خداحافظ شیطنت‌ها...
پایان گروه دالتون‌ها و سه تا اضافه...

خداحافظ شیطنت‌ها...

نویسنده : f_babaei

بوی تابستان به مشامم می‌رسد بوی تعطیلی مدراس و خوشی ما بچه مدرسه‌ای‌ها. تمام شد؛ به همین راحتی وسادگی! انگار همین دیروز بود که شیطنت‌های گروه‌مان کل مدرسه را پوشش می‌داد و ناظم از دست ما آسی می‌شد و چپ و راست به‌مان تذکر می‌داد! انگار همین دیروز بود که پاتق همیشگی‌مان را روی سرمان می‌گذاشتیم وآب انار بستنی پایه ثابت خوردن‌مان بود! انگار همین دیروز بود که با درِ کلاس‌مان مشکل داشتیم و بعد از هر ورود یک لگد به آن می‌زدیم تا حداقل بشکند و بیایند عوضش کنند (ولی آخر هم نشکست عجب مقاومتی داشت، راست می‌گن جنس هم جنسای قدیم!) انگار همین دیروز بود به جای این‌که دبیر جبر مشکل‌های درسی ما را بگیرد ما مشکل‌های او را می‌گرفتیم (خوب انتظار دارید زیر دست چنین معلمی امتحانمون  رو خوب بدیم و روی تک ماده حساب باز نکنیم؟والا)

انگار همین دیروز بود که سره کل کل عضو کاندیدای شورا شدم و بدون هیچ تبلیغ رای آوردم و همش از زیر مسئولیت در می‌رفتم و دبیر پرورشی را حرص می‌دادم! انگار همین دیروز بود که سر یک شکلات دوره مدرسه می‌دویدیم تا بتوانیم از چنگ همدیگر در بیاوریم، طوری که اگر یکی از ماها آن شکلات را بر دهانش می‌گذاشت باز هم به دنبال کردن‌مان ادامه می‌دادیم (الان دارم فکر می‌کنم، می‌بینم خوب اگر یکی از بچه‌ها که شکلات رو خورده بود ما مجبورش می‌کردیم درش بیاره بازم می‌خوردیم؟!)

انگار همین دیروز بود که با آب بازی تاریخی‌مان کل مدرسه هیجان خاصی به خود گرفت طوری که ناظم سر کلاس راه‌مان نداد! انگار همین دیروز بود که سر همه امتحان‌های کلاسی تقلب می‌کردیم و هیچ دبیری نمی‌فهمید اگر هم می‌فهمیدند دیگر به روی خودشان نمی‌آوردند (چون ما آدم بشو نبودیم)

امسال با سال‌های دیگر متفاوت بود، خیلی متفاوت، حداقل برای من که این‌طور بود! غمم گرفت، نمی‌خواستم تمام شود، حتی با فشارهای درسی. نمی‌خواستم یک روز برسد که یکدیگر را در آغوش بگیریم آن هم برای خداحافظی. نمی‌خواستم هیچ وقت از هم جدا شویم، نمی‌خواستم اما؛ اما حال گروه‌مان دیگر کامل نیست و قرار است پراکنده شود! گروه دالتون‌ها و 3 تا اضافه‌ها دیگر نیست، دیگر نیست.

=========

پایان گروه دالتون‌ها و سه تا اضافه/ بهار 1393 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
وای اره منم امسال یکی ازبهترین سال های تو عمرم بود خیلی زود گذشت ولی فاطمه تو هم چه قدر شیطون بودی ها ،خخخخخ
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
امسال خیلی زود گذشت!!! خیلیم خوش گذشت:))))))))) هی بابا ایناهمه شد خاطره خواهر جان:)ممنون:)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
منم خیلی شلوغ بودم طوریکه این کارارو وقتی افسرده بودیم انجام میدادیم ولی من امسال خیلی ساکت بودم به طوری که همه درشگفتی مونده بودن حتی همین طنین ازش بپرسین یادش بخیر چه قد امسال یه جوری بود همه فک میکردن افسرده شدم خخخ یادش بخیر اون روز با صندلیه معلم وسط راهرو خخ خیلی حال میداد هییییی روزگار
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
اگه یک روز من حالم بد بود یاغایب میشدم بچه ها انقد دعوا میکردن خخخخخخ باید تو جمعشون میبودم:)) از این همه محبت که بهم داشتن واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم!!! دوستشون دارم همشون:)آره دیگه مدرسه واسه همین کارهاست دیگه:)ممنون:)
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
عزییییییییییزم چقد قشنگ بود :))) دقیقا همینطوره ! برخلاف امسال سال بعد ساله سختی خواهیم داشت باکنکور!!!! موفق باشی :)
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
آره:)))))))) وای منا امسال که درپیش داریم به قول تو خیلی سخته:| من موندم میخوام با کیا همکلاسی بشم:| خدا کنه حداقل چندتا از بروبچ گروه باشن!!!! ممنون عزیزم تو هم موفق باشی:)))
korosh
korosh
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
آخه چرا با شادی و خنده مطلب شرو شد با گریه تموم شد :(((((( منم بغضم گرف :((( وای خدا دلم تنگید واسه بچه ها :((
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
ها:(( دل منم تنگ شده واسه شون!! دلم واسه کلاسمون تنگ شده:| ممنون :)
t.m
t.m
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
:((((((((((( منم :( اصن دوس نداشتم تموم شه... هی انگار همین دیروز بود اول مهر بود و منو چنتا از دوستامو به مدیر جدیدمون به عنوان شرهای دبیرستان معرفی کردن...دلم لک زده واه جشن تولد ها و شیطنتهائو والیبال نگا کردنمون ؛ هی...روزایی که یواشکی رادیو میبردیم سر کلاس و والیبال رو اگه نمذاشتن نگاه کنیم؛ گوش میدادیم... خعلی دلم تنگ شده:(((((((((((((
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
هی بابا :(((((((( روزگار رو میبینی! نه توروخدا میبینی؟؟؟خیلی کخیه:|||||| خوب وقتی دوستا باهم جورن چرا از هم جداشون میکنه یا اون روزهای خوششون تموم میکنه؟؟:| ممنون:)
vesal
vesal
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
کلا کار دنیا بر عکس سال سوم که باید از همه سالها اروم تر باشی شلوغ تر میشی انگار تازه کوکت کردن برا شر بازی:)
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
خخخخخخ من در طول تحصیلیم همیشه شر بودم ولی امسال آره شیطنت هامون برام شیرین بود وبچه هامونم عالی:) حق باتویه:)) اصلا سوم یک چیزه دیگه ست:)))
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
ممنون نگفتم:| ممنونم:)
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
گاهي خدا هواي ادمو داره از گروه چهارتايي ما دوتامون تويه دانشگاهيم ولي دو تامون شهرهاي ديگه ولي دبيرستان حس ديگه اي داره/
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
آره دبیرستان حال وهواش با دانشگاه کلی فرق داره:))))) خدا فقط بعضی وقتا از این کارا میکنه:| ممنون:)
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
ههههههییییییی آخرش دلم گرفت ولی کلا مثل مدرسه ما بودید خخخخ ما هم آب بازی کردیم سرکلاس راهمون ندادن خخخخ ماهم دنبال هم میکردیم با این تفاوت که ساندویچ بود نه شکلات آخه شکلات که یک بار مصرفه خخخخ ماهم گروه داشتیم به نام گروه ملخ ها الته بر گرفته از گروه معلممون بود راستی امسال خیلی زود تموم شد اینقدر بهمون خوش گذشت که قابل وصف نیست از پارتی های سر کلاس بگیرید تا خوابیدن در نماز خونه مدرسه برای فرار از زنگ زبان ودینی خخخخخ
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ اوه اوه انگار یک گروه دیگه مث ما هم بودن وخبر نداشتیم!!!!!!! یادش بخیر واقعا ما که چشم به هم زدیم دیدیم داریم از هم خداحافظی میکنیم!!!ممنون:)
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
آخ آخ یاد شعر خدافظی توی مهد کودک افتادم عجب حافظه ای دارم
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
:| خخخخخخخخخخ عجب حافظه ای!!!!!!!!!!! ولی من وقتی روی دوپام وایستادمم یادمه خخخخ
ali007
ali007
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
آخی:((اولش خیلی شاد و پر انرژی بود ولی آخرش خیلی غمناک....ولی خیلی مطلب پر احساسی و قشنگی بود....ممنون بسیار زیبا بود....اصولا دست چپ ها نویسده های خوبی هستن:))
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخ اصلا من حال میکنم همش این قضیه دست چپ هارو میارین وسط خخخخخخ ایول دارین:)))))))) ممنون نظره لطفتونه:))))))
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
هییییییییییییییی. تازه اولشه. مثل ما وقتی چند سال بگذره بیشتر حسرتشو میخورید که چه دنیای بی دغدغه ایی داشتین..... ما روز اخر قرار گذاشتیم که 2سال بعد یه محل که پاتقمون بود و اسمش رو گذاشته بودیم مخفیگاه بریم همه. (البته با عده ایی در ارتباط بودم) اما وقتی رفتم همه عوض شده بودن. دیگه اون بچه دبیرستانی نبودن... دوران دبیرستان زیباترینه... ممنون مطلب خوبی بود
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
آره!!!از این میترسم که همه مون عوض بشیم ودیگه این آدمای خاکی وپایه نباشیم!!!! پاتقمون مث همیشه پابرجاست الانم موقع تابستون قراره قبل ماه رمضون بریم:) ولی حیف هممون تو یک مدرسه نیستیم!!ممنون:)
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
فاطمههههه جاااااان غصه نخور:)))هنوز هیچی تموم نشده...حالا وایسا میری دانشگاه...باز اونجا دوستای جدید و کلی شادی جدید و ... :)))))) خیییییلییییی خوب نوشتی متنتو :)))) راستی مگه سال چهارم نداری هنوز؟؟؟!!!:دی
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
چرا سال چهارم هم داریم ولی دیگه این بچه ها کناره هم نیستیم!!!!! ای بابا کجا دیگه این بچه هارو پیدا کنیم؟؟؟؟؟ممنون عزیزم:))))))))))
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/٢٥
٢
١
از مدرسه چیزی مونده یا نه؟؟؟:)))))))))))))
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخخخ نه همشو ما خوردیم:)))))
K_VIOLET
K_VIOLET
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
منم ب عنوان یکی از همون اعضای دالتونا و سه تا اضافه هااحساس ناراحتی میکنم واسه دور از بچه ها و خالی بودن جاشون تو پاتوق ....هیییییییییییییییییی زندگی! مرسی واسه مطلب قشنگت اشکمو را انداختی دختر ................
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
:((((( یادش بخیر:((((((( ممنون کیمیا دختر هنوز میخوایم بریم کارنامه بگیریم یک دور دیگه بریم کلاسمون نیگا کنیم ببینیم درمون عوض کردن یانه؟؟؟خخخخخ
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
من از همه نظر سنجی کردم......سال سوم بهترین سال دبیرستانه...
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
چه نظر سنجی موفقی خخخخخخخخخخخخ
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
ســــــــــــلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامیییییییی چو بوی خوش ساچمه پلو .... خخخخ .... خیییییییییییییییییلی قشنگ نوشتی ...یاد دوران مدرسه خودم افتادم ... من هر سال دبیرستانمو یه جا خوندم ولی هیچ سال مثل اول دبیرستانم نمیشد .... ماهم گروه 4 نفری داشتیم که کل کلاس باما در جنگ بودن ...اصن یه وضعی بود .... رقابت درسی بوداااا .... شیطنتاشم جای خودش....بعد از اون پیش که بودیم واااااای خییییییلی سال قشنگی بود .....غیر قابل وصف .... فقط همین .... دوم و سوم که هیچ افسردگی مزمن داشتم .... هعیییی .... ممنون بازم از این چیزا بنویس .... راستی داستانت چی شد؟
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
مرســـــــــــــــــــــــــــی جانبری فدات:) داستانم تو صف انتشاره هنو منتشر نشده این مطلبو زودتر گذاشته بودم:) دیگه از این به بعد مطلبی جز داستانم نمیذارم تا پشت سره هم منتشر بشه:))) خیلی خوشحال شدم که با وجوده امتحانات بازم میای ونظر میدی:))) جبران میکنیم خواهری:))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
سلام: حیف که زود به دیروز پیوست.یادش بخیر.متشکرم
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٦
٠
٠
ممنون از شما:))))))
MILAD
MILAD
٩٣/٠٣/٢٦
٠
٠
حالا واقعا همه این اتفاقات همین دیروز افتاده بود؟ خخخخخخ زیبا نوشته بودین، دل منم واسه اون دوران تنگ شد،هئیییییی یادش بخیر :-)
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٦
٠
٠
خخخخ آره هم همین دیروز!!!!!! کار نشد نداره که!!!! ممنون آقا میلاد:))))))
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٣/٢٦
٠
٠
ما که تابستون میشد خوشحال میشدیم/انگار شماها برعکسین!
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٦
٠
٠
هرچی نسل رو به جلو میره همه چیز برعکس میشه آقا دل ماهم خوشه تو زنجیره هستیم وبرعکس بودنشو پاره نمیکنیم:))) ممنون
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٦
٠
٠
ما که کلا انگار از دانشگاه فارغ تحصیل شده بودیم خخخخخخ اصلا یک حالی داد بابت مطلبت ممنون
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٦
٠
٠
خخخخخ خواهش میکنم عزیزم:))))
لبخند انار
لبخند انار
٩٣/٠٣/٢٦
٠
٠
نگران نباش در دانشگاه هم دوستان خوب زیاد پیدا می کنی .بعدشم هنوز یه سال دیگه مونده و می تونی با دوستات باشی .
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٨
٠
٠
آره ولی خوب بیشترمون از هم جداشدیم میخوان برن مدرسه های دیگه چون خونه شون عوض کردن!!!! ممنون عزیزم کخ نظر دادی:)
Mohammad JAVAD Ghandehari
Mohammad JAVAD Ghandehari
٩٣/٠٣/٢٦
٠
٠
هی یادش بخیر ما هم مثل شما یه گروه داشتیم کل مدرسه ما رو میشناختن البته این مال 2 سال پیش بود کلاس 361 سوم تجربی 4 تا کلاس عوض کردیم که ادم بشیم اخرم نشدیم بعد بردن ما کلاسمون رو دقیقا دو قدمی دفتر مدرسه و کل مدرسه به خاطر گروه ما قربانی شدن ( کل مدرسه رو دوربین نصب کردن !!! واسه کنترل ما ) یادش بخیر چه خاطراتی داشتیم / الان که اینو خوندم خیلی درلم گرف دلم تنگ شد واسه خاطراتم..../مر30 خیلی زیبا بود
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٨
٠
٠
ممنون خواهش میکنم:)))) شوما تجربی بودین ما ریاضی:دی! ما کلاس 351 بودیم هییییییییییییییی بابا !
Mohammad JAVAD Ghandehari
Mohammad JAVAD Ghandehari
٩٣/٠٣/٢٩
٠
٠
کلا جوری که من شنیدم تجربی ها از بقیه شر تر هستن !!! کلا تو خون تجربی هاس که شر بازی نکنن!!!/این خاطراتم مال دو سال پیش بود فقط دونفر از اون بچه ها رو میبینم خیلی دلم واسشون تنگ شده... هعی
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٩
٠
٠
شنیده ها تموم شد خخخخخ والا معلم هام همینو بهمون میگفتن!مخصوصا زبان انگلیسی میگفت من امسال کلا ریلضی برداشتم که شربازی نکنن ولی انگار بدجور اشتباه کردم !!! تجربی های ما آروم بودن برعکس ریاضی
Mohammad JAVAD Ghandehari
Mohammad JAVAD Ghandehari
٩٣/٠٣/٣٠
١
٠
خخخخخخخخخخخخخخخ/پس دوران شر بازی افتاده دست شما ریاضی ها!!/ دبیر شیمی ما هم میگفت نمیخواستم شیمی 3 رو بردارم به زور بهم دادن اخه بنده خدا دوم دبیرستان هم با ما داشت پدرشو دراوردیم...!!!
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٣١
٠
٠
آره ریاضی ها مث که شرتر شدن!!!!! معلما بنده خداها همیشه یک کلاسو به زور بهشون میدن!من همیشه اینو از معلما میشندیدم خخخخخخخخ
m_shahidasht
m_shahidasht
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
دلم گرفت یادش بخیر ما سال 88 درسمون تموم شد دله ماهم خیلی گرفت ولی اسفند 92 دوباره همه دور هم جمع شدیم و عکس یادگاری انداختیم و یاد شیطنتامون افتادیم ، یاد طرقه انداختنمون، آسی کردن ناظم و خیلی چیزای دیگه
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٨
٠
٠
آره ولی دیگه نمیشه آدم برگشت به اون دوران روز به روز داره موقعیت هامون تغییر میکنه:( ممنون که نظر دادی:)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
یاد خودمون افتادم دوران دبیرستان هعییییییییییییییییییییییی
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٢٨
٠
٠
ممنون که نظر دادی عزیزم:)))
MILAD
MILAD
٩٣/٠٣/٢٩
٠
٠
وبتون کجا رفت، ادرسشو یادم رفت،
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
آسی : عاصی/ پاتق : پاتوق/ سره کل کل: سرِ کل کل / دوره مدرسه: دورِ مدرسه ///////////// فقط و فقط همین 4 اشکالِ کوچک.... نسبت به متن های قبلی حداقل70% رشد داشتید. چه عالی! موفق باشید.
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
همیشهههههههه من سر این مسائل املایی مشکل داشتم خخخ مچکرم:))))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣