این عشق بی صاحب!
ماه شعبان هم تمام شد...

این عشق بی صاحب!

نویسنده : saheb zaman

بیا و برای رضای خدا هم که شده، یک مدتی را دندان به جگر بگیر و کمتر حرف بزن... کمتر شعار بده... کمتر ادعا کن... بیا و یک مدتی را با من به سکوت بگذران. باور کن که اگر کمتر حرف بزنی، هیچ کسی فکر نمی‌کند که لالمونی(!) گرفته‌ای.

قرار بگذاریم که کمتر به پر و پای همدیگر بپیچیم. بیا و از این توهم مفرط که به سراغ هردویمان آمده، تو هم زیادی با او بودن، بیاییم بیرون. این آرامش غریبی که به سراغمان آمده، نه از حضور زیاد اوست، و نه از ایمان سرشار ما(!)، و نه حتی از آن آرامش‌های قبل از طوفان، تنها و تنها از بی‌دردی است که مبتلایمان کرده است، بیا و این شب‌ها را، از درگاه او ملتمسانه «درد» بطلبیم.

یا و حالا که خدا به ما رو کرده، سراغ او را بگیریم.

من برای تو سکوت می‌کنم، تو برای من، و هر دویمان برای خدا، شاید که این روزهای قشنگ، صدایش را بیشتر بشنویم.... من از سر راه تو می‌روم کنار، تو هم از سر راه من، راه را باز کنیم برای آمدن او... می‌دانم که هوای عشق دلتنگ‌ات کرده است، تو آرزوی عاشقی داری و من هوای جنون، اما زیر نگاه ربّ‌العالمین، می‌توانیم دروغ بگوییم؟ ما داریم ادای آدم‌های عاشق را در می‌آوریم، ما داریم خودمان را با این ادا در‌آوردن سرگرم می‌کنیم... با این راهی که ما در پیش گرفته‌ایم، نه تو به مقصدت می‌رسی و نه من، بیا و لااقل این روزهای ماه شعبان را به فکر آخرتمان باشیم!

بیا تا چند روزی را در سکوت، فکری به حال این عشق بی صاحب کنیم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سهره
سهره
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
آه..خیلی قشنگ بود و یه نکته ی خوبی هم که داشت این بود که کوتاه بود و تونسته بودین در چند خط خیلی خوب منظورتون رو برسونین ...
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
مرسیییییییییی واقعا قشنگ بود
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
چند روزی را در سکوت، فکری به حال این عشق بی صاحب کنیم! مرسی .
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
به به خیلی هم عالی لذت بردم ممنون دوست عزیز
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
عالی بود
k_violet
k_violet
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
عــــــــــــــــــــــــــــالی بود مرسی
saheb zaman
saheb zaman
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
از وبلاگ boghzhayekal.blogfa.com انتخاب شده!
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/٠٦
٠
٠
عالی.........تشکرات:))))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٠٦
٠
٠
سلام:سکوت با تفکر خوبه ولی......ممنون
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٤/٠٦
٠
٠
خیلی خوب بود،ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٤/٠٦
٠
٠
شاید...
mahsa-s
mahsa-s
٩٣/٠٤/٠٦
٠
٠
امیدوارم تواین روزاصدای خداروبهتروبیشتربشنویم....امیدوارم.......عالی بود.ممنونم
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٧
٠
٠
اولش رو خیلی عصبانی شروع کردید!!! ولی فوق العاده زیبا بود. موفق باشید
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٤/٠٧
٠
٠
زیبا و قابل تامل بود
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠