اشک...
نوشته ای برای قلب کوچک سپهر

اشک...

نویسنده : m-roohangiz

وقتی که میخندم، اشک...

وقتی که اشک می ریزم، اشک...

وقتی قدم میزنم، اشک...

وقتی زندگی میکنم، اشک...

امروز هم دنیا مرا به بازی گرفت!

مثل دیروز...

دوباره ترک می‌خورد نگاهم...

قلب من می‌گیرد از همه چیز...

چه برسد به «قلب کوچک سپهر**...»

** قلب کوچک سپهر اسم کتابی بود اثر مهناز فتاحی که اخیرا خواندم. فوق العاده بود. سرشار از امید به زندگی و نویسنده واقعا به آدم درس بردباری و مقاومت می‌داد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
ممنون خيلي زيبا بود!
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
:|
vesal
vesal
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
قشنگ بود ....مرسی
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
زیبا بود!
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
خخخخ ممنون
Faezeh_j
Faezeh_j
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
خییییییلی زیبا بود واقعا سپاس
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
سلام: خیلی متشکرم.
amin20
amin20
٩٣/٠٤/١٢
٠
١
بسیار زیبا !
blue girl
blue girl
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
شعرتون قشنگ بود و باهاتون موافقم کتاب خوبی بود
کاربر چراغ خاموش
کاربر چراغ خاموش
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
سلام اگه کتاب رو خوندین و همه اش درس برداری بوده پس چرا :قلب من می‌گیرد از همه چیز...چه برسد به «قلب کوچک سپهر**...» ؟؟؟؟؟؟؟؟ پس برداری کو ؟؟ .... موید باشید
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
ممنون زیبا بود
sorme
sorme
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
:)
mahsa-s
mahsa-s
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
......عالی بودش شعرت*&میسی...
admincheh
admincheh
٩٣/٠٤/١٤
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠