مامان‌های مصنوعی
جوجه‌ها به بهشت می‌روند!

مامان‌های مصنوعی

نویسنده : سحر نیکو عقیده

پلک‌های‌شان را آرام روی هم گذاشته‌اند. هر چند ثانیه از سر رضایت جیک جیک خفیفی می‌کنند. و دوباره به خواب سبک‌شان فرو می‌روند. انگار دست‌های من امن‌ترین جای دنیاست برای‌شان. به کُرک‌های نرم‌شان نگاه می‌کنم و به یاد تمام جوجه‌هایی می‌افتم که جسم بی‌جان هرکدام‌شان را روزی داخل جعبه می‌دیدم. به این فکر می‌کنم که بعد از مرگشان چه پیش می‌آید، با این همه معصومیت مگر می‌توانند به جز بهشت جای دیگری هم بروند؟

حتما در بهشت‌شان هر کدام یک مامان واقعی و بدون دست دارند، یک مامان با کلی پر که همیشه می‌توانند زیر بال‌هایش بخوابند و آرام بگیرند. در بهشت‌شان حتما از این جعبه چوبی خبری نیست. حتما مامان واقعی‌شان ناگهان به فکر کارهای عقب افتاده‌اش نمی‌افتد. داخل جعبه رهای‌شان نمی‌کند و بعد نمی‌رود سرکار خودش و حتما دیگر لازم نیست هر روز به صدای زجه‌های میان جیک جیک‌شان گوش بدهد و سعی کند بی‌تفاوت باشد.

در بهشت جوجه‌ها حتما دیگر از مامان‌های مصنوعی خبری نیست.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٤/٠٩
١
٠
اخه یاد جوجه های بچگی ام انداختیم!!
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
من هنوزم که هنوزه جوجه می گیرم :دی
شعبده باز
شعبده باز
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٦
یاد خاطره ای افتادم دوران دانشجویی با دوستم بعد از دانشگاه در خیابان قدم میزدیم و فقط دوتا بلیط اتوبوس داشتیم واسه برگشت که دیدیم جوجه رنگی و جوجه اردک می فروشند ذوق زده شدم و یکی از جوجه اردک ها رو برداشتم و از بالا رهایش کردم تا به زمین بخورد و کمی بخندم که دوستم در حرکتی استثنایی با اینکه از جوجه ها خوشش نمی امد دستش را پایین گرفت و جوجه بیچاره رو گرفت وقتی علت این کارو پرسیدم گفت اگه میمرد باید پولشو میدادیم . این جوجه های فروشی واقعا مردنین بله.!
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٤/٠٩
٤
٠
به زمین بخورد تا کمی بخندم؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!......متاسفم براتون!
shiezadeh
shiezadeh
٩٣/٠٤/٠٩
٣
٠
:|
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
آخه! منم یاد یه خاطره افتادم!! هم اتاقیم داروسازی! یه روز بعد کلاس آزمایشگاهشون مسئول آزمایشگاه گفته بود هرکس میخوادمیتونه جوجه شو ببره!! اونم آورده بودش خوابگاه!!! ولی عجیب جیک جیک میکرد که کل سالن صداش میرفت و همه میومدن دیدنش!!!! سرپرست هم گه اومد در اتاق گفت این صدای چیه؟گفتیم صدای زنگ گوشیه!باورش شد!!!! البته مجبور شدیم کل اتاق روزنامه پهن کنیم!! کلا خیلی خوب بود!! ممنووون سحر بانو.منو یاد اون جوجه ناز انداختی!!
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون از شما...خاطره قشنگی بود:)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
وآآآآآآآآآی من می ترسم سحــــــر *:/ البته بچه بودم یه عالمه جوجه داشتم ولی 3 سال ِ دیگه از همه چی میترسم *:/
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جوجه ها به این نازی و ملوسی! ترس ندارن که:)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
وآآی سحر خوش به حالت ، دلم تنگ شده برای ِ اینکه بغلشون کنم ...
Sara-amd
Sara-amd
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
جوجه ها نازن تپلن خودِ من دوران بچگى شونصدتا جوجه كشتم؛((((( ولى وقتى مامانم از تو خيابون دو تا جوجه چغك!(گنجشك!) پيدا كرد و آورد فهميدم هم بانمك ترن....هم باهوش تر يادش بخير اول به اونا غذا ميدادم بعد خودم!!! يادمه واسه اينكه كدومشون زير گردنم بخوابه دعوا ميكردن!منم يكيشونو ميذاشتم اينور يكيشون اونور!!در مواردى هم تو جيبم! كه ديگه مجبور بودم راست بخوابم!!!!واقعا چه دنيايى با گنجيشكام داشتم:(((يادشون بخير.....
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
منم وقتی خیلی کوچیک بودم گنجشک داشتم :)....اهوش ترن...
blue girl
blue girl
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
یادش بخیر اصولا من قاتل جوجه بودم!!!
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
آخی :(((
blue girl
blue girl
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
دستت درد نکنه!
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
خواهش می کنم :)
mahsa-s
mahsa-s
٩٣/٠٤/٠٩
٢
٠
وااااااااای من ازکوچیکی ازمردن جوجه هامتنفربودم.خیلی ناراحت کننده میمیرن...دلم براشون رحم میومد..
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٤/٠٩
١
٠
آررررره....آدم دلش کباب میشه:(
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٤/٠٩
١
٠
من عاااااااااشق جوجه ام......انقد قوربون صدقه جک و جونورا میرم آبجیم همیشه میگه خانوادتو ب این موش و خرگوش و سک گربه فروختی!
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٤/٠٩
١
٠
مث خودمی..خخخخخ
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
من دگ جوجه نميگيرم خعلى وقته عذاب وجدان ميگيرم!! اخه يك دفه پسر خالم جوجه داشت اين جوجه هه انقد خودشو به اين ورو اون ور زده بود خوني شده بود نوكش!! برد مرغ داري! انداختنش قرنطينه كه بعد از اين كه خوب شد بره پيش بقيه جوجه ها! ههههههعى عجب گناه دارن اينا! ممنون سحر جون
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٤/٠٩
١
٠
آره بعضیاشون که دست این پسرهای شرور می افتن سرنوشت بدی پیدا می کنن.خواهش می کنم :)
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٠٩
١
٠
والا انگار دست أرواح خبيث ميوفتن!
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
من بچه بودم2تا جوجه داشتم گربه خورد ولی اینکه ببینم مردن ندیدم
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
چ خوب که ندیدین ...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
من اینقدر از جوجه میترسم خخخخ ممنون خیلی جالب بود
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٤/٠٩
١
٠
جوجه ترس نداره:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
سلام: خیلی خوب بود.ممنون
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
علیک سلام.خواهش می کنم :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
سلام متشكرم موضوع جالب بود /// مشكلي كه داشتم روان خوانده نميشد
faride
faride
٩٣/٠٤/٠٩
١
٠
هیییییی یاد جوجه های دوران بچگیم افتادم!!وقتی میمردن واسه شون مراسم میگرفتم و خاکشون میکردم و گریه میکردم!الانم خیلی دوس دارم جوجه ولی میترسم بمیره باز غصه دار شم:((
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
منم کوچیک که بودم جوجه میخریدم ...آخرین جوجوم یادمه مال دوستم بود تابستون رفت مسافرت داد به من نگهش دارم ...میبردمش تو حیاط دونبالم میدوئید ....خلاصه یه روز که بردمش حواسم نبود یه کلاغ گنده اومد از روهوا جوجومو برد ...آخی چقد گریه کردم ...هعیییی ...یادش بخیر .... ممنون ، متن زیبایی بود و همچنین تداعیگر خاطر خوب کودکیم....
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤