ترس از در و دیوار اتاق
دیروز باز داشت نمازم قضا می شد

ترس از در و دیوار اتاق

نویسنده : Sara-amd

ديشب وقتى از پارك برگشتيم تازه يادم افتاد نمازم را نخواندم. حس بدى در خودم احساس كردم با عجله وضو گرفتم و نمازم را خواندم. آن موقع از شب ....نه، اين درست نبود... در طول نماز به اين فكر كردم كه چقدر رو سياهم آن دنيا در مقابل حق چه دارم؟ چقدر براى نزديك شدن به خدا وقت گذاشته ام؟

تمام ذهنم درگير بود.. به دور و برم نگاه كردم. زمين، در، ديوار و آيينه قدى... من در آن بودم شهادت ميدادند! زمانيكه نامه‌ى اعمالم را مى‌دهند شهادت مي‌دادنند.... كه من چقدر نماز قضا شده دارم! ناگهان ترس مرا فراگرفت و از خودم بدم آمد.

اينقدر ترسيده بودم كه نزديك بود گريه كنم و بى حس شوم! آرى!.... از همين در و ديوار كه هر روز مى‌بينمشان ترسيدم.. فقط ميخواهم خداوند مرا ببخشد.

بعد از نماز هم دوباره استغفار كردم چون هنوز نمي‌توانم هنگام نماز فقط به خدا فكر كنم.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
خیلی قشنگ بود مرسی من که یک جورایی متحول شدم ولی هنوز مونده تا کاملا متحول بشم
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
ممنون كه خوندى:)
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
بعله..چون هنوز نمیتوانم هنگام نماز فقط به خدا فكر كنم....بشه این روز بیاد...خدیا ااااااااااااااااااااااااااا!!!!!! خوب نوشته بودید.....خدایاااااااااااااااااااااا همه ما رو ببخش........تشکرات(:
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
:)))) سپاس... واقعا بشه كه اين روز بياد....
admin
admin
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
به نظرم این ترس از یک جنبه خوبه و از یک جنبه زیادی؛ می دونید در زمینه اعمال بیشترین چیزی که باید موجب ترس ما باشه «حق الناس» ه. یک مفهوم وسیع که در یک جمله یعنی به هیچ عنوان حق هیچ فردی از هیچ جایی رو نباید ضایع کرد. در مورد چیزهایی مثل نماز قضا انسان می تونه به رحمت خدا امیدوار باشه ولی حق الناس رو کاریش نمیشه کرد.
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
منم باشما موافقم
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
من همیشه از حق الناس می ترسم :( میترسم از اینکه به گردنم بمونه..
faeze
faeze
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
اوهوم!خیلی لایک:)
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
ممنون واسه نظرتون... بله اون كه صدالبته، خيلى مهمه. ولى نميشه هركارى كرد بعد گفت خدا مهربونه ميبخشه!( من خودمو ميگم)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
درسته باید مواظب اعمال و کارهامون باشیم ممنون
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
مرسى كه خوندى..
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
سلام:همین حالی که به شما دست داده خیلی عالیه.امیدوارم که همان خدا یاورتان باشد.ممنون
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
سلام همچنين ممنون:)
mahsa-s
mahsa-s
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
براهمه این چیزاپیش میاد.نگران نباش عزیزم.
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
مرسى از همدردى:)
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
خیلی خوبه که اینقدر رو قضا شدن نمازت حساسی.معلومه دلت خیلی پاکه.برای به وقت خوندن نمازات می تونی یه برنامه ریزی بکنی و هرجا یادت رفت به خانواده بگی بهت گوشزد کنن.ممنون از مطلبتون
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
از راهكارتون ممنون .. ولى خيلى وقتا ميشه كه آدم نميتونه اولويت هارو از هم تشخيص بده
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
واااااى خـــــــــــــــــدا جون! خودت همه ما رو راهنمايي كن!!! پريا جون مثل هميشه خووووب! تچكرات
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
:| .....:))
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
خواهش ميكنم! مرسى كه خوندى:)
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
پرى نگاه كن خب!!! تو چرا جواب دادى فك كردم تو نوشتي!! ببخشيد سارا جون پرى ميكشمت! خخخخ
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
یه چوپانی یه بار بعد نماز می گه :خدایا من که نماز هایم خالصانه نیست و نمی توانم در نماز تنها به تو بیندیشم در حقیقت فقط نماز می خوانم که بدانی یاغی نیستم. داستان نماز های من است.این پشیمونی شما زمینه ای برای بخشش خداست.خدا برای بخشش دنبال بهونه می گرده: من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه کردم خلق تا جودی کنم
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
ان شاء الله خدا هممونو ببخشه! ممنون:))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
بلیــــآ اولین چیزی که ازش سوال میشه : نمـــــــــآزه *:)
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
واااااى!!!! :@
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٤/١٣
٠
٠
دوست عزيز : به خدا تا اندازه ی امیدوار باش که جرات گناه کردن پیدا نکنی و از اون تا اندازه ی بترس که از رحمت اون ناامید نشوی . . .
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/١٣
٠
٠
بسیار زیبا نوشتید. ایشالا یه روز این حس در من هم به وجود بیاد... موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨