چتر به دست...
دلنوشته‌ای از خودم

چتر به دست...

نویسنده : Cold

یاد تو باز امشب به دل خسته و وامانده من افتاده. یاد خندیدن تو، یاد ساکت شدن و بعد نگاه کردنت. عطر شال مشکی‌ات در هوا پر شده است، در اتاق سردم، در فضای بین من تا آینه.

می‌روم باز لب پنجره رو به حیاط، به؛ عجب بارانی! چترم را برداشتم، تا سری به خاطراتت زیر باران بزنم.

خسته از منِ بی تو، از رفتن تو بی من، از تمام روزهای بودنم خسته شدم. خسته از تنهایی، خسته از یخ زدن بی‌سبب دستانم. خسته از این تب سرد که تمام بدنم را خشک و بی‌حس کرده.

می‌روم تا بغل خاطره‌ها، باز هم این کوچه، باز هم چتر به دست در هوای سرد و بارانی مهر. باز هم منتظر آمدنت، در توهم، خاطره، فکر و خیال. باز هم تنها، من زیر سقف آسمان ابری و نور چراغ در خیالت بودم، در خیال بودن و آمدنت، در تب بوییدن عطر خوش خاطره‌ها.

ناگهان در دل تاریکی آن کوچه سرد، سایه‌ات را دیدم، طرح اندام تو را روی زمین. این تو هستی این‌جا، با همان نگاه لبریز از عشق و پر از شادی با هم بودن.

باورم نمی‌شود این‌جایی، در فضای ساکت این شب خوب، باز هم تنها ما، باز هم رو در رو، در دل این کوچه پر خاطره، باز هم اخم من و خنده تو.

چتر خود را بستم، زیر باران شدید، خیره ماندم به سپیدی نگاهت در شب. آمدی چند قدم نزدیک‌تر، همه چیز آن‌گونست که خودت می‌خواستی. حال دیگر چتر من بسته و آغوش تو باز، به؛ عجب بارانی!

(نوشته‌ای از خودم)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٧
١
٠
(بارون هواتو داره رنگ چشاتو داره ،قدم زدن تو بارون با تو چه حالی داره ) عجب بارانی به به خیلی هم عالی
m.coldboy
m.coldboy
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
ممنون که خوندین :)
sorme
sorme
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
باز هم اخم من و خنده تو. این قسمت چقدر قشنگ بود والبته کلش خیلی قشنگ بود :) ممنون
m.coldboy
m.coldboy
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
ایشالا که لذت برده باشین :)
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
باران به شیشه می زند از چشم های شب..... خیلی قشنگ بود ! عجب بارانی!
m.coldboy
m.coldboy
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
ممنون از شما :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
سلام: ممنون
m.coldboy
m.coldboy
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
:)
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
خيلي خوب نوشتي / خسته نباشي
m.coldboy
m.coldboy
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
قربونت...دمتم گرم :)
sahar
sahar
٩٣/٠٣/٢٧
٢
٠
باران که می زند ، هـمه چیز تازه می شود...حتّی داغِ نبودن ِ تو . . .خيلي قشنگ بود...مرسي :)
m.coldboy
m.coldboy
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
محتی همون...ممنون از شما :)
amin20
amin20
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
بسیار جالب !
m.coldboy
m.coldboy
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
آقای فروزان این مطلب شعر بوده ها...دست کاریش کردین از وزن انداختینش...همه شعرا رو همینطور بهم میریزین؟
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
ما که خوندیم فهمیدیم شعر بوده!
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٣/٢٨
٠
٠
خیلی زیبا بود سپاس
m.coldboy
m.coldboy
٩٣/٠٣/٢٨
٠
٠
ممنون که وقت گذاشتین :)
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/٢٨
٠
٠
بسیار زیبا. من که واقعا استعداد شعر گفتن رو ندارم. شاید هم بلد نیستم.
m.coldboy
m.coldboy
٩٣/٠٣/٢٨
٠
٠
من استعداد دارم حال و حوصله ندارم :)..ممنون
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/٢٨
٠
٠
شما جوون ها دیگه چرا؟! :)))
m.coldboy
m.coldboy
٩٣/٠٣/٢٨
٠
٠
من دیدم که دیگه واسه جوونی دیر شد....من دیدم که میشه حتی توی جوونی پیر شد...=))))
admincheh
admincheh
٩٣/٠٣/٢٨
٠
٠
بازم که به مقصد نرسیدین:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٣/٠٣/٢٨
٠
٠
چرا دیگه...تهش مقصد بود دیگه :)
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٦/٠٨
٠
٠
هعي .... اي روزگار
Cold
Cold
٩٣/٠٦/١٠
٠
٠
روزگار :)
Cold
Cold
٩٣/١٢/١٨
٠
٠
ممنون از همه دوستان :)
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
من تازه خوندمش!خیلی خوب بود....دلنوشته هاتون یه حس خاصی میده بم...و یه انگیزه که منم بتونم بنویسم...به امید موفقیت های بیشتر فور یو..........
Cold
Cold
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
حتما عضو سایت بشین و حتما بنویسین...چون بنظرم نوشته هاتون زیبا خواهند بود :) ممنون از لطف زیادی که داشتین
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
دارم سعی میکنم عضو بشم...اینجا حداقل چن نفری وقت میذارن واسه حرفام...ممنونم...لطف دارین...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨