انار
دلهره دارم که یک وقت بشکند

انار

نویسنده : مریم نیک‌پور

لبه چاقو را نرم از روی انار می‌گذرانم! چشم دوخته‌ای به دست‌های من و انار و چاقو. دله شکستن انار را ندارم، برای همین نمی‌گذارم لبه چاقو به دانه‌هایش برسد و خونش دستم را بردارد، فقط آرام سعی در ایجاد خراش‌هایی روی پوستش می‌کنم!

آنچنان هم میلی به خوردنش ندارم، بیشتر در دست‌هایم قایمش کرده‌ام که نشکند انارم و خونش را نریزند!

به دست‌های سرخ از خون انار نگاه می‌کنم و این‌قدر دلم پی انار و نشکستنش است که طاقت خوردن دانه‌های سرخی که با قساوت از دلش بیرون کشیده‌اند را نداشته باشم!

می‌آیی مقابل پایم دو زانو روی زمین می‌نشینی و می‌گویی بده به من! ترس شکستن انارم در چشم‌هایم موج می‌زند! بیشتر در دست‌هایم قایمش می‌کنم

این‌بار محکم‌تر می‌گویی: نشنیدی چی گفتم!!؟ بده به من!

انار و چاقو و پیش دستی را از دستم می‌گیری. چشم دوخته‌ام به دست‌هایت، می‌ترسم هر لحظه بشکنی‌اش، اما تو آرام چند خراش روی پوستش می‌کشی و با لبه چاقو پوست زمختش را جدا می‌کنی! این‌قدر حواست به نشکستن انار هست که دیگر دلهره‌ای ندارم..

به دانه‌های سرخش که می‌رسی، چند دانه را می‌گذاری در دستم و می‌گویی! نمی‌شود یلدا باشد و ماه جمع انار نخورد!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_dehghan
f_dehghan
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
قشنگ بود...!!!!
t_gh
t_gh
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
منظور از ماه جمع یعنی چی؟؟؟؟؟جالب بود.ممنون
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٣١
٢
٠
به به ، انار ! هوس آب انار کردم ! اونم الان ، تو این هوای گرم ، یه آب انار سرد که وقتی بریزی تو لیوان ، لیوان عرق کنه از سرما ، سر بکشی و جیگرت حال بیاد ^____^ . روزه دارای عزیز ، عمه ی پیری دارم ، مراعات فرمایید ^_____^ و من الله توفیق ...
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٥/٠١
٠
٠
خخخخخ خدا بگم چه کارتون کنه خخخ
Mehrnaz_T
Mehrnaz_T
٩٣/٠٥/٠١
٠
٠
خخخخ ما خانم ها مراعات عمه ها را داریم ،چون ممکنه خودمون روزی عمه بشیم، من اصلا باید یه مطلب واسه عمه بنویسم خخخخخ عمه ها مظلوم ترین آدم های روی زمینند در بعضـی موارد
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٥/٠١
٠
٠
^________^
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
هااااااا ای ماه مجلس کیسته؟خخخخ قشنگ بود مرسی.
atieh_se
atieh_se
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
چه دل رحم! اولش قصدت شکنجه بود؟
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
چه قشنگ:)))))))))))))
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
اوووووووو کو تا شب یلدا فعلا فصل خربزه طالبیه
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
;) … .. دیدگاه متفاوتی تجربه كردیم! اگه خروس بكشید حتما یه رومان مطلب احساسی براش می نویسید ;)
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/٣١
٠
٠
خیلی هم زیبا ........ممنون مریم خانوم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٥/٠١
٠
٠
سلام:ممنون
Mehrnaz_T
Mehrnaz_T
٩٣/٠٥/٠١
٠
٠
زیبــا بود . تشــکرات
neyosha
neyosha
٩٣/٠٥/٠١
٠
٠
کامنت پایینو رو نگاه کن :)
javad agha
javad agha
٩٣/٠٥/٠١
٠
٠
زیبا بود تشکرات
neyosha
neyosha
٩٣/٠٥/٠١
٠
٠
کامنت بالا رو نگاه کنید :)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٥/٠١
٠
٠
تشکر فراوان ..عکسش چقدر وسوسه انگیز بود خخخخخخخخخ
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات