تلخکام
یک داستان کوتاه مهیج!

تلخکام

نویسنده : ali-y

یکبار دیگر به چاقویی که در دستش گرفته بود نگاه کرد، تمام سختی‌ها و مرارت‌هایی که تحمل کرده بود مانند جرقه‌هایی جلو چشمش ظاهر و محو می شد. دیگر خسته شده و تصمیمش را گرفته بود. باید قبل از سر رسیدن دیگران زودتر کارش را انجام می داد. درحالی که چاقو را با تمام توان در دستش می‌فشرد چند قدم به طرفش نزدیک شد. لحظه ای تردید گام‌هایش را سست کرد . اما نه، پانزده سال تحمل کرده بود ولی دیگر نمی توانست ... پدر و مادر و دیگران هم باید به او حق می‌دادند. با خودش گفت مرگ یکبار شیون هم یکبار ... دوباره مصمم شد ... حالا دیگر فاصله‌ای بینشان نبود ... برای آخرین بار چاقو را در دستانش جابجا کرد چهره و عکس العمل پدر و مادرش را تجسم کرد ... دستش را عقب برد و آماده فرو کردن چاقو شد...

با صدای پدر درجا میخکوب شد..

- صبر کن پسر چکار داری می کنی؟

بدون اینکه سرش را برگرداند یا عکس العمل نشان دهد. وقتی سنگینی دست پدر را بر شانه اش احساس کرد دیگر طاقت نیاورد چاقو از دستش رها شد و بغش ترکید...

- دیگه خسته شدم باباجون. آخه تا کی باید تحمل کنم؟ مگه من چه گناهی کردم؟

پدر در آغوشش گرفت، تکانهای آرام شانه هایش همراهی با پسرک را نشان می داد.

- پسرم درکت می کنم اما این قسمت ما بوده، تو باید با مشکلات کنار بیای و بدونی تو تنها نیستی که دیابت داری. من هم قول می دم شرایط تو رو بیشتر در نظر بگیرم...

نه دیگه خربزه می خرم نه هیچ چیز شیرین دیگه ای...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
نگارا
نگارا
٩٣/٠٤/٠٣
٠
٠
:|
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
ببخشید اگه خوب نبود... به هر حال ممنون
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٤/٠٣
١
٠
به خاطر خربزززززززززززززززززززززززه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خخخخخخخخخخخخخخخخخ.............دیابت و خربزه..........درست گرفتم حالا دیگه نه؟؟؟؟؟؟؟......ولی آلرژی و خربزه میبود که بهتر بود
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
ممنون... شاید حق باشما باشه ولی خوب به ذهنم نرسید ...
amin20
amin20
٩٣/٠٤/٠٣
٠
٠
عجب !!!!؟؟؟!!!؟!!
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
خوش آمدید... منتظر راهنمایی تون هستم
seyed_mohammad
seyed_mohammad
٩٣/٠٤/٠٣
٠
٠
:)
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
ممنونم
zohreh_sh
zohreh_sh
٩٣/٠٤/٠٣
٠
٠
هه
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
یعنی خنک بود؟؟؟ شما به بزرگوارتون ببخشید. از راهنمایی هاتون برای بهتر شدن مطالب استفاده می کنم ... ممنون
hamta
hamta
٩٣/٠٤/٠٣
٠
٠
واقعا این درسته که تو این گرمای تابستون که اتاق ما کولرشم از کار افتاده حرف خربزه پیش می کشین ؟؟؟ واقعا درسته ؟؟؟:/ :دی
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
شما ببخشید ... تازه شانس آوردین زود منتشر شد و به ماه مبارک نخورد ...ممنون
سهره
سهره
٩٣/٠٤/٠٣
٠
٠
چیییی؟؟؟به خاطر دیابت ؟؟؟خخخ...... واقعن که
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
بله خوب بندگان خدا واقعا فشار زیادی تحمل می کنن بعضی وقتها واقعا خسته کننده میشه ... خدا همه بیماران رو شفا بده ...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٠٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخ ایول ممنونم
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
ممنونم ... لطف کردین وقت گذاشتین ... در این ایام آخر ماه شعبان برای شفای همه بیماران دعا کنیم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٠٣
٠
٠
سلام: جالب بود.اول فکر کردم کسی را کشته یا میخواهد بکشد!!ممنون
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
سلام استاد خوشحالم که خوشتون اومد... ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
سلام:متشکرم.سلامت باشید.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/٠٣
٠
٠
سلام
خدا وند شفا دهد همه ما را.
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
سلام... آمین ... ممنون بخاطر دعای خوبتون و همچنین وقتی که گذاشتین
MILAD
MILAD
٩٣/٠٤/٠٣
٠
٠
طالبی بهتر ها، :-)
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
طالبی که شیرین نیست . تیل بهتره ...
MILAD
MILAD
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
اره، تیل هم خوبه :-)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/٠٣
٠
٠
یاده مطلبه خودم افتادم! یک پایان غیر منتظره! :دی
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
قطعا به پای مطالب شما نمی رسه ... دارم تمرین می کنم از راهنمایی هاتون استفاده می کنم ...
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
قطعا به پای مطالب شما نمی رسه ... دارم تمرین می کنم از راهنمایی هاتون استفاده می کنم ...
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
نه اینجوریام نیستم دیگه! :) ;)
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٤/٠٣
٠
٠
جالب بود،ممنون
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
متشکرم... لطف دارید
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
بسیار جالب بود. . .
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
متشکرم ...
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
دلم خربزه می خواد / از اون خربزه هایی که مزه عسل میده
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
خربزه خیلی خوبه ...فصلش نزدیکه ... امیدوارم همیش بدون محدودیت های ناشی از بیماری بتونیم از مواهب الهی استفاده کنیم ... ممنون
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
خخخخخ...گفتیم الان یکی رو میکشه هیجانی میشه...خخخخ...خربزه...:) تشکرات(:
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
اگه دوست دارین دفعه بعد میگم یک نفر رو بکشه هیجانش بیشتر بشه ... ممنون که وقت گذاشتین
samira_h
samira_h
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ خیلی بامزه بود ولی یه نکته بگم ما دورو برمون دیابتی داریم واقعا سخته :(
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
هدف من هم همدردی با این عزیزان بود و خیلی جنبه طنز بهش ندادم ... ممنون
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
اوووم خب نميدون چه واكنشي بايد نشون بدم.... با درنظر نگرفتن مشكل ديابتي ها داستان توپ و سركاري بود :)) ولي با در نظر گرفتن حسرت ديابتي ها و اونايي كه آلرژي دارن خب آدم غصه ش ميگيره....به هرجهت مرسي از شما جالب بود.....خدا همهي مريضارو شفا بده :)
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
متشکرم
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
ایوووووووووووووووووووووول.فقط همین.مرسی
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
تشکر
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
:\
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
اره بخندين من بدبختم كه حساسيت دارم از طالبي و خربزه محرومم بايد غصه بخورم!!!! واقعا كه!!!!
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
واقعا نمیتونی بخوری؟؟؟/اها راستی باقالی و کیوی رو یادت رفت بگی
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
متاسفم از ناراحتتون کردم ... امیدوارم هیچ کس هیچ بیماری و کسالتی نداشته باشه ...بنده این مطلب رو برای خنده ننوشتم میخواستم حس همدردی داشته باشه
sin germany
sin germany
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
واییی خربزه نخوردن رنج بسیلر بزرگی هست...خخخخ
HAF
HAF
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
بخاطر یه خربزه می خواسته خودش رو بکشه؟!خخخ
a_y
a_y
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
سلام... وا!!!!! چرا خوشو بکشه... خربزه رو میخواست بکشه ...
HAF
HAF
٩٣/٠٤/١٣
٠
٠
خخخخخخخخ..واقعاااا
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤