سر رشته زندگی خود را در دست بگیرید
معرفی کتاب

سر رشته زندگی خود را در دست بگیرید

نویسنده : REZA_ZDR

کتابی که هم اکنون می‌خواهم برای‌تان بیوگرافی‌اش را بریزم روی دایره کتابی است در حوزه روانشناسی اجتماعی . این کتاب اسمش«سر رشته زندگی خود را در دست بگیرید» است. این کتاب را «وین دایر» خیلی تمیز به رشته تحریر در آورده است و دوست خوب‌مان آقای «محمد رضا آل یاسین» ترانسلیتش (بابا همون ترجمه خودمون) کردند.

 این کتاب در ده فصل تنظیم شده و خواندنش را به تموم افراد، به خصوص آن‌هایی که حس می‌کنند همیشه حق‌شان خورده می‌شود توصیه می‌کنم .

** قسمت‌هایی خواندنی از این کتاب   

این نکته را از یاد نبرید که جهان مملو از افرادی است که مایلند شما را برحسب میل و سلیقه خود هدایت کنند.

بنابر این اگر زندگی‌تان معطوف به ارزش‌هایی است که به دقت به آن اندیشیده‌اید، باید در مقابل کسانی که قصد دارند شما را تحت سیطره و کنترل خود در آورند رو در رو بایستید و در این زمینه محکم و نفوذ ناپذیر باشید . به طور کلی انسان در هر وضعیتی در انتخاب عمل آزاد است .

 ادامه این قسمتش را در مقدمه صفحه 7 بخوانید.

** این قسمت هم از فصل آخر و یک چند تا توصیه خوب برای‌تان می‌نویسم .

موقعیت: در یک مصاحبه استخدامی با پرسش‌های غیر منتظره رو به رو می‌شوید.

موضع ضعف: دست وپای خود را گم می‌کنید و به خاطر حالت نا متعادل  خود مرتب عذر  خواهی می‌کنید.

موضع قدرت: به روحیه سرشار از اعتماد به نفس به پرسش‌ها پاسخ دهید و در قبال سؤال‌هایی که جنبه انحرافی دارد می‌گویید؛ شما صرفا قصد دارید  واکنش مرا در برابر این پرسش‌ها بدانید! زیرا برای این سوالات پاسخی وجود ندارد!

 

 آره دیگه؛ این هم قسمت رندمش بود . البته پرتغال فروش هنوز بی‌کار است !

من که این کتاب را از کتابخانه قزوینی تهیه کردمش ولی اگر بخواهید بخریدش، نه هزار تومانی برای‌تان آب می‌خورد!

 راستی برای دوستان مشهدی بگویم :

 شماره این کتاب در کتابخانه قزوینی این است:

158/1

د

337

س

1379

.

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سهره
سهره
٩٣/٠٥/٣٠
٠
٠
ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/٣٠
٠
٠
سلام: متشکرم
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/٠٥/٣١
٠
٠
خیلی هم ممنون
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٥/٣١
٠
٠
منم همیشه حقم خورده میشه :(
banu_n
banu_n
٩٣/٠٥/٣١
٠
٠
بعلعه مرسي
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
تبلیغات
تبلیغات