از بهشت رضا تا حرمت!
به یاد مادربزرگ

از بهشت رضا تا حرمت!

نویسنده : v_afshar

این صحن‌های طولانی مانع رسیدن مادربزرگم با آن پاهای رنجور و نحیف به ضریحت می‌شدند. اما حالا دیگر نمی‌شوند.

نه! هنوز صحن‌ها طویلند؛ مادربزرگم دیگر نمی‌تواند بیاید!

یعنی...

بهشتت اجازه نمی‌دهد که به حرمت بیاید! یا علی بن موسی الرضا

==========

پ.ن: مادر بزرگم آرام در بهشت رضا خوابیده است

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٢٧
١
٠
سلام:خداوند رحمتشان کند.
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/٠٣/٢٧
١
٠
كلا داغ عزير هر چي با شه سخته خدا رحمت كنه
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٢٧
١
٠
روحشون شاد
amin20
amin20
٩٣/٠٣/٢٧
١
٠
روحشون شاد
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٨
١
٠
خدا رحمتشون کنه
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠