یک استخر به از صد کافی شاپ
ماجراهای من و نگار

یک استخر به از صد کافی شاپ

نویسنده : mina_h

یک روز من و نگار و ستاره و یکی دیگر از دوستانم، تصمیم گرفتیم برویم استخر، خلاصه بعد از کلی زنگ زدن به این استخر و آن استخر بالاخره تصمیم گرفتیم، برویم استخر کاظمیان. بعد از افطار با مامانم حاضر شدیم که برویم.

وقتی ما رسیدیم نگار و ستاره دم در بودند خلاصه با کلی ذوق و شوق رفتیم داخل.

با کلی دنگ و فنگ و توی سر و کله دیگران زدن، کفش‌های‌مان را تحویل دادیم تا برویم داخل. یکهو دیدیم یک خانمی دم ورودی رختکن ایستاده و کسی را به داخل راه نمی‌دهد ما می‌گفتیم: خانم تو رو خدا بذار بریم تو... می‌گفت: نه؛ ظرفیت تکمیله.

ما هم مثل بوق دپرس شدیم، قرار شد ما آن‌ها را برسانیم خانه‌های‌شان بعد هم برویم خانه. داشتیم می‌رفتیم یک‌دفعه‌ای نگار گفت من کلید ندارم، مامانم هم خانه نیست، در نتیجه تصمیم گرفتیم برویم کافی شاپ. بعد از کلی دور خودمان چرخیدن، یک کافی‌شاپ خوب پیدا کردیم و رفتیم داخل.

خلاصه جانم برای‌تان بگوید ما که از دیدن هم بعد از یک ماه خیلی خوشحال بودیم، به هر چیزی می‌خندیدیم. از شمع روی میز گرفته تا گارسون بنده خدا و اسم‌های عجیب و غریب توی منو. ما همین‌طوری داشتیم می‌گفتیم و می‌خندیدیم که یک آقای سیبیل خوشگل از در آمد داخل؛ ما هم که دنبال سوژه، کلی به این بنده خدا خندیدیم. داشتیم همین‌جوری می‌خندیدیم که یک دفعه آمد سر میزمان و گفت: خانم‌ها لطفا آروم‌تر اجازه بدید بقیه هم از این فضا لذت ببرن (طرف رئیس کافی شاپ بود)!

ماهم تا حدود یک دقیقه‌ای ساکت بودیم، دوباره شروع کردیم ولی آن دفعه کسی به‌مان گیر نداد.

آهان؛ راستی این را هم بگویم که کافی شاپش اصلا خوب نبود، آخر هر کسی می‌خاست برود بیرون گارسون در را برایش باز می‌کرد برای ما باز نکرد!

آره؛ دیگر ما این‌طوری رفتیم استخر؛ تازه ماجراهای در ماشین را و دعوا کردن با ستاره و سر صدا کردن جلو خانه ستاره این‌ها را نگفتم وگرنه که دیگر هیچ چیزی از آبروی من و نگار در جا می‌رفت ولی انشاا... در اولین فرصت ادامه این مطلب را برای‌تان می‌نویسم، به قول این سریال‌ها، این داستان ادامه دارد...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
خخخخخخخخخخ...خخخخخخخخخخ....شما ها از ما بدترید :) بابا یکم اروم تر محیط عمومی:)
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خخخخ چشم
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٤/٢٠
١
٠
خاطره تعريف ميكنيد؟؟خوبه خوبه |آفرين
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خب بی جنبه بازی در اوردین دیگه به گارسونه حق بدین:)
Mahziar
Mahziar
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
لایک
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
داشتم رد میشدم ، چشمم خورد به این صفحه ! با اجازه ...
سهره
سهره
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خخخخخ.......چه خاطره ی بامزه ای !!
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خخخخخ
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٤/٢٠
١
٠
وای چه باحال منم ی زمانی بچه شری بودم واسه خودم .
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
الان نیستین؟
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
چرا خفن ولی رعایت سنمو می کنم هر چی باشه 16 سالگی با 26 سالگی باید ی فرقی داشته باشه
samira_h
samira_h
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خخخخخخخ مجبورین کافی شاپای باکلاس برین مرفتین چندتا ساندویچ کثیف میخوردین قال قضیه رو میکندین خخخخخخخ
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
سلام سمیییرا بانو رفتم تو پرو فایلت . یعنی آقشت شدم خفن . کوشته مورده فرض منو.
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خب ماهم باکلاسیم
samira_h
samira_h
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
چی همه فدایی داشتیمو خبر نداشتیم خخخخخخ
amin20
amin20
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
بله دیگه عجب خاطره ای !
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
سلام:>>>:)
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خاطره‌‌‌‌‌‌ی جالبی شد، ممنانـــــــــ:ـــ)ـــــم خانوم همایونی
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خواهش میکنم
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
با همچين دوست هاى نياز به دشمن نداريم ما كه... مينا خانوم داشتيم؟ مطلب ميچاپي بعدم فقط من نفهميدم! اييييييش! ولى از حق نگذريم سوژه ملت شدم هر كي رد شده چهار تا خخخخخ گذاشته و رفته
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
بده دل مردمو شادکردم؟؟بده مشهور شدی؟بده دیگه همه میشناسنت؟تازه باید بیای ازم تشکر کنی...بعلههههه
seyed_mohammad
seyed_mohammad
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خخخخ اینقد شر هم خوب نیس
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
حسودیتون میشه؟؟؟خخخ
seyed_mohammad
seyed_mohammad
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
اره...خخخ
hamta
hamta
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ خاطره خوبی بود !!!! عینهو خودمی :دی .... خوشم اومد خخخخخخخ
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خخخخخ
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خوبه هنوز به پای ِ ما نمیرسین ! *:)
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
پس تلاشمونو بیشتر میکنیم خخخخ
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٤/٢٧
٠
٠
حمــــــــــــآیتت میکنیم *:)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خخخخخخخخخ شما ها دیگه خیلی با کلاس بودید .....ممنون جالب بود !!!!!! پس درم براتون باز نکرد خخخخخخخخخ
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
نه نامرپ باز نکرد
mahdie.f
mahdie.f
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خخخ اصلا ابروی کافی شاپ رو بردین شما :)))
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
ابروی کافی شاپ رفت یا ما؟
mahdie.f
mahdie.f
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
کافی شاپ!
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
چه خاطرات جذابی.....ممنون مینا خانوم
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
مرسی که خوندین خواهش میکنم:)))
Pesare Mashreghi
Pesare Mashreghi
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خخخخخخخخخخ...جالب بود//استخر کاظمیان کجاس؟؟؟
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خخخ مرسی تو دانشجوست
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خخخخخخخخ.:))))))))
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
ههههههه:)
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
شهر ما دوتا استلخ بیشتر نداره دلتون کباب شه تازه شبام مال مرداس
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
اخ اخ کباب شدم
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
نسوزی فقط زود برش گردون!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
فکر کنم تیتر رو اشتباه نوشتن باید این بود فکر کنم: یک کافی شاپ به از صد استخر؟درسته؟ |:
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
شاید خخخخخ
Mehrnaz_T
Mehrnaz_T
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خخخخخ......جالب بود....
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
تجربه ی این حرکات رو نداشتم در نتیجه :|
maryam_sadat salmani
maryam_sadat salmani
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
ااااااااااا مثه منو دوستام که رفتیم آبمیوه بخوریم کلی بی جنبه بازی در آوردیم!!خخخخخخخخخ
وصال
وصال
٩٣/٠٤/٢١
٠
١
کافی شاپ رفتن با دخترا رو دوس نمیدارم :||||||||||||||
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢١
٠
١
اوا چرا؟باپسرا دوست دارین برین؟
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
ماشالا چه خوش گذشته بهتون !!!!! D: خخخ اصن داغون داغونما!!لهِ لهم!!
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
خخخخ
Mahziar
Mahziar
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
بچه مگه تو این سن میره کافی شاپ؟؟؟؟؟؟؟؟
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
اولا مامانمم باهامون بود.دوما پس تو چه سنی میره کافی شاپ؟
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
دعواش نکن با مامی اش بوده
Mahziar
Mahziar
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
فکر کردم تنهایی با دوستان هوس کافی شاپ کردین!!
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
خوشم مياد ميچسبن به ديف از بععععضي ها
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
حتما تو سن شما باید برن کافی شاپ!!!!! به سلامتی ایشالله از هزارم که رد کردید خخخخخخخ راستی شما فقط در انجمن ها نظر میزارید !!!!
Mahziar
Mahziar
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
مطالب نوشته شده اولا طولانین ،دوما حس خوندن شعر ندارم . سوما اینکه فلانی با فلانی میخاسته یه جایی بره به ماچه ، چهارم بس موعظه شنیدم مطالبی که توش موعظه داشته باشه نمیخونم ، ششما رمان و داستان تاحالا تو عمرم نخوندم و.... بهمین دلیل تو انجمنا فعالیت بیشتری دارم تا اینجا!!!!!! قانع شدید یا بازم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
خخخخخخخخخخخ. جالب بود.
f_dehghan
f_dehghan
٩٣/٠٤/٣٠
١
٠
تولدتون مبااااااااااااارک...
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٣٠
٠
٠
مرسی
p_a
p_a
٩٣/٠٨/٠٢
٠
٠
پووووووووووووف دور و بریاتون بهتون شک نکردن ک چرا اینقد میخندین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خخخخخخخخخخخخ
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨