مهمانی چشمان تو
شعری از حمید مصدق

مهمانی چشمان تو

نویسنده : REZA_ZDR

من به مهمانی چشمان تو خواهم آمد

و تو را خواهم گفت

غم تنهایی را

من تو را در قفس سینه فرو خواهم برد

تا بدانی قلبم

با صدای تو و عشق تو به خون می‌رقصد

کودک قلب من اما تنها

او فقط عشق تو را می‌داند

کودک قلب غم آلوده من

با چه شوقی هر روز

قصه عشق تو را می‌خواند

گل نازم آیا

به دلم در دل خواب

خنده از روی وفا خواهی کرد؟

سخن از روی محبت به دلم خواهی گفت؟

چه خیال عبثی!

وای گاه سحر است

صبح دمید...

مرغک خواب ز چشم تو پرید

دست کم در رویا

کودک قلب من از قلب تو

یک خسته نباشید شنید

چه هوای خوبی !

مو به موی تن من

همه از عشق تو دم می‌راند

فکر باز آمدنت هست هنوز ؟

تو به دیدار دلم می‌آیی؟

باز هم وهم و خیال

باز هم خواب و سراب

گریه‌ام می گیرد...

یاد آن خاطره‌هایی که، کنارم بودی

زندگانی آن روز

شور و مفهومی داشت

ما گل بوسه خود را هر دم

با تب عشق رها می‌کردیم

روی لب‌های پر از خنده هم

ما غم و خستگی دنیا را

می‌پراندیم زیاد

ما به هنگامه خواب

نام یکدیگر را

با لب بسته صدا می‌کردیم

آرزو می‌کردم

قلب همواره وفادارت را

به گمانم دل تو با دل من

تا ابد پیوندی است

وه! چه می‌دانستم

آن زمانی که ترا می‌طلبم

تو به من می‌خندی

این جنونی که به سر پروردم

درد روز افزونم

روزگاری که به آتش بردم

همه از عشق تو بود

و چه پیمان‌هایی

که حباب گشت و به دست تو شکست

من به امید وفای تو

تو را بوسیدم

چه وفایی که تو با من کردی

تو چه دل سنگ

چه با من سردی !

گریه‌ام می‌گیرد

که ره زندگی‌ام را بستی

و چه آرام از این عشق و جنون بگسستی

و این همه سعی و تلاش

که بیایی و به بن بست رسید

همه هستی من خاطره‌هاست

خاطراتی که تو با من بودی

عاقبت در قفس سینه دلم

با همین خاطره‌ها می‌میرد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
zohreh_sh
zohreh_sh
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
شعر قشنگی بود.ممنون
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٦/١٩
٠
٠
سلام و درود...وچه زیبا شعری....
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٦/٢٠
٠
٠
خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییی زیبابود،ممنون
maede
maede
٩٣/٠٦/٢٠
٠
٠
...عاقبت در قفس سینه دلم/با همین خاطره‌ها می‌میرد.خیلی قشنگ بود.مرسی
admincheh
admincheh
٩٣/٠٦/٢٠
٠
٠
در قفس خاطره ها می میریم..
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٢٢
٠
٠
خیلی زیبا. ...ممنون
پربازدیدتریـــن ها
تجربه اولین نمایشگاه کتاب

اردو در نمایشگاه

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

کافه

٩٦/٠٢/٢٦
برای 30 سالگی ام

هوایی ام به هوای تو

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

نمی دانست هوای یار به سر داری

٩٦/٠٢/٢٧
شعری سروده خودم

عشق

٩٦/٠٢/٢٦
شعری سروده خودم

کی گفته جنگِ بر سرِ رای افتخار است؟

٩٦/٠٢/٣٠
دلت نیامده مرا صدا کنی

شاه مقصود دلم

٩٦/٠٢/٣١
فیلتر دوستان

اندر مزایای انتخابات!

٩٦/٠٢/٢٨
حواس مان به کائنات هم باشد

خانم های مجلس بخوانند

٩٦/٠٢/٣١
این کار خطرناک

مردان شیشه ای

٩٦/٠٢/٢٨
لعنت به خاطرات

راننده تاکسی عاشق

٩٦/٠٢/٢٧
گرمی دست هایت

کبریت می فروشم

٩٦/٠٢/٢٧
برنده مناظرات او بود

بهترین نامزد انتخابات

٩٦/٠٢/٢٧
این کتاب را حتما بخوانید

کتابی از آلبادسس بدس

٩٦/٠٢/٢٨
ابلیس گونه مردود جهان شدم

در آن شب نخست

٩٦/٠٢/٣١
شعری سروده خودم

مشتری بی مدار

٩٦/٠٢/٣٠
بینندگان عزیز با شما هستیم

یک داستان اخباری

٩٦/٠٢/٢٧
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
زود رفتی

برادر جان

٩٦/٠٢/٢٦
تبلیغات
تبلیغات