما
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
ههه حوشحالم خوشت اومد گلم
m_moradian
m_moradian
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
دلم واسه اون بچه فضوله سوخت، خیلی ضایع شد!
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
بیشتر دلتون میسوخت اگه میدونستید بعدش چ بلاهایی سرش اوردم ههه
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
چه دبیری:))))) البته دبیرما میگفت (ابتدایی) کسی اینطوری بوده و اونم خیلی خوشش اومده از اون تازه همش ازش تعریف میکرد:) تشکرات(:
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
عجب!!! فدات :)
دختر خاصــ
دختر خاصــ
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
:))) جالب بود منم وقتی تو برنامه ای مجریم معمولا کاغذ سفید جلوم میذارم چون دوستام کرم میریزن روش خیلی خوبیه! تبریک میگم به خاطر شاعر بودنتون
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
ممنونم عزیزم :)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
چه دبیر فهمیده و فرهیخته ای! خدا خیرش بده که مثل عده ای از معلم ها(معلم نما ها در واقع) در پی کور کردن استعداد نیست!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٢٦
٠
٠
سلام:آن بار گفتم برای امضای دفتر منظورم دقیقا همین مسئله بود واشاره هم کردم.بهترین کار ممکن را معلم عزیز انجام داده.همین خیلی متشکرم از شما.
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
قربانِ لطف و مرحمتِ شما
سهره
سهره
٩٣/٠٤/٢٧
٠
٠
خخخخخخ....فوق العاده س ...شما چطور می تونین جلوی معلم و اون همه دانش آموز انشان بگین؟؟؟!!حتا توی دانشگاه هم
Mehrnaz_T
Mehrnaz_T
٩٣/٠٤/٢٧
٠
٠
نه ،توی دانشگاه شعر فی البداهه میگفتن نه انشا :دی
سهره
سهره
٩٣/٠٤/٢٨
٠
٠
می دونم منظورم از انشا برای همون دوران مدرسه بود
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
خب اگه نمی گفتم نمره نمی گرفتم...بنابراین مجبور بودم مجبووووووووور ههه :)
سهره
سهره
٩٣/٠٥/٠٤
٠
٠
اررره .... نمره هم عجب آدم رو تحت کنترل خودش در میاره ها ...خخخخ
vesale
vesale
٩٣/٠٤/٢٧
٠
٠
ایول به معلم تون...جالب بود قشنگ تموم شد.
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
ممنون گلم
sali
sali
٩٣/٠٤/٢٧
٠
٠
گاهی معلما با یه حرکت کوچیک چه تاثیر بزرگی میذارن... عالی بود
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
درسته :)
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٧
٠
٠
جالب و بسی مرسی
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
ممنون و بسی خواهش :)
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٧
٠
٠
خدا هم همینطوریه با من . خیلی وقته نگفته دفترتو بیار امضاش کنم فک کنم یا داره وقت واسه ننوشته هام میده تا جبران کنمشون یا میخواد همه امضاها رو اخر بکنه. به هرحال هرچی که هست انشاا... که اخرش نمرم مورد قبول خودش باشه
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
انشالله...
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٤/٢٧
٠
٠
خیلی معلم خوبی داشتین.اعتماد بنفس شما هم شایسته ی تحسینه:)
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
سژاسگذارم :)
Mehrnaz_T
Mehrnaz_T
٩٣/٠٤/٢٧
٠
٠
خخخ من از اینجا خندم گرفت که شما گفتین نه هنوز یه خطش مونده...چقدر معلم با کمالاتی داشتین...ممنون
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
ههه الان ک بهش فکر می کنم خودمم خندم می گیره... خواهش می کنم ممنون ک وقت گذاشتی عزیزم
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٢٧
٠
٠
درود بر چنین معلمی ... و درود بر شما که با اعتماد به نفس خیلی بالایی گفتی نه هنوز یه خطش مونده !!!!!!!!!!!!!!!!! ممنون خیلی جالب بود آموزنده بود ما هم میتونستیم خیلی چیزا ازش یاد بگیریم
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
درود ب شما ک به من لطف داشتید مطلبمو خوندید و نظرتونو برام نوشتید :)
blue girl
blue girl
٩٣/٠٤/٢٧
٠
٠
درود بر معلم!!!!!
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٤/٢٧
٠
٠
فی البداهه هاتونو بنویسین ....مستفیض شدیم:)...........اون معلمم که دمش گرم بابا خیلی باحال بوده:)
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
ی وبلاگ دارم از فلبداهه هام.... NASIMESHQJONUN.BLOGFA.COM خوشحال میشم سربزنید...
mahdie.f
mahdie.f
٩٣/٠٤/٢٧
٠
٠
یعنی دیگه خدایی استعداد دارین..خیلی سخته فی البداهه اونم انشاء..اونجایی که گفتین ی خطه دیگش مونده خیلی خنده دار بود :)))) ممنون
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
خواهشششششششششش :)))
amin20
amin20
٩٣/٠٤/٢٨
٠
٠
عجب استعدادی
d_toktam
d_toktam
٩٣/٠٤/٢٨
٠
٠
به به! باریک معلم!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٨/٠٧
٠
٠
منم همین طور بودم.ولی همچنین همکلاسی های پر رویی نداشتم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤