سلام میمون!
داستان یک خاطره...

سلام میمون!

نویسنده : ali-y

خانه عباس سر راهم بود و معمولا هر روز از کنارش رد می‌شدم، این اواخر سر برخی مسایل اختلاف عقیده پیدا کرده بودیم و گاهی بحث‌های مسالمت‌آمیزی داشتیم، با وجود اختلاف نظر، احترام هم را نگه می‌داشتیم تا این‌که یک روز طبق معمول که از کنار خانه شان رد می‌شدم دیدمش که روی پشت بام به گمانم مشغول تنظیم آنتن تلوزیون بود.

سلام کردم و دستی تکان دادم، او هم دستی تکان داد و شنیدم که گفت «سلام میمون» جا خوردم، یعنی چه؟ چرا به من گفت میمون؟ سعی کردم عکس‌العملی نشان ندهم و رد شدم اما فکرم خیلی مشغول شد، درست است که جمالی ندارم اما به نظر خودم آن‌قدر زشت نبودم که کسی به من میمون بگوید تازه به فرض این‌که زشت باشم حق نداشت به من توهین کند. به هر حال آن روز گذشت داشتم این ماجرا را فراموش می‌کردم که چند روز بعد عیناً همان جمله را از او شنیدم با خودم گفتم «بی ادب! حتما به خاطر اختلافاتی که بین‌مان به وجود آمده دارد مسخره‌ام می‌کند.»

بالاخره بعد از چند بار تکرار این قضیه تصمیم گرفتم تکلیفم را روشن کنم و حداقل به حساب خودم ارشادش نمایم، یک روز که جلو در منزل ایستاده بود و بعد از سلام من، همان عبارت را تکرار کرد. با لحن مظلومانه‌ای گفتم عباس جان، ازت گله دارم، این چه حرفی است که می‌زنی، چرا در جواب سلام من را میمون خطاب می‌کنی؟ در حالی که چشمانش گرد شده بود با تعجب گفت: من کی همچنین حرفی زده‌ام؟ گفتم چرا حاشا می‌کنی؟ همین الان گفتی!

لبخندی زد و گفت: ای بابا مثل این‌که گوش‌هایت مشکل دارد، من گفتم سلام بی مو! بخاطر این‌که موهایت را تراشیده‌ای!

گویی آب سردی بر سرم ریخته باشند، گفتم مرد حسابی این همه کلمه و عبارت بگو کچل، بگو کل و... ! به هر حال به این ترتیب سوءتفاهم پیش آمده رفع شد.

با وجود این‌که بیش از ۱۰ سال از این ماجرا می‌گذرد، هیچ وقت آن را فراموش نمی‌کنم و هربار که چشمم به منزلشان می‌افتد یاد برداشت عجولانه‌ام می‌افتم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
t_gh
t_gh
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
قشنگ بود.ممنون
a_y
a_y
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
خواهش می کنم ... ممنون که خوندین
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
خخخخخ ايول!!! بنده خدا او عباس اقا!
a_y
a_y
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
ایول به کی ؟؟؟
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
خخخخ....خیلی جالب بودش...ممنون..:)..خخخخ
a_y
a_y
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
لطف دارین... ممنونم
سهره
سهره
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
خخخخ ...
a_y
a_y
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
تشکر
hamta
hamta
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
خخخخخخ .... چی برداشتی هم کردین!!!
a_y
a_y
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
آره خاطره ای شد ...
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
جالب بود
a_y
a_y
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
شما جالب دیدین ... تشکر
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
وا خخخخ چه باحال جالبه که شما هر دفعه اشتباه میشنیدین خخ
a_y
a_y
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
آره خوب همیشه سریع می گفت و مبهم ... شاید هم بعد از اشتباه اولم دفعه های بعد اون چیزی رو میشنیدم که توی ذهنم جا گرفته بود ...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
ممنون تشکر فراوان
a_y
a_y
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
سپاس بابت حسن نظرتون ...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
سلام:خیلی قشنگ بود متشکرم
a_y
a_y
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
سلام ممنون لطف دارین
neyosha
neyosha
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
خخخخخخخخ..جالب بود:) تشکرات:)
a_y
a_y
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
ممنون جات ...
ژاله
ژاله
٩٤/٠٥/٢٣
٠
٠
علی اقا این چ عکسیه گزاشتی¡ زننده و ناراحت کننده است عوضش کنید حتما:-|:-|:-(:-(:'(
ali-y
ali-y
٩٤/٠٥/٢٤
٠
٠
سلام- ممنون عکس مطالب رو ادمین سایت میذاره.
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات