تا تهِ تهِ ته با هم بودن
تو شاه بیت این غزل شلخته بودی

تا تهِ تهِ ته با هم بودن

نویسنده : Murphinist

آن لحظه

چه کوتاه بود و

بلند،

آن لحظه

چه آرام بود و

مواج،

آن لحظه

هر چه نور بود

به چشمم رسید

نور چراغ،

نور تو،

و نور کلماتی که

به سویم

شلیک می‌شد.

آن لحظه

تو

چه رها شده بودی،

من چه جسور...

در همان لحظه

تو

شاه بیت این غزل شلخته بودی

و تو

همانی شدی

که می‌خواستم

که می‌خواستی...

حال

این من و

این تو و

این جاده‌ای چندین ساله

که نخستین گردنه‌اش

صبوری دل‌هامان است،

و سوار می‌شویم

بر گرده روزگار،

می‌رویم

تا تهِ تهِ ته با هم بودن

و آنگاه

دیگر تو می‌شوی من و،

من،

تو...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/١٤
٠
٠
خيلي قشنگ بود مييييسي
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/١٤
١
٠
به به..چه قشنگ..:).....تشکرات(:
amin20
amin20
٩٣/٠٤/١٤
٠
٠
بسیار زیبا !!
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/١٤
٠
٠
خیلی زیبا بود.ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/١٤
٠
٠
سلام: زیبا بود.متشکرم
REZA_ZDR
REZA_ZDR
٩٣/٠٤/١٤
٠
٠
تا تهِ تهِ ته با هم بودن و آنگاه دیگر تو می‌شوی من و، من، تو... عالی بود دوست خوبم . از همین تریبون اعلام کنم دوستان گلم به دعاهاتون نیاز دارم ... برام دعا کنین ....
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/١٤
٠
٠
قشنگ بود ، مرسی
blue girl
blue girl
٩٣/٠٤/١٤
٠
٠
به به!!!!
blue girl
blue girl
٩٣/٠٤/١٤
٠
٠
خیلی خوب بود
t_gh
t_gh
٩٣/٠٤/١٤
٠
٠
قشنگ بود ممنون
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/١٥
٠
٠
این در هم ذوب شدنه بسیار زیباست... خیلی عالی بود. موفق باشید
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٤/١٥
٠
٠
شاه بیت غزل های شلخته...:) قشنگ بود :)
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١٥
٠
٠
مرسیییییییییی خیلی قشنگ بود
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/١٥
٠
٠
به به چقدر زیبا و با احساس لذت بردم ممنون عزیز جون
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٤/١٥
٠
٠
ممنونم، زیبا بـــــــــ:ــ)ــــــود
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
بله... قشنـــــــــــگ بود...مرسي از شما.
S_SOHA
S_SOHA
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
عذر خواهم که به همه نمی تونم جواب بدم... ممنون از لطف همگی تون...
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات