داستان دست‌های پیر کارگر جوان
برای همین فرار می‌کنم

داستان دست‌های پیر کارگر جوان

نویسنده : Eli-soltani

برای همین فرار می‌کنم! همین که هر چند وقت یک‌بار کارگری بیاید خانه‌مان فرار می‌کنم! که نباشم، که نبینم دست‌های مرد جوانی به اندازه پدر بزرگ پیرم پینه داشته باشد. که کمر زن جوانی به اندازه کمر پیرزن‌ها خمیده باشد.

امروز نشسته‌ام خانه، صدایش می‌آید، صدای نفس‌هایش و خاطره‌هایی که با دقت و آب و تاب برای مادرم تعریف می‌کند از خرج زندگی و بچه پنج ساله‌اش. از آدم‌هایی که هر بار دل‌شان برای او سوخته و خواستند که کمک‌اش کنند اما فقط خواستند ...

از خانه‌ها و دیوارهای کثیف، از توهین بعضی صاحبخانه‌ها ..

می گوید و صدایش می‌آید و من نمی‌توانم فرار کنم که نباشم، که نشنوم، که شرمنده زندگی‌ام نشوم، شرمنده شکرهایی که نگفتم و دعاهایی که نکردم و کارهای نیکی که نکردم.

من شرمنده می‌شوم، سرم درد می‌گیرد.

هنوز صدای کارگر جوان می‌آید، خاطره می‌گوید، گاهی می‌خندد و گاهی زیر لب خدا را شکر می‌کند، شکر می‌کند...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
مممنون.:)
L.milad
L.milad
٩٣/٠٤/١٦
٣
٠
نمیدونم این درسته یا نه ..................اما کارگری هم یه شغله شرف داره به خیلی کارهای دیگه............خیلی از ماها هستیم که خواسته یا ناخواسته لقمه ی حروم میاریم سر سفره هامون ولی این قشر فکر نکنم .........
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
:(
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
خوشحالم که بعد مدتها اسمتون روی صفحه جدیدترینها دیدم و خوشحال تر برای دوباره خواندن قلمتان!!چی بگم دنیاست دیگه سخته!!
m_sepehri
m_sepehri
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
واقعا ما این روزا انگاری عادت کردیم به این زندگی و گاهی یادمون میره خدا رو برای داشته ها و حتی نداشته هامون شکر کنیم...ممنون بابت مطلب قشنگت الهه جان:)
hamta
hamta
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
و بد تر اینکه کم کم داره این ها برای همه طبیعی میشه و دیگه کمتر کسی هست مثل شما که شنیدن صدای شکر این افراد رو وجدانشون سنگینی کنه ... ممنون از قلمت:)
mahdie.f
mahdie.f
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
خیلی سخته...ولی هر کسی توی ی شرایطی بزرگ میشه دیگه ..میتونین از این به بعد شکر کنین :)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
منم مثل شمام...
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
راست میگین.حق باشماست.دست هایی که از پدربزرگ ما هم بیشتر پینه بسته...:(
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
بله.....اصلش همينه....مهم نيست زندگي خوبه يا بد...بايد هرروز باقلبي شكر گذار بيدار شيمو..از اينكه هنوز نفس ميكشيم خدارو شكر كنيم...مرسي از شما جالب بود.
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
واقعا بعضی ادما زندگی سختی دارن و مجبورن ادامه بدن هییییییییییی امید وارم خدا کمک همشون کنه (بابت مطلبتون ممنون)
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
خیلی زیبا بود.ممنون از مطلبتون
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
اى خدا چقد بده خدا به همه كمك كنه!
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
شرمندتیم خدا... اما مارو به بزرگیت ببخش...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
سلام:همین احساس شما قابل تقدیرونوعی شکراست.الحمدلله الرب العالمین.به امید روزی که هیچ خانواده ای محتاج نباشدوسر گرسنه بربالین نگذارد.متشکرم
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
درود به این وجدان بیدارتون....خیلی مطلب خوبی بود... البته از هدفون میشد استفاده کرد!!
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
مطلب تامل بر انگیزی بود . مرسی ...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
سلام می گوید و صدایش می‌آید و من نمی‌توانم فرار کنم که نباشم، که نشنوم، که شرمنده زندگی‌ام نشوم، شرمنده شکرهایی که نگفتم و دعاهایی که نکردم و کارهای نیکی که نکردم.
متشكرم عالي بود
admincheh
admincheh
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
برای همین فرار می کنم..الهه خیلی خوبه که دوباره می نویسی:)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات