غم آباد...
هرکجا صحبت عشق آمده، فرهاد تویی

غم آباد...

نویسنده : donya_92

غمِ دل دارم و دانم که غم آباد، تویی

مَبَر از یاد مرا ای که مرا یاد، تویی

شادی از مهر و وفا آید و تنها صَنمی

کز جفا هم بکند خاطر من شاد، تویی

ظلمات است در این ورطه و شمعی که هنوز

آتشش شعشعه‌ای می‌کند ایجاد، تویی

در میان ِسخنِ محفلِ شیرین دَهنان

هرکجا صحبت عشق آمده، فرهاد، تویی

تا خبر از طرف ِ یار ِ سفر کرده رسید

اشک‌هایی که زچشمان من افتاد، تویی

به گمانم به سَرِ راز و نیازِ سَحَرم

بوی یاری که رسید ازنفسِ باد، تویی

بغض کردم که بباری به کویرم ای چشم

آن که از تشنگی‌ام می‌کند آزاد، تویی

ای دل از سینه چرا پَر نکشی، دَر باز است

قُمریِ در قفس و عاشق ِصیاد، تویی

ای بنازم نَفَست کز سَحَرِ روزِ الست

هر صدایی که زعشقی زده فریاد، تویی

حاجتم را ز تو خواهم، بِسِتان دادِ مرا

گرچه آن کس که کند غارت و بیداد، تویی

اشک ِمن خیز و فروشوی غبار از رویم

که در این عرصه، به جاری شدن استاد، تویی

حامد این نامه جانسوز چرا بس نکنی؟

وه که بر نشئه این قافیه معتاد، تویی

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
خیلی قشنگ بود ممنون
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
الان این شعر به ضخص حامد چه ارتباطی داشت!؟ :دی
حامد زرین قلمی
حامد زرین قلمی
٩٣/٠٦/١٣
٠
٠
دوست گرانقدر و هنر دوست تشگر میکنم از اینکه شعرم رو به اشتراک گذاشتید ، هزاران درود بر شما با احترام حامد زرین قلمی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
بسیار عالی ممنون دوست عزیز
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
سلام
متشكرم قشنگه
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
سلام:بسیار زیبا بود.سپاسگزارم
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
دست کدوم غزل بدم / نبض دل عاشقمو/ پشت کدوم بهانه باز/ پنهون کنم هق هقمو... بسیار شعر زیبایی بود. لذت بردیم
amin20
amin20
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
بسیار زیبا !
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
قشنگ بود .....تشکرات(:
f_dehghan
f_dehghan
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
خيليم عالي....
یاس خیال
یاس خیال
٩٣/٠٨/٢١
٠
٠
سلام مهربان دنیا غزل زیبای از استاد دکتر زرین قلمی است آفرین بر انتخاب زیبایتان
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨