ای عشق ...
سروده خودم

ای عشق ...

نویسنده : z_riahi

از خواب پریدم تا تو را دیدم، ای عشق

پریشان حال و سرگردانم از تو، ای عشق

این چه حالیست که وامانده‌ام کرده هر شب

پریشانم و حال احوالم گریان است، ای عشق

این هم ره امروز و فردا کار ما را ساخت

وای از این همه دلبری و مستانگیت، ای عشق!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahsa-s
mahsa-s
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
به به به...تواوج گرسنگی شعرت بدجوری چسبید*مرررررررسی
z_riahi
z_riahi
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
خوشحالم که چسبید، مرسی از نظرت
blue girl
blue girl
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
ساختار خیلی خوبی داره و مشکل وزن و قافیه نداره....ایول واقعا خوبه
z_riahi
z_riahi
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون از نظرتون
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
عشق به شکل پرواز پرنده است.... واقعا شعر زیبایی بود. عالیییی. موفق باشید
z_riahi
z_riahi
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون از لطفتون
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
شعر کوتاه و زیبایی بود ولی می تونم بپرسم دقیقا قالبش چی بود ؟؟؟
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
آفرین قشنگ بود .... قلمتان مستدام....
z_riahi
z_riahi
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
متشکرم
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
تشکر فراوان زیبا بود
z_riahi
z_riahi
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
مرسی عزیزم
amin20
amin20
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
بسیار زیبا
z_riahi
z_riahi
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
بسیار ممنون
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
خواهر و برادر هنرمند....ممنون زیبا بود
z_riahi
z_riahi
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
مرسی عزیزم
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
خیلی عالی بود عزیز، ممنونــــــ:ــ)ــــم
z_riahi
z_riahi
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
خواهش میکنم، مرسیییییییییییی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
سلام: خیلی قشنگ بود.ممنون
z_riahi
z_riahi
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
سلام، ممنون استاد مرسی
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
بسیار زیبا مچکرم(*_*)
z_riahi
z_riahi
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون لطف دارید، مرسی
z_riahi
z_riahi
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
مرسی، قالب شعر کلاسیک بود
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٦/٢٦
٠
٠
تولدت مبارک خواهر عزیزمـــــــــــــــــــــــــ:ـــ)ــــــــ
z_riahi
z_riahi
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
مرســــــــــــــــــــــــی
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات