بسیار دلگیرم...
این شعر برای توست که از من رنجیدی

بسیار دلگیرم...

نویسنده : a_arabpour

از این سیاهی شب بسیار دلگیرم

ز شب چرا، ز خودم، ز اختیار دلگیرم

منی که از محبت افزون تو را برنجاندم

منی که در پی هر کار باز می‌میرم

منی که مدام ذهنم آشیانه توست

ببخش وگرنه قدح سم به دست می‌گیرم

دوباره گمانم زبان دلت رنجاند

قسم به جان خودت، کین زبان ز تن گیرم

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
بسیار عالی ممنونم زیبا و دل نشن
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
سلام
متشكرم زيبا بود موفق باشيد
حاج احسان
حاج احسان
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
فوق العاده بود...!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
سلام:قشنگ بود متشکرم
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
بسيار زيبا احسنت خوبه كوتاهه پونصد صفحه نيس افرين!
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
خیلی زیبا بود متشکرم
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
یه شعر تو ایام نوجونی گفتم که شعرتون منو یاد اون انداخت 2بیتش اینه (همچو پیچکی که با اشتیاق میرود سمت خدا/ من روانه سوی اتش تقدیرم) واقعا دلنشین بود شعرتون.زیبا... موفق باشید
amin20
amin20
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
بسیار زیبا
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
خيلــــــــــــــــــي هم زيبــــــــــــــا (^_^) لذت برديم. موفق باشين :)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
بلیــــآ ممنونیم *:) خب حواستون باشه نرنجه ...
a_arabpour
a_arabpour
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
شرمنده از دستم در رفت
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
نگو که خاطرت از حرف من مکدر شد / که روی آینه جای نفس نمی ماند ... ^_^
zohreh_sh
zohreh_sh
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
خیلی قشنگ بود.
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
خیلی هم خوب/// تشکرات(: ... ولی خودتون خیلی کم پیدایید اقای عرب پور:))
a_arabpour
a_arabpour
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
شرمنده در گير زندگي کردنيم
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/٠٦
٠
٠
خب این بین یک سر جیم هم بیاین:)
a_arabpour
a_arabpour
٩٣/٠٤/٠٦
٠
٠
چشم حتما.........................البته ميام ولي يک سر ميرم يه پيج ديگه
f_dehghan
f_dehghan
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
فوق العاده....!!// اما ميدونين...راستش ديگ حرفي نميمونه ک بگم...ميمونه؟؟؟!!.....
a_arabpour
a_arabpour
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
ميدونم چي؟؟؟؟؟...............اگه ميمونه بگيد
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠