من اروندم و سرگرم غزلخوانی خویشم
افسرده دل از موج، و بی سروسامانی خویشم
دربزم عمق خود، نگویم زکم و بیش
چون آوینی خوکرده به حیرانی خویشم
خواهم که با جوهرموجم بنویسم
ای آب در این شوق قربانی خویشم
درساحل آرام خدا از سر مستی
شرمنده یاران زگران کاوی خویشم
تا سربگذارم به ندیدن غم دوست
بی‌تاب‌تر از رود خروشانی خویشم
من قطره ناچیزم و در چشم شهادت
ماتم زده از رود خروشانی خویشم
گر قسمت من عشق شهادت نشد اما
سرگرم همین بی‌سر وسامانی خویشم
تو یار امین هستی و من بنده تو
تو همانی که سرودی «دلبسته یاران خراسانی خویشم»
فهیمه صفائی
 
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٠/١٠
٢
٠
فهیمه جون ممنون.
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/١٠/١٠
٠
٠
سنگین بود نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم امیدوارم در آینده بهتر بشه ! البته به نظر من ... بازم عذر میخوام
mahshid
mahshid
٩١/١٠/١١
٠
٠
بد نبود..........
f_safaii
f_safaii
٩١/١٠/١٧
٠
٠
متشکرم بزرگواران خیر سبک است انقدر که مارا به اسمانها میبرد فقط کمی تامل میخواهد ازمایش کن اجرکم عندالله
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات