قدمگاه دل
شعری برای امام رضا (ع)

قدمگاه دل

نویسنده : radyab0

ساعات طوفان، وقت جزر و مد رسیده

نبضم چه محکم می‌زند تا صد رسیده

آیا قبولم می‌کند یا نه؟ ولی نه

اصلا چرا این فکرهای بد رسیده

این جا تمام مهربانی مال آقاست

این جا مگر بر سینه دست رد رسیده؟

سوت قطار آمد، کسی در پشت در گفت:

ای جانمی جان، اول مشهد رسیده

از کوچه قلبم تا حرم یکباره پر زد

ردّ پرم تا پرچم گنبد رسیده

طوفان عشقت شست و شو داده دلم را

چشم رئوفت آبرو داده دلم را

دلشوره‌ای شیرین سر بال و پرم هست

هشت آسمان آیینه در دور و برم هست

باران غم هرگز نمی‌گیرد سراغم

تا مهربانی‌های تو روی سرم هست

وقف سر انگشتِ پر از مهر تو بوده

هر جا اگر نام و نشانی از کرم هست

خوبی تو تا نا کجا تا آن سوی عرش

هر قدر هم بالا و بالا می‌پرم هست

این بچه آهوهای اشکم زنده هستند

تا گوشه‌های دنج و گرم این حرم هست

داخل نمی‌آیم، دم باب الجوادم

این‌جا برای ما گداها بهترم هست

شرط قبول افتادن ایمان، تویی تو

خورشید عالم تاب من! سلطان تویی تو

لبخند تو آغاز احساس سحرها

زیباترین نقاشی تصویرگرها

این قلب‌ها از بچگی زائر شدن را

دیدند در تاب و تب دوش پدرها

حتماً همیشه عذرها را می‌پذیری

با تو نمی‌ماند اگرها و مگرها

اصلا تو این جا آمدی تا پر بگیرم

تا وا شود از بال‌هامان دردسرها

از دست تو اذن شهادت را گرفتند

طوفانیان جبهه‌ها، آن با جگرها

روی قدمگاه دلم پا می‌گذاری

سنگ است اما از تو می‌گیرد اثرها

از خاک نیشابور چشم من گذر کن

خورشید معراج کجاوه! یک نظر کن

شاه خراسانی و دنیا زیر پایت

صدها مفاتیح الجنان در یک دعایت

بالا نشین بودی ولی با ما نشستی

رزاق هر سفره، غلامان هم غذایت

غربت کشیدی تا دلی غمگین نماند

هرجور شد ماندی، به قربان وفایت

آه! ای امام فطر ما بی‌تو فطیریم

آب و غذامان غصه‌های بی‌نهایت

بی تو چه می‌کردیم اگر این جا نبودی

بی این همه الطاف بی چون و چرایت

ما چند وقتی می‌شود باران نداریم

آقا بدون التفاتت جان نداریم

از آن زمان که وارد ایران شدی تو

قبله عوض شد، قبله ایران شدی تو

سلمان فرستادیم و زهرا با کرامت

آقاییت را داد و حالا جان شدی تو

مهمان ما هستی ولی ما ریزه خوارت

بر خشکسال دست‌ها باران شدی تو

بی تو تمام آرزوها هرز می‌رفت

اما رسیدی سبزی گلدان شدی تو

دِعبل سر زخم شما را باز کرده

تا گفته از کرب و بلا گریان شدی تو

از جدتان گفت و دلت را غم گرفته

ابن شبیبِ چشمتان ماتم گرفته...!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
خیلی قشنگ بود ..السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ............. خوش به حالتون مشهدی هستید هییییییییییییییییی
radyab0
radyab0
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
متشکرم...ایشالله شما هم به مشهد زود به زود بیای
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
خيلي زيبا بود ممنون
radyab0
radyab0
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
من هم از شما ممنونم
Faezeh_j
Faezeh_j
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
هیییییییییی واقعا دلم میخواست الان اونجا بودم دلتنگی خاصی پیداکردم :(:( خیییییییییلی زیبا بود ممنون:):)
radyab0
radyab0
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
ایشالله زود بیاین....مرسی
maede
maede
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
دعاگو هستیم :)
Faezeh_j
Faezeh_j
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
خییییییییییلی ممنون دعای شما برای من یک دنیا ارزش داره:):)
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
ای جانمی جان اول مشهد رسیده:)خیلی قشنگ بود ...ممنون
radyab0
radyab0
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
قابلی نداشت
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
سلام متشكرم جالب و طولاني بود
a_y
a_y
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
سلام ... رضوی باشید و مستدام ...
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
شعر زیبایی بود...چقدر دلم برای حرم تنگ شده...ممنون
radyab0
radyab0
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
ایشالله زود به حرم بیاین
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
خیلی زیبابود،ممنون
radyab0
radyab0
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
قابلی نداشت
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
فوق العاده بود. درود به نگارنده. عالی بود
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
سلام: عالی بود دست شما درد نکند.لذت بردم.بسیار متشکرم
F-jafari
F-jafari
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
ممنون شعر زیبایی بود مرسی.
maede
maede
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
واقعن خداروشکر که امام رضا رو داریم....
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥