ته مسیر ...
ما را می رسانی یا همین جا توی بیابان پیاده مان می کنی؟!

ته مسیر ...

نویسنده : saheb zaman

سوار تاکسی بین شهری شدم، مسیرم تهران و... بود.

اصلا با راننده درباره مقدار کرایه صحبتی نکردم از بابت پول هم نگران نبودم.

اما وسط های راه که بیابان بود، دست کردم تو جیب راست شلوارم که کرایه راننده را بدهم ولی نبو....!

جیب چپ نبود… جیب پیراهنم! نبود که نبود … گفتم حتما تو کیفمه!

اما خبری از پول نبود.

 

به راننده گفتم: اگر کسی را سوار کردی و بعد از طی یک مسیری به شما گفت که پول همراهم نیست، چیکار میکردی؟!

گفت: به قیافه اش نگاه می‌کنم!

گفتم : الان فرض کن من همان کسی باشم که این اتفاق برایش افتاده.

یکدفعه کمی از سرعتش کم کرد و نگاهی از آینه به من انداخت. و گفت : به قیافه‌ات نمیاد که آدم بدی باشی می رسونمت 

***

خدایا

من مسیر زندگی ام را با تو طی کردم به خیال اینکه توشه‌ای دارم

اما الان هرچه دست کردم و نگاه کردم به جیب هایم دیدم هیچی ندارم، خالیه خالی …

فقط یک آه و افسوس که مفت مفت عمرم از دستم رفت …

ما را می رسانی؟! یا همین جا وسط این بیابان سردرگمی پیاده مان میکنی؟!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
ممنون جالبناك بود
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
قشنگ بود مرسییییی
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
خیلی عالی بود مثل همیشه .ممنون
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
جالب بود.ممنون.خدا کنه خدا ما را تا اخر راه برسونه...
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
چه جالب بود این ربط دادن اتفاق به کرم خداوند!
faride
faride
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
خیلی جالب ربطش دادین به هم...واقعا عالی..ممنون:)
faeze
faeze
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
:))
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
خیلییییییییییییییی جالب بود...:))) خدایا ما را می رسانی؟! یا همین جا وسط این بیابان سردرگمی پیاده مان میکنی؟!......تشکرات(:
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
چه ذهن ِ خلّاقی *:) خدا تا تهش با ما است *:)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
بله................لواشککککککککککککککککککککک
saheb zaman
saheb zaman
٩٣/٠٤/١٤
٠
٠
نوشته خودم نبود...
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
چه ذهن خلاقی که این متن رو انتخاب کرده *:) ممنونم رویـــــــــــــــآ بعدش هم لوآشک خانم ! خخخخخخ *:)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
هی...............چه قشنگ ممنون از شما!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
سلام: جالب بود.انشاءا...که در کارخیر همه همت داشته باشیم.متشکرم
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
عالی و تاثیرمند!!!(خخخ خواستم ی کم تنوع ب خرج بدم)!...
Faezeh_j
Faezeh_j
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
خیلی زیبابود ممنون به امید اینکه تا تهش باهامون باشه........
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٤/١٣
٠
٠
بگو ای دل در این فردا چه داری،/چه میخواهی در این صحرا بکاری،/چه فرقی دارد این امروز و دیروز ،/که یک عمر است فردا میشماری؟ كاش از اين قصه ها درس بگيريم :/ مرسي از شما...عميق وتاثير گذار بود :)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/١٣
٠
٠
جالب بود ممنون
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/١٣
٠
٠
سلام خداوند خوب و بد را میرساند خداوند اتفاقا کسانی که هیچ ندارند را حتما میرساند خداوند دل را میرساند خداوند میرساند و برایش مهم است که تو سنگینتر باشی خداوند پول را برای خودش نمیخواهد این پول نیاز توست که هنگامی که بخود میگذار بتوانی سرت را بالابگیری
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٤/١٤
٠
٠
هیییی... امید ما به لطف و کرم توست خدای مهربون...
admincheh
admincheh
٩٣/٠٤/١٤
٠
٠
ما هم بندگی کردیم تا برسونی تا ته مسیرت ما را ؟خدای من..
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٤/١٤
٠
٠
خوب بود
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/١٤
٠
٠
جالبناک بود . تنکس !
amin20
amin20
٩٣/٠٤/١٤
٠
٠
بسیار زیبا !
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨