دوره «نابرده رنج، گنج...» گذشته است
کاش بفهمیم...

دوره «نابرده رنج، گنج...» گذشته است

نویسنده : ایران

ساعت 12 و همه گوش جان سپرده به شعرخوانی معلم فارسی؛ نابرده رنج گنج و ناگهان صدایی حواس‌های‌مان را به کوچه پرت می‌کند: نون خشک، سماور کهنه... داری بردار بیار!

خنده بی‌مجال ما شعر خوانی معلم را نگه می‌دارد؛ همه به شغل به اصطلاح مضحک مرد می‌خندیدیم و تنها «مریم» بود که هیچ‌گاه کار مرد خسته را به سخره نمی‌گرفت! و این بزرگمنشی‌اش همیشه تشویق معلم را به ارمغان داشت. اما دلیلش این نبود؛ او فقط می‌دانست که مرد چقدر خسته است و کاش ما هم می‌فهمیدیم که هیچ‌کس، به «پدرش» نمی‌خندد. سوای این درد عمیق مریم و درد نا فهمی ما، کاش معلم هم بداند دیگر دوره نابرده رنج، گنج... گذشته است!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
amin20
amin20
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
عجب !! ممنون
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
شما به جز "عجب" کلا نظره دیگه ای ندارین؟!! :دی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
راستش منم میخواستم یه بار همینو بپرسم خخخ
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
واقعا!!! عجب روزگاريه!!! اوووخى مريم جون بيا رو شونه هام گريه كن ! ههعهعهعهعى
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
چه درد عمیقی را لای چند خط جا داده بودید:-!
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
کوتاه و تاثیر گذار بود...ممنون...(غم انگیزم بود!)
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
هییییییییییی...غم انگیز بود......تشکرات(:
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
سلام:عالی بود.امیدوارم که همه قدردان زحمتکشان باشیم.متشکرم
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
من اینجور فهمیدم که این مطلب دوتا موضوع مختلف داشت که به هم پیوند خورده بود... جالبه :)
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
چی بگم خب.....
blue girl
blue girl
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
خیییییییلی خوب نوشتین مرسی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
جالب و تلخ ممنون زیبا بود کوتاه مختصر مفید خخخ عالی
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
هعییییییی *:) جمله ای از وبلاگ ِ سحـــــــر : اضافه کن به فهم ِ آسمـــآنت ... به امید ِ روزی که درک ِ هممون عین ِ مریم باشه ...
maede
maede
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
مختصر-مفید و البته غمگین!ایول.خیلی خوب نوشته بودی :)
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
فوق العاده بود...ممنون
پربازدیدتریـــن ها
دیوان خنده های تو

بفهم

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
مردم این چیزها را باور نمی کنند!

موی سفید

٩٦/٠٥/٢١
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
از آرزوهای خوب

کمی وقت شناسی

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

موج خروشان قلم

٩٦/٠٥/٢١
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
تبلیغات