مردی که مردانگی کرد!
قسمتی از ۀخرین وصیت نامه شهید همت

مردی که مردانگی کرد!

نویسنده : ali_sh

سلام! به شما عزیزان قول داده بودم که قسمتی از دومین و آخرین وصیت‌نامه شهید همت را برای‌تان منتشر کنم با امید آن‌که همگی مورد مغفرت آن شهید بزرگوار و تمامی شهیدان قرار بگیریم.

وصيت نامه شهيد «حاج محمد ابراهیم همت»

شهيد حاج محمد ابراهيم همت در دومين وصيت‌نامه به جامانده از خود نوشته است: خويشتن را در قفس محبوس مي‌بينم و مي‌خواهم از قفس به در آيم. سيم‌هاي خاردار مانعند. من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه كه از خدا بازم مي‌دارد متنفرم.

به تاريخ  19/10/59  شمسي ساعت 10:10 شب چند سطري وصيت نامه مي‌نويسم: هر شب ستاره‌اي را به زمين مي‌کشند و باز اين آسمان غم ‌زده غرق ستاره است، مادر جان مي‌داني تو را بسيار دوست دارم و مي‌داني که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهيدان داشت.

مادر، جهل حاکم بر يک جامعه انسان‌ها را به تباهي مي‌کشد و حکومت‌هاي طاغوت مکمل‌هاي اين جهل‌اند و شايد قرن‌ها طول بکشد که انساني از سلاله پاکان زائيده شود و بتواند رهبري يک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گيرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است.

مادرجان، به خاطر داري که من براي يک اطلاعيه امام حاضر بودم بميرم؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سينه و وجود گنديده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهيد برايم دعا کنند تا شايد خدا منِ روسياه را در درگاه با عظمتش به عنوان يک شهيد بپذيرد؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسان‌هاي سازش کار و بي‌تفاوت و متاسفانه جواناني که شناخت کافي از اسلام ندارند و نمي‌دانند براي چه زندگي مي‌کنند و چه هدفي دارند و اصلا چه مي‌گويند بسيارند. اي کاش به خود مي‌آمدند.

از طرف من به جوانان بگویيد چشم شهيدان و تبلور خون‌شان به شما دوخته است، بپاخيزيد و اسلام را و خود را دريابيد، نظير انقلاب اسلامي ما در هيچ کجا پيدا نمي‌شود نه شرقي- نه غربي؛ اسلامي که: اسلامي ...

اي کاش ملت‌هاي تحت فشار مثلث زور و زر و تزوير به خود مي‌آمدند و آن‌ها نيز پوزه استکبار را بر خاک مي‌ماليدند.

مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندين سال طول مي‌کشد تا بتواند کم‌کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسان‌ها بيرون ببرد ولي روشنفکران ما به اين انقلاب بسيار لطمه زدند زيرا نه آن را مي‌شناختند و نه برايش زحمت و رنجي متحمل شده‌اند، از هر طرف به اين نو نهال آزاده ضربه زدند ولي خداوند، مقتدر است اگر هدايت نشدند، مسلما مجازات خواهند شد .

پدر و مادر؛ من زندگي را دوست دارم ولي نه آن‌قدر که آلوده‌اش شوم و خويشتن را گم و فراموش کنم. علي وار زيستن و علي وار شهيد شدن، حسين وار زيستن و حسين وار شهيد شدن را دوست مي‌دارم، شهادت در قاموس اسلام كاري‌ترين ضربات را بر پيكر ظلم، جور، شرك و الحاد مي‌زند و خواهد زد.

ببين ما به چه روزي افتاده‌ايم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشيده است ولي چاره‌اي نيست، اين‌ها سد راه انقلاب اسلاميند؛ پس سد راه اسلام بايد برداشته شودند تا راه تکامل طي شود. مادر جان به خدا قسم اگر گريه کني و به خاطر من گريه کني اصلا از تو راضي نخواهم بود. زينب‌وار زندگي کن و مرا نيز به خدا بسپار ( اللهم ارزقني توفيق الشهادة في سبيلک( .

و السلام؛

محمد ابراهيم همت

================

 پ.ن:

خوشا آنان که با عزت ز گیتی /  بساط خویش برچیدند و رفتند

ز کالاهای این آشفته بازار /  شهادت را پسندیدند و رفتند . . .

براي شادي روح شهدا صلوات

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٢١
٠
٠
سلام:بسیار متشکرم خیلی خیلی عالی بود.
amin20
amin20
٩٣/٠٣/٢١
٠
٠
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم :یادشان گرامی
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٣/٢١
٠
٠
شهدا با غیرتی که داشتند اگر الان بودند و وضعیت جامعه الان رو می دیدن از غصه دق می کردند! خوشا به حالشان که زیبا رفتند..اللهم صل علی محمد و ال محمد وعجل فرجهم.. و ما همچنان شرمنده شهداییم..
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٣/٢١
٠
٠
دعا کنیم که ما، همه ی ایرانی ها، دست در دست هم بدیم و به یک جامعه ی آرمانی برسیم....
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٣/٢١
٠
٠
ممنون
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٣/٢١
٠
٠
سپاسگزارم از بازدیدتون ازین مطلب ایشا... که همگی مورد شفاعت شهدا قرار بگیریم. منتظر خاطرات و زندگی نامه های دیگر شهدای هشت سال دفاع مقدس باشید.یا حق
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٢
٠
٠
ممنون موفق باشید
bablack313
bablack313
٩٣/٠٣/٢٢
٠
٠
واقعا خوندن وصیت نامه های شهدا، آدم رو با واقعیت شخصیتی و مکتب فکری خود شهید بیشتر آشنا میکنه. و نه فقط شخصیت آرمانی که از شهدا برایمان ساخته اند. و جالب تر اینکه: جامعه آرمانی که آنها در خیال خود برای ایران پس از انقلاب متصور بودند! ممنون، خیلی ممنون...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨