عشق مجنون و مهریه لیلی!
طنزیات

عشق مجنون و مهریه لیلی!

نویسنده : AM-SpringSell

دیگر کاسه صبر مجنون لبریز شده بود. آتش عشق لیلی جان و تن مجنون را می‌سوزاند و آزارش می‌داد. یک چشم مجنون به گوشی آندرویدش بود و چشم دیگرش به صفحه فیسبوکش! تا این‌که خبری از لیلی شود. روزها به سرعت جای‌شان را به هم می‌دادند و سختی انتظار را به رخ مجنون می‌کشاندند. بالاخره روزی صدایی از گوشی مجنون بلند شد. مجنون به سرعت خودش را به گوشی رساند و با پیغام «یک پیام جدید» مواجه شد! نگاهی به نام فرستنده انداخت و دید که نام لیلی بر آن نقش بسته است. خوشحالی و شادی وصف ناپذیری تمام وجودش را فراگرفت و اشک شوق بر گونه‌هایش پدیدار گشت.

شروع به خواندن پیغام لیلی کرد که گفته بود: جمعه شب بابام را راضی کردم که بیای خواستگاری! بازی‌های عشقولانه بسه دیگه؛ وقتشه بابام تو رو ببینه! مجنون همان‌طور که اشکانش را پاک می‌کرد در جواب گفت: چه خوش است دیدن مه یار، دی!

مجنون برای رفتن به خواستگاری لیلی کت و شلوار فرهاد را که به تازگی از ازدواج با شیرین منصرف شده بود به امانت گرفت! روز موعود فرا رسید. مجنون به در خانه لیلی رسید. زنگ زد. مرد میان‌سالی از پشت آیفون تصویری گفت: بفرما داخل مجنون جان! مجنون وارد خانه شد و برای دیدن رخ یار لحظه شماری می‌کرد. ناگهان لیلی را دید. لیلی که کلیپسی غول آسا بر روی سرش حمل می‌کرد رو به مجنون کرد و گفت: لطفا جلوی پدرم حرف‌ها و اشعار عاشقانه‌ات را بروز نده و فقط هر چه گفت تو قبول کن! مجنون که انتظار چنین برخورد سرد و بی‌روحی را از لیلی نداشت، سری به نشانه تأیید و البته دل سردی تکان داد و وارد خانه شد.

با پدر لیلی خوش و بشی کرد و یک گوشه نشست. پدر لیلی رو به مجنون کرد و گفت: این‌که عاشق دخترم هستی، فقط یک قسمت خیلی کوچک ماجراست! خوب بگو ببینم مدرکت چیه؟ کجا مشغول هستی؟!

مجنون که خشکش زده بود، سرش را پایین انداخت. پدر لیلی نگاهی مأیوسانه به دخترش انداخت و گفت: پس جناب مجنون بی‌کار تشریف دارند، بله! مجنون چیزی نگفت و سکوت کرد. لیلی هم سکوت کرد و حتی یک کلمه در دفاع از مجنون نگفت.

مادر لیلی رو به مجنون کرد و گفت: مهریه برای خانواده ما یک اصله و غیر قابل چشم پوشیه. مجنون گفت: خوب شما چقدر مد نظرتون هست؟ لیلی بلافاصله با کمال پررویی و بی‌شرمی رو به مجنون کرد و گفت: چون نمی‌خواهم از دوستم شیرین کم بیاورم! برای همین مهریه من تعدادی سکه طلا برابر با رتبه کنکورم در کشوره! مجنون که دیگر حسابی غمگین و دلسرد شده بود از جایش بلند شد و گفت: حیف آن همه اشعاری که درباره عشق من و لیلی سروده شده و سرمشق عاشقان قرار گرفته‌اند، لیلی عشق من را به مهریه‌اش فروخت و راه شیرین را ادامه داد که او هم فرهاد را بی‌شیرین کرد.

مجنون همان‌طور که خانه را ترک می‌کرد، با خود این جملات را زمزمه می‌کرد: امان از این مهریه‌های بی‌معنی و سنگین که حتی بر آتش عشق لیلی و مجنون نیز غلبه دارد!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
REZA_ZDR
REZA_ZDR
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
امان از این مهریه‌های بی‌معنی و سنگین که حتی بر آتش عشق لیلی و مجنون نیز غلبه دارد! واقعا امان !!! برو بچ مجلسی بعدش می خوان کشکی کشکی نرخ باروری ور بالا ببرن !! آقا با این مهریه های کم (البته از در عقب واحد خط 10!) سن ازدواج به سن دایناسورهای پلرک ژواستیک می ره که !! بعد انتظار دارن .... ممنون دادا بخشید جوش میارم دیگه !
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
اله بميرم به جاى طنز شگد گمگين بود اووووخى نگار فدات بشه ليلي خوب كارى كرد دخملم خخخخخخ
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
خخخخ!پیامبر میفرمایندزنانی که مهریه زیادی طلب میکنند بی برکت اند!/طنز بود و باید به آن خندید ولی به حال چنین دردی باید گریه کرد!
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
احسنت...
لبخند انار
لبخند انار
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
همش جالب ود خصوصأ (مهریه من برار با رتبه کنکورم در کشور )ممنونم
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/١٠
١
٠
و هیچ کس فکر نکرد که شاید لیلی رتبه ی اول کشور باشد... (خخخ)
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
هاچ میدونی چیه؟من میخاستم همینو بگم ولی دیدم آخرش نوشته:مجنون با خودش میگه امان از این مهریه های سنگینو....خب دیگه رتبه یک از ذهن دور میشه!!!!خخخخخخ
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
اقا اصلا درس نمیخونن تا رتبه اخر بشن خخ
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
کسایی ک قائل ب مهریه سنگین جهت چشمو هم چشمی ان ب نظرم هیچ وقت نمیتونن ی زندگی آروم و با برکتی داشته باشن!...
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
خخخخخخ خیلی باحال بودخخخ
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
سلام:خیلی خوب بود.متشکرم
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
طفلکی مجنون دلم براش سوخت هیییییییییی
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
خیلی جالب بود،ممنون
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
داستان لیلی و مجنون به روایت عصر جدید...جالب بود...تازه مجنون قصه ی شما زود ته قضیه رو خوند و بلند شد مگر نه کار به خونه و ماشین و ... هم می رسید.بالاخره یه جوری باید پر هر مجنونی را از لیلی خودش باز کرد دیگه.هیی!امان امان امان...:)
blue girl
blue girl
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
هرهرهر!کرکرکر!قرقرقر!
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
ادم بايد بگه به نيت شاه يگانه قلبم يك سكه مگه نه مينــــــــــا؟!
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
لاییییییییییییییییییک به افتخار نگار
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
خخخخخخ
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
اخه اين يگانه قلبم داستان ها داره!
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
مجنون برای رفتن به خواستگاری لیلی کت و شلوار فرهاد را که به تازگی از ازدواج با شیرین منصرف شده بود به امانت گرفت.......وای عجب جملات زیبایی و جالبی به کار برده بودید ممنون خیلی جالب بودددددددددددددددددددددد خیلی خیلی
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٤/١٢
٠
٠
اگر اینطوریه که بهتره لیلی در همان منزل مبارک و در کنار پدر گرانشان بمانند تا شاید فرجی شود :دی | نوشته باحالی بود :)) آفرین به شما.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨