دنیای آسمانی...
یادداشتی که از نیمه شعبان جا ماند

دنیای آسمانی...

نویسنده : m_soleimani

امروز دنيا دريايی شده است، امروز دنيا آسماني شده است، امروز دنيا بوي زندگي مي‌دهد، امروز دنيا خالي از بدي شده است، مصيبت ديده‌ها همگي مي‌خندند و غم‌زده‌ها غم‌ها را گم كرده‌اند، كسي احساس تنهايي نمي‌كند، كسي با كسي دعوا نمي‌كند، جنگ‌ها متوقف است و همه چيز كامل شده حتي ماه...

دنيايي دريايي و آسماني!

به دنبال دليل رفتم و علت را جستم؟!

گفتند: امروز روز آمدن عشق است، روز آمدن زندگي، آمدن معلم، آمدن عزيز، آمدن كريم، آمدن فرمانده، آمدن صاحب دل صاحب من...

روز به دنيا آمدن مهدي است...

========

(مس)

15شعبان 1435

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٣/٢٨
١
٠
قشنگ بود اون روز تمام کاءنات خوشحالن ممنون
m_soleimani
m_soleimani
٩٣/٠٣/٢٨
٠
٠
همچنین...
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٢٨
١
٠
زیبا بود. به امید فرج...
m_soleimani
m_soleimani
٩٣/٠٣/٢٩
٠
٠
ممنون
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٨
٢
٠
مر30 قشنگ بود دستتون درد نکنه
m_soleimani
m_soleimani
٩٣/٠٣/٢٩
٠
٠
همچنين
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٣/٢٨
١
٠
الهم عجل الولیک الفرج
m_soleimani
m_soleimani
٩٣/٠٣/٢٩
٠
٠
ان شالله
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/٣٠
١
٠
«گفتند: امروز روز آمدن عشق است، روز آمدن زندگي، آمدن معلم، آمدن عزيز، آمدن كريم، آمدن فرمانده، آمدن صاحب دل صاحب من...» | نوشته زیبایی بود، آفرین به شما
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠