مردی که مردانگی کرد!
گوشه‌ای از زندگی شهید همت

مردی که مردانگی کرد!

نویسنده : ali_sh

می‌خواهم برای‌تان امروز سخن بگویم! سخن بگویم از مردی که افتخار آفرید. نام پدر او علی اکبر بود، پدری که با مهر و محبت فرزندش را در آغوش می‌کشید و او را همچون گل می‌بویید.

او به روز 12 فروردین 1334 ه.ش در شهرضا در خانواده‌ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود كه پدر و مادرش عازم كربلای معلی و زیارت قبرسالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش كربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.

او کسی نبود جز شهید محمد ابراهیم همت کسی که در دوران کودکی به زحمت کار می‌کرد و خرج تحصیل و معیشت خانواده را بر عهده می‌گرفت.

کسی که اشتیاق فراوان به قرآن داشت، کسی که پس از پایان درس وخدمت سربازی که آن را بدترین دوران می‌دانست به صحنه نبرد با رژیم طاغوت برآمد.

کسی که پس از شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم متجاوز عراق، به صحنه كارزار وارد شد و درطی سالیان حضور در جبه‌های نبرد، خدمات شایان توجهی برجای گذاشت و افتخارها آفرید.

کسی که زندگی خود را وقف جنگ و دفاع ازین مرزبوم کرد، بی‌شک اگر او نبود اکنون ما هم نبودیم یا که اگر بودیم به قول گفتنی به صدام باید می‌گفتیم آق دایی.

 

این ها بخشی از سخنان فرمانده سوم عراق در مورد شجاعت شهید همت است: « ... ما آن‌قدر آتش بر جزایر مجنون فرو ریختیم و آن‌چنان آن‌جا را بمباران شدید نمودیم كه از جزایر مجنون جز تلی خاكستر چیز دیگری باقی نیست!»

اما آن شهید سلحشور بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بي‌خوابي‌های مكرر همچنان به ادای تكلیف و اجرای فرمان حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) مبنی برحفظ‍ جزایر می‌اندیشید و خطاب به برادران بسیجی مي‌گفت:

«برادران، امروز مسأله ما، مسأله اسلام و حفظ و حراست از حریم قرآن است. بدون تردید یا همه باید پرچم سرخ عاشورایی حسین (علیه السلام) را به دوش كشیم و قداست مكتب‌مان، مملكت و ناموس‌مان را پاسداری و حراست كنیم و با گوشت و خون به حفظ جزیره، همت نمائیم، یا این‌كه پرچم ذلت و تسلیم را درمقابل دشمنان خدا بالا ببریم و این ننگ و بدبختی را به دامن مطهر اعتقادمان روا داریم، كه اطمینان دارم شما طالبان حریت و شرف هستید، نه ننگ و بدنامی»

از ایشان فقط دو وصیت نامه پیدا شده است که در قسمت بعدی فرازی از یکی از آن‌ها را برای شما خواهم نوشت.

شادی روح همه شهدا صلوات

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠٣/١٧
١
٠
جنگ ما دانشگاهی تمام عیار بود که در آن همت ها و چمران ها و باکری ها پدید آمدند.کاش بتوانیم شرمنده ی شهدا نباشیم. :) ممنون از مطلب زیبای شما :))
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/١٧
٠
٠
انشاالله که می تونیم...
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٣/١٧
٠
٠
خداکندمدیون خون شهدا نشویم
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٣/١٧
٠
٠
انشا... مولی متاسفانه باکارایی که ما جماعت گمراه انجام میدیم فک نکنم بتونیم مدیونشون نشیم!! انشا... که مارو ببخشند
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
تا الان که خیلی شدیم...
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/١٧
٠
٠
اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم | خیلی ممنونم از شما
t_gh
t_gh
٩٣/٠٣/١٧
٠
٠
انشاالله از شفاعتشان بی بهره نمانیم.ممنون .
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/١٧
٠
٠
سلام:اللهم صل علی محمدوآل محمد.//یاد یاران سفر کرده بخیر // عاشقان به سما رفته بخیر //خدا روح تمام شهدا رابا شهدای کربلا محشور گرداند.بسیار سپاسگزارم ومنتظر مطلب بعدیتان هستم.
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٣/١٧
٠
٠
ممنونم از تمامی شماهایی که برای این مطلب وقت گذاشتید انشا... که مورد مغفرت تمامی شهیدان قرار بگیریم. خواهرا و برادرای عزیزم بیاید ماهم در خودمون تحولی ایجاد کنیم و ب قول معروف خودمونو رفرش کنیم یا ریست کنیم نمیدونم خلاصه تعغیر کنیم بخدا من از همه شماها رو سیاه ترم ولی میخوام خودمو اصلاح کنم به شماها هم پیشنهاد میکنم ی تعغیراتی در زنگیتون بدید به خدا ضرر نمیکنید یا حق
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
ممنون از مطلب
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
خواهش میشه
r_reiHaaN
r_reiHaaN
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
عالی بود :)
r_reiHaaN
r_reiHaaN
٩٣/٠٣/١٨
١
٠
مگه شما اینجا اطلاع رسانی کنین تا ما شهیدا رو بیشتر بشناسیم :))) ممنون بازم
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
اللهم صل علی محمدوآل محمد.شهید ای تجلی ایمان...
m_mousavi
m_mousavi
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجم// امیدواریم بتونیم راه شهیدان رو ادامه بدیم...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
ممنون ازشما
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
من تصمیم گرفتم ازین به بعد بیشتر مطالب در مورد شهیدان وصیت نامه ها و زندگینامه هاشون بزارم البته اگه مدیر محترم تایید کنه
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات