جوونم و جاهل؛ حرفیه؟!
درد دل‌های یک جوان قدیم

جوونم و جاهل؛ حرفیه؟!

نویسنده : حامد نادری راد

آقا این بابای ما همیشه به ما می‌گفت تو جوانی و جاهلی نمی‌فهمی. صبح‌ها مامان‌مان این‌قدر حرص می‌خورد و شانصد هزار بار برای نماز صدای‌مان می‌کرد و آخرش هم نمازمان قضا می‌شد. ما که ناراحت نمی‌شدیم ولی مامان بیچاره همیشه گریه می‌کرد. آقا ما جوان بودیم و دوست داشتیم تا نصف شب بنشینیم پای تی.وی و نت و بازی. الان که جوانیم باید حالش را ببریم. پس فردا که باید مثل سگ پا سوخته (البته بلانسبت خودمان) برای دو زار، ده شاهی سگ دو بزنیم.

بابای‌مان هر وقت خسته از سر کار بر می‌گشت ما دراز کشیده و آتل و باطل وسط خانه بودیم. هر وقت هم ازمان کمک ‌می‌خواست، یادمان می‌آمد که درس‌های‌مان را نخواندیم و بابای‌مان را می‌پیچاندیم.

وقتی رفتیم دانشگاه از جنس مخالف خوش‌مان آمد و رفتیم یک طرح دوستی ریختیم و عاشق و معشوق شدیم. مامان‌مان بو برده بود، هی تهدید می‌کرد که به بابایت می‌گویم. ما که سبیل‌های‌مان تازه کلفت شده بود؛ گفتیم: «هر کاری می‌خوای بکن؛ من همینو می‌خوام» بابای‌مان هم هر چقدر قسم و آیه خورد ما ناراحت‌تر شدیم و اصلا گفتیم: «زندگی خودمه؛ به شما چه مربوط؟!» بابای‌مان آنجا هم گفت: تو جوانی و جاهلی.

ما هم از این حرف متنفر بودیم. این بابا و مامان فکر می‌کردند عقل کل‌اند؛ یک سره هم توی سرمان می‌زدند که تو جاهلی!

وقتی دیدیم دختره با کس دیگری هم هست؛ قید عشق و عاشقی را زدیم و رفتیم با رفقا شاد باشیم و حال کنیم. اولش می‌رفتیم قلیان کشی؛ بعدش هم گه‌گاهی سیگار می‌زدیم. مامان‌مان بنده خدا صبح تا شب آبغوره می‌گرفت بلکم ما آدم شویم. ولی ما به جان خودمان آدم بودیم‌ها؛ خب می‌خواستیم چه کار کنیم؟ اصلا جوان باید جوانی کند؛ غیر از این است؟

دانشگاه که تمام شد یک مدتی دنبال کار بودیم ولی مگر لامصب کار پیدا می‌شد؛ مخارج هم زیاد بود. شارژ موبایل؛ بیرون رفتن با رفقا، سیگار و قلیون؛ شارژ نت؛ لباس مد روز و ... خرج داشت؛ حداقل ماهی 500 تومن از بابای‌مان پول می‌گرفتیم. بنده خدا آن‌جا هم می‌گفت: تو جوانی و جاهلی.

الان 50 سالمان شده؛ این پسرمان دهن‌مان را سرویس کرده. به جان شما جرئت ندارم بپرسم با کی هست؟ با کی نیست؟ ذلیل مرده بیشتر شب‌ها را خانه نمی‌آید و هر بار که ازش پرسیدیم کجا بودی؟ یک لیچار بارمان کرد و خُنُک شدیم. نمی‌دانیم چه خبر شده ولی حال‌مان از هر چی جوانی و جاهلی بود به هم خورده. هر چقدر هم حرص بخوریم فایده‌ای ندارد!

آن زمانی که به قول بابای‌مان جاهل بودیم؛ یک دفعه رفتیم مراسم احیا شب قدر. یک حاج آقایی برای‌مان حدیث خواند. درست که یادم نیست. ولی مضمونش این بود که وقتی یک جوان خدا را اطاعت می‌کند، خدا به فرشتگان فخر می‌فروشد و می‌گوید: این بنده واقعی من است.

ما که  نفهمیدیم. شما هم یحتمل نمی‌فهمید. این پسر ذلیل مرده ما هم قطعا نمی‌فهمد. ولی کاش وقتی جوان بودیم؛ حداقل جاهل نبودیم...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/١٩
١
٠
واقعا قشنگ بود. ممنون.
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢٠
٠
١
واقعن؟!
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/٢١
٠
١
به صداقت گفته من شک داریـــ:(ـــد یا زیبای نوشته خودتان؟ عایا؟!
v-qavam
v-qavam
٩٣/٠٣/١٩
١
١
جالبه که به بعضی از این جاهل ها وقتی میگیم تو جاهلی؟ با کمال افتخار میگه آره جاهلم خخخخ خودش نمیدونه که داره اعتراف میکنه به نادان بودنش...امتحان کنین:)
v-qavam
v-qavam
٩٣/٠٣/٢٠
٠
١
منظور از جاهل در این جمله افراد لات و لا ابالی می باشد:)
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
البته منظور بنده در متن از کلمه جاهل: بیشتر همون معنی نادان و غافل از حقایق رو میده ... اصطلاح خودمونی اش میشه: شوووت!
v-qavam
v-qavam
٩٣/٠٣/١٩
٤
٠
اصلا این مطلب ربطی به اتفاقات تخته دیشب ندارد به جان ماهی اسکار اکواریوم پسر همسایه مان اصلا ربطی به تخته دیشب ندارد خخخخخ
fafa.tk
fafa.tk
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
قضیه تخته چیه ؟ هیشکی نمیگه !
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
به جان خودم (دیگه جون خودم رو قسم خوردم) ربطی نداشت!
v-qavam
v-qavam
٩٣/٠٣/١٩
١
٠
در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبریست///ور نه هر پبری به پیری میشود پرهیزگار
v-qavam
v-qavam
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
*گبری:)
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
:)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
چقدر به جا و عالی بود
aaasaeid
aaasaeid
٩٣/٠٣/١٩
١
٠
هرچی هم میکشیم از همین جهالت جووناست(البته خودم هم جزوشون).انصافا اگه جوونیمون رو صرف خدا کنیم چی میشه ولی حیف که نمیکنیم
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
می شود اگر بخواهیم
z_zakhar
z_zakhar
٩٣/٠٣/١٩
٠
٤
بیرون رفتن با رفقا، سیگار و قلیون؛ شارژ نت؛ لباس مد رو خیلی خوب اومدی....دلمون به کافه رفتن خوش بود که قلیونم گرون کردن...ما هم مجبوریم سیگاری بشیم
neyosha
neyosha
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
قلیون؟ هر دود قلیون مانند 80 نخ سیگاره:|||
z_zakhar
z_zakhar
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
: ()....چه خوب پس دیگه با خیالت راحت سیگگاری میشیم...
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢٠
١
٠
اشارتم به ماه است نه نوک انگشتم!
Raaahil
Raaahil
٩٣/٠٣/١٩
١
٠
منم هنوز جوونم اما الان که بزرگتر شدم با دیدن جزئیات زندگی هم سن وسال هام می فهمم سختگیری های پدرومادرم چقدر به نفعم بوده...فکر کنم درباره فرزندان خودم در آینده بیشتر هم سخت گیری کنم.
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢٠
١
٠
امیر المؤمنین (علیه السلام): فرزندانتان را برآداب خود تربیت نکنید؛ چرا که آنها برای – آینده و – زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند.
غ-مریم
غ-مریم
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
سلام چه روايت باحالي واقعا قشنگ بود روايتو گفتم ...خخخخخخخخخ مطلبم عالي كاربيست كه نه كار دويست !خدايي ولي من جاهلي نكردم مثل كبكك هميشه سرم زير برف بود اصلا هم بيرون نمي اومد !فقط كاراي خُل بازي زياد ميكردم قبول دارمبراي نمونه ش يه بار با گوجه فرنگي سبز نرسيده ريز كردم ريختم تو آب مثلا آش درست كردم دادم به بچه هاي دورو بر خودم كه مسلما درجه خنگي شون خيلي بالا تر بود هيچي زبوناي همه مون دونه زد به چه درشتي :)))))))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
بهله :/ جوونيه و هزار ويك خطا...بايد مدام به خودمون گوشزد كنيم : مرو راهي كه باريگي بلغزي/ مشو بيدي كه با بادي بلرزي/ تورا قدر وتورا قيميت گران است/ مكن كاري كه يك ارزن نيرزي (-_-)
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
زیبا :)
javad agha
javad agha
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
قشنگ بود آررررررررررررررررررررررره مرسی
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
:))
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/٢٠
١
٠
این پسری که توصیفش کردین چقدر مث بابام بود...:)
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
نکنه پسرشم شبیه شما باشه :|
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
راستش باید فکرامو بکنم احتمالش هست:|
ف-گ
ف-گ
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
سلام. متن بسیار خوبی بود....دعایی که پیامبر اکرم (ص) آن را بسیار می خواندند: « إلهی لا تَرُدّنی فی سُوءٍ إستَنقَذتَنی منه أبداً » « إلهی لا تَسلُبنی صالِحَ ما أنعَمتَ به علَیَّ أبداً » « إلهی لا تَکِلنی إلی نَفسی طَرفَة عَینٍ أبداً »
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
حتی یک لحظه... رها مکن دست ز دستم ای اله ام
amin20
amin20
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
عجب ! خوبه من هنوز نو جوونم !!
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
خیلی از عادات ناپسند جوونی ریشه در دوره نوجوانی و بلوغ داره
ati
ati
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
بسیار عالی بود...اره دور ه عوض شده....البته بذتر از اینم میشه به نظر م
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
ویژگی دوره آخرالزمان همینه
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
خب از آخر با کی ازدواج کرد اون جوونه؟؟؟خخخخخخخخخ میگن آدم در دوران مجردی هر کاری انجام دهد، بچه اش هم همین کار رامیکند.... هرچه کنی به خود کنی.... جالب بود :)
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
فرزندان آینه کارهای کرده و نکرده والدین شان هستند
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
اول فک کردم داستان جوونی خودتونه بعد که دیدم نوشتید تو دانشگاه با یه دختر طرح دوستی ریختیم شک کردم شما باشید و بعد دیدم این اصلا یه شخصیت دیگس بابا
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
به نظرم یکی از مقصر های اصلی تو این دور و زمونه خود بعضی از پدر و مادر ها هستند که اینقدر به بچشون رو میدن یا که اینقدر به حال خودش میذارنش که هر کاری بخواد میکنه و هر حرفی رو هم که بخواد میزنه! فقط می تونم بگم خدا آخر عاقبت همه ما رو ختم به خیر کنه... | کاش جاهل نباشیم...
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢١
٠
٠
به نظرت نمیشه هم با بچه ات صمیمی باشی و هم اون احترامت رو نگه داره؟
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
سلام:راست گفتید آقای نادری.همیشه ما کاش وایکاش داریم.ولی ایکاش درجوانی یک راهنمای خوب کنار هرجوانی باشد که روزهایش عاقبت به کاشها ختم نشود.سپاسگزارم مطلب خوبی بود.
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢١
١
٠
شما که خدا رو شکر جوونی تون رو در راه انقلاب و دفاع از اسلام و وطن خرج کردید. این افتخار تا ابد برای نسل شما باقی است
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٢١
١
٠
سلام:خیلی ممنون ولی بازهم میشد با راهنمائی بهتر وضعیت بهتری داشته باشم.اما ناشکر نیستم خدا را شکرکه در دوران طلائی دفاع کمی بودیم.ممنون
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
هوووووووم دقیقا این حرفو منم به مامان بابام میگم...البته خداییش من جاهل نیستم مجردم ک بودم.نبودم.تنها سرگرمیم جیم بودو تنها دوستم سحر ک جد اوبادم میشناسنشو تااییدش کردن...ولی مامان باباها وضی اوقات خیلی دل میسوزونن اونقدر ک دیگه نمیذارن خود ادم تصمیم بگیره الانم کهازدواج کردم یه جور دیگه.دعا کنید خدا بهم صبر بده همیشه بگم چشم...چون واقا دوس دارم بچمم جوونه خوبی باشه
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢١
٠
٠
ممکنه گاهی از دست پدر و مادر به درستی شاکی بشیم ولی فراموش نکنید که احترام به اون ها برکاتی داره که تا آخر عمر همراهتون می مونه ... در ضمن آدم از هر دستی بده از همون دست می گیره
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
تعریف از خود نباشه پدر و مادر ما از ما راضین :))))
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢١
٠
٠
خدا شکر / رضایت خدا هم در همین رضایت هست
سهره
سهره
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
نچ نچ نچ.. چ چیزا....خخخخ
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٣/٢١
٠
٠
؟!
m_nazarzade
m_nazarzade
٩٣/٠٣/٢٤
٠
١
خخخخخخخ
zahra.a
zahra.a
٩٣/٠٣/٢٧
٢
٠
قشنگ بود خدایا پشت حصار خطاهایم بنویس"جوانی"
تور مالدیو
تور مالدیو
٩٣/٠٤/٠٧
١
٠
:-)))) باحال بود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨