نجوای انتظار
از همان کودکی تو را دوست داشتیم

نجوای انتظار

نویسنده : m_heydarpoor

بچه بودیم و هنوز غرق شادی و سرگرمی‌های کودکانه که لابه‌لای گپ و گفت‌های بزرگترها نامت را شنیدیم و دلبسته‌ات شدیم.

آن‌ها از مردی می‌گفتند که مقرر بود بیاید و با آمدنش ظلم از بین می‌رفت و هر آدینه قرار همیشگی بود با آن مرد. اما از همان اول راستش را به ما نگفتند یا لااقل همه راست را نگفتند. برای‌مان از خون‌هایی که می‌ریزی و پشته‌هایی که از کشته‌ها می‌سازی گفتند. درست مثل این‌که حادثه‌ای به شیرینی تولد را کت‌مان کنند و فقط از درد زادن بگویند. کسی نگفت که اگر بیایی دنیا گلستان می‌شود، که عدالت را دوباره در پهنه گیتی گسترده می‌کنی، که دیگر فقیری نخواهد بود و رفاه آسایشی را به ارمغان می‌آوری که نمونه‌اش پیش از این نبوده است.

و ما بزرگتر شدیم، حالا یک روز در سال را به مناسبت میلادت جشن می‌گیریم و به نام شما ولی به کام خودمان شادی می‌کنیم و می‌گوییم منتظریم اما فقط همه از شما انتظار داریم!

منفعل و بی‌حرکتیم، بین خودمان باشد اما گاهی چنان بین روزمرگی‌های زندگی غرق می‌شویم که فراموش می‌کنیم مسئولیت‌مان را، که به باد می‌سپاریم انتظار را. که حتی دلتنگی عصرهای جمعه را پای روال کسل کننده دنیا می‌گذاریم. می‌دانی حالا عاقل‌تر شده‌ایم و دیگر احساساتی نمی‌شویم؛ برای رنج‌های بشریت هم خودمان راه حل داریم و دم از واقع گرایی می‌زنیم. اما افسوس که به قول یک دوست «واقعیت به غیبت کبری رفته است و آن‌چه ما در آن غوطه وریم کابوسی بیش نیست.»

ولی با همه این‌ها از همان کودکی تو را دوست داشتیم و با همه وجود مشتاق آمدنت بوده و هستیم؛ مشتاق مردی از تبار پیامبران و وارث ذوالفقار حیدر، مردی که ظهورش بی‌تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را، ختم به خیر خواهد کرد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٣/٠٣/٢٤
٠
٠
هر چند كه خسته ايم از اين حال نيا! شرمنده! اگر ندارد اشكال نيا! ما خط تمام نامه هامان كوفي است آقاي گلم زبان من لال نيا! جلیل صفربیگی :(
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٢٤
٠
٠
سلام:انشاءا... با اذن خدا ظهور فرمایندو چشم ما به جمالشان روشن گردد.متشکرم
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٢٤
٠
٠
سخت است ولی مولا، خوب است نمی آیی/ دلتنگ توام اما خوب است نمی آیی/ یک کوفه فریب و غم/، یک شام پر از محنت/ آیی تو شوی تنها/، خوب است نمی آیی //یک نیمه ی شعبان را در فکر تو می مانند /از فکر روی فردا، خوب است نمی آیی/ یک جمعه فقط ندبه/، یک هفته فراموشی/ بود تو شود رویا، خوب است نمی آیی...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٤
٠
٠
نو شکفت نرگس چشم انتظاري ام/ گل کرد خار خار شب بي قراري ام/ تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو/ ديدم هزار چشم در آيينه کاري ام/(ممنون بابت مطلب خوبتون)
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٣/٢٤
٠
٠
ممنون برای نظرات زیباتون.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨