من هنوز کودکم...
دلم داستانی تازه می‌خواهد

من هنوز کودکم...

نویسنده : sorme

دلم داستانی تازه می‌خواهد. از جنس کودکی، از جنس خاله خاله بازی‌های تنهایی.

دلم می‌خواهد در این بازی تنهای تنها عروسکم را در آغوش بگیرم.

تنهای تنها با او حرف بزنم و تنها برای او بخوانم: عروسک قشنگ من قرمز پوشیده، تو رختخواب مخمل آبی خوابیده...

تنها عروسکم و من؛ جایی برای تو نباشد در جدیدترین داستانم.

دست من نیست؛ دلم می‌خواهد که همانند تو به دنبال داستان پر پیچ و خم بزرگانه نباشم

دست من نیست؛ دلم می‌خواهد هنوز کوچک بمانم.

تو راست می‌گفتی، من هنوز کودکم. تو برو و در دنیای بزرگانه خودت به دنبال لیلی دیگری باش که از جنس خودت باشد و من در کودکی خودم از دل شکسته‌ام با عروسکم حرف می‌زنم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mohammad JAVAD Ghandehari
Mohammad JAVAD Ghandehari
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
مرسی خَـــــــعلی زیــــــــــــــبا بـــــــــود/مــــــــــــرسی
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
زیبابود،ممنون
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
دست من نیست؛ دلم می‌خواهد هنوز کوچک بمانم ... دقیقا !
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
بسیار عالی ممنونم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
سلام
انشاالله بزرگ شويد.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٠٤
٠
٠
سلام:زیبا بود متشکرم
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
متاسفانه دست شما نیست....
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
عـــــــــــــــــــــــــــــــــــالی بود....تشکـــرات(:
f_dehghan
f_dehghan
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
دلم کودکي ميخواهد....دلم ميخاد بتونم ب اين اتفاقاي دور و برم بي تفاوت باشم....اما نميتونم....خدااااااااااا......
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨