شما مردها چه میفهمید؟!

شما مردها چه میفهمید؟!

نویسنده : میثم

همیشه وقتی مهمان داریم، مامان شروع می‌کند به آشپزی و گردگیری و هزار کار دیگر، البته با کمک من و دیگر برادران!

 

دیشب مهمان ناخوانده‌ای که لاجرم حبیب خدا هم محسوب می‌شود قرار شد به خانه بیاید آن هم از آن مهمان‌هایی که شب را در خانه بیتوته می‌کند. هر چه حساب و کتاب کرد دید نمی‌تواند در کنار چلو، خورشی مهیا کند بالاخره پیشنهاد دادیم که کباب لقمه مختصری از بیرون بگیریم و برنجش را در خانه بار بزاریم (البته مادر عزیز این کار را انجام داد و جمع بستن فعل آخر برای احترام بود). دیدم این پا و آن پا می‌کند و پیش خودش غرغر می‌کند که «آخه این که نشد مهمونی». من هم همین‌طور بی‌هوا و یكهویی گفتم: «مهمون مهمونه. حالا یه بار آشپزی نکن» مادر من هم با نگاه عاقل اندر سفیه گفت: شما مردها چه میفهمید حس زنی را وقتی مهمانش دست پختش را می‌خورند و لذت می‌برند و به او خسته نباشید می‌گويند.

 

من هم کلی خجالت زده از حرفی که از دهنم پرید.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/١١
٤
١
باوا باید شروع کنیم دیگه توقعاتمون رو بیاریم پایین سالاد ماکارونی هم خوبه ها
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١١
٤
١
واقعن شما مردها چه می فهمید؟؟؟ هِچ نمیفهمید ازین چیزا ! :))))) فقط خوردنو خوب میفهمید :))))))
ناشناس
ناشناس
٩١/١٠/١١
٠
٠
خواهشا بعضی دخترهای این دوره زمونه خیلی به خودشون نگیرین بعضی دخترها کجا و مادرهای قدیم کجا
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٢
٢
٠
جواب قانع کننده ای بود! :)))))
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩١/١٠/١١
٠
٣
سلام زنی که نتونه در عرض یک ساعت تا یک ساعت و نیم چلو و خورش درست کنه اون زن نیست
میثم
میثم
٩١/١٠/١٢
٢
٠
شما؟ سرآشپر کدوم رستورانی که این طور نسخه میپیچی؟ نظر هم که ندی یه جورایی میتونی امتیاز جمع کنی ها.
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/١١
١
١
مردا عشق و عاشقی را خوب می فهمن ولی تو بقیه مسائل ...............البته بعضی از مرد ها وقتی بخوان یک کاری را انجام بدن خیلی با دقت انجام می دهند و حسابی سنگ تموم می ذارن!
m-nas
m-nas
٩١/١٠/١١
٣
٢
بابا سختگیری چرا باور کنید ی نیمروی دورهم حالش بیشتر از کبابه،ی بار امتحان کنید
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٠/١٢
٢
٠
چه مامان مهربونی... هواشو داشته باش.
میثم
میثم
٩١/١٠/١٣
٠
٠
چشم
گل
گل
٩١/١٠/١٢
١
٠
الی راست میگه قدر این مامان رو بدون... ولی زیادم نباید سخت گرفت... بابای من فکر کنم به جای همه مردای بی خیال دیگه در این مورد تاکید دارن...!!!
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات