ماجرای من و گروه تروریستی...
وقتی مرگ ایست داد اما من فرار کردم!

ماجرای من و گروه تروریستی...

نویسنده : صالح یعقوبی زابل

ساعت 5 عصر است که پدر سراسیمه می‌آید در خانه. می‌گوید آماده شوید که برویم زاهدان!10کیلومتر را طی کردیم که پدر گفت: خانم داروهام رو بده. مادر گفت: وای یادم رفته بیارم. پدر ناراحت شد و گفت: من نمی‌تونم رانندگی کنم.

من که منتظر این حرف بودم، گفتم: من رانندگی می‌کنم. مادر با حالتی ناراحت می‌گوید: شما کی گواهینامه گرفتی؟ پدر گفت: اشکال نداره؛ عجله داریم، تازه کلی تو جاده دادم رانندگی کرده، بلده!

من که منتظر بودم، بالاخره به این ریوی صفر یک گازی بدهم، پریدم پشت رل. پدرم گفت: مامور بهت ایست داد نترس. وایستا. من درستش می‌کنم. من یک چرتی می‌زنم. زود راه بیفت که باید به داروخونه برسیم...

چند کیلومتر مانده به پاسگاه تاسوکی. یک عالمه مامور دیدم. مامورهای خیلی عجیب، قیافه‌های‌شان، بعضی‌ها لباس‌های نظام بدون پوتین، از دور که می‌دیدم‌شان حس خیلی بدی داشتم. حال پدر هم مساعد نبود. من هم با ارفاغ 15سال داشتم. حس کردم اگر بفهمند گواهینامه ندارم، هم برای پدر بد می‌شود، هم من. تازه حال پدر هم خوب نیست. این‌ها هم خیلی عجیبند آخر...

وقتی نزدیک‌شان شدم گفتند بزن کنار اما من که کلی حس بد داشتم و ترسیده بودم معکوس کشیدم و فرار...

پدر بیدار شد و کلی دعوایم کرد که بیچارم کردی، بگذریم.

ساعت 12.30 شب و ما خونه عمه هستیم که تمام موبایل‌ها زنگ می‌خورد و همه حال ما را می‌پرسند. گفتند یک گروه تروریستی جای تاسوکی مردم بی‌گناه را چند ساعت قبل شهید کردند.

من قیافه آن بی صفتی که بهم گفت بزن کنار آمد جلوی چشمم. وای خدای من 2 تا از بهترین دوستانم شهید شدند.

خدا چرا آن حس اون شب آمد در دلم؟! خدایا چرا از مامور ترسیدم؟! خدایا چه حکمتی داشت که بقیه گیر افتادند اما یک پسر 15ساله فکر فرار به سرش می‌زند. خدایا از همان شب تا الان کلی سوال بی‌پاسخ دارم...

این جریان را نمی‌خواستم هیچ وقت بگویم اما الان چند تا فیلم از داعش دیدم. خدایا نابودشان کن. من داغ دوستانم هنوز روی دلم است. خدایا فرج آقا را نزدیک کن که دیگر مسلمان‌ها این‌طور به ناحق داغدار نشوند.

این‌که چرا رفتیم زاهدان و بیماری پدر که شکر خدا پشت سر گذاشتش را نگفتم که مطلب کوتاه‌تر شود.

به آن شب که فکر می‌کنم و تمام اتفاقات را کنار هم می‌چینم، می‌بینم معجزه زیاد دیدم، آن شب که شاید فرصت دیگری گفتم.

دیگر دستانم توان تایپ ندارد و صورتم پس از مدت‌ها خیس شده به یاد دوستانم. به یاد شهیدای آن شب. برای مردم عراق...

بروم قدم بزنم که کسی اشک‌هایم را نبیند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
و از تابستون سال 85 ساکن مشهد شدم
samira_h
samira_h
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
خانواده کجا هستند؟(از طرف یه فضول) خخ
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
خخخخخخخخخخخ...منو مادر همینجا روزگار میگذرونیم. پدر هم که محل کارش کیلومترها دوره...
Mohammad JAVAD Ghandehari
Mohammad JAVAD Ghandehari
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
خدا رحمتشون کنه و ایشالا فرج اقا نزدیک بشه و هرچی تروریست هس نابود شه ...
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
ایشالا
amin20
amin20
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
عجب اتفاقی !!! از بیخ گوشت گذشته !!
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
فقط خواست خدا بود...
samira_h
samira_h
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
واقعا ناراحت کنندس ..... مردم بیگناه :(
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
سپاس بانو...
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
واقعا خیلی دردناکه خدا ایشالله هرچه زودتر ظهور اقارو تزدیک کنه
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
ایشالا...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنونم ......... خدا رحم کرد واااااااااااااااااااااااای سایت بی شما چی میشد خخخخخخخخخخخ
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
دیگه سایت نمیشد.... خخخخخ
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
پیشرفت پشت پیشرفت احسنت برو جلو ما پشتتونیم خخخ مطلب قبلیتونم انتخاب شد تبریک خخخ شیرینی ندادید اشکالی نداره دفعه بعد
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
سپاس... کسایی که همونجا تبریک گفتن شیرینی واسه شون ارسال شد!!! مگه به دست شما نرسید سمیرا خانوم؟ (ایکون تو رو خدا ضایعم نکن)خخخخخخ... ممنون بانو گلپری.اما یه توضیح در مورد این مطلب بدم. تو یوتیوب یه صحنه از جنایتای داعش رو دیدم و خیلی روم اثر گذاشت. مستقیم امدم تو سایت و این تجربه م رو نوشتم. حتی فکر نکردم چه سبکی بنویسم واسه همین زیاد راضی نیستم خودم اگه بقیه دوستان هم این حس رو دارن پوزش دیگه...
samira_h
samira_h
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ بله رسید خخخخخخخخخ
admincheh
admincheh
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
اینا شرف ندارن ؛ شستشوی مغزی شدن ؛ خدا جزای تمام کسانی که این طور بی گناه قتل و غارت می کنن رو بده ..:(
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
چرا وجدان ندارن؟ چرا نمی تونن یک لحظه خودشونو جای این مردم بی گناه تجسم کنن؟ دیگه تا کی :((
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
واقعا کسایی که اینچنین خون بی گناه میریزن شرف ندارن
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
بانو هاچ وجدان ندارن چون اساسا فکر میکنن کارشون درسته. یکی از عواملی که این گروها تو کوه و بیابون سالهاست دوام اوردن اینه که اعتقادی کار میکنن... اعتقاد دارن خدا خوشحال میشه از کاراشون. یه موجودات عجیبی هستن که حد نداره...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
سلام:خداتمام شهدای آن جنایت را غرق رحمت کند وشماهم خیلی شانس آوردید که متوقف نشدید.یکجاگواهینامه نداشتن به دردخورد.سپاسگزارم
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
سلام استاد. انشالله. بله استاد خیلی هم به درد خورد. البته از اون تاریخ تا 18سالگیم بلد شدم چیکار کنم!!!
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
کلید اسرار ، این قسمت تاسوکی
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد!!! ممنون عماد جان
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
:((((((......خدا لعنت کنه هرچی تروریسته..........خیلی از بهترین های مردم به همین وسیله کشته میشن....کشته که نه شهید میشن............خدا خودش اون بالا طرف حق نشسته....بالاخره ماه از پشت ابر میاد بیرون
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
واقعا لعنت خدا واسه ادمایی که همچین قلب سیاهی دارن کمه... همه ی ما به امید اون روزیم... روز انتقام... ممنون
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنون :)
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٣
٠
٠
سپاس
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٠
واي واقعا فكرشو بكن يه عده آدم وحشي كه هيچي حاليشون نيست نه به التماس هات و نه به مرد يا زن و يا حتي بچه بودنت اهميتي نميدن!!! فكرشم عذاب آوره!!خدايا خودت كمك كن
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٣
٠
٠
به امید خدا منقرض شن این افرادی که تفکرات پست دارن... ممنون
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/٠٢
٠
٢
سلام
زاهدان شهري زيبا و بدور از امكانات و با مردماني خون گرم كه بواسطه فقر امكانات چشم به بيگانگان دوخته اند.
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٢
٣
٠
سلام جناب روشنوند. ممنون که وقت گذاشتین. اما یه سوال. چشم به بیگانگان دوخته اند یعنی چی؟ اگه چشم به بیگانگان بود که تا الان سیستان از بلوچستان جدا شده بود. اگه اینطور بود که افغانستان حق اب هامون که پولش هم پرداخت شده رو میداد. اونجا با محرومیت رو به رو هستش اما این محرومیت خیلیش تقصیر دولتمردان خودمون هست.من این جمله ی اخرتون رو اصلا قبول ندارم چون اهل اونجام و مطمئنم اگه چشم به بیگانگان بود اوضاع شرق کشور به هم میریخت.مردم اونجا مثل تمام مردم کشور تمام امیدشون به خدا و بعدم دولت ایرانه. وگرنه الان صعودیها داشتن اونجا حکومت میکردن. ممنون
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/٠٣
٠
٠
سلام
بيگانگان خارجيها نيستند. بيگانگان همين مديران غير بومي هستند
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٤/٠٦
٠
٠
وای چه دنیای پر ماجرا و هیجان انگیزی. ما که توی یک آلونک اسیریم و همه جا آروم و سوت و کوره. :(
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
پرنده اگه پرواز نکنه پرواز رو فراموش میکنه... چرا اسیر بانو... پر بگشای... ممنون از نظرتون
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
در قفس ما قفل داره. قفل کتابی. :|
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠