از صلوات تا فحش ناموسی!
یک شب عجیب در مترو

از صلوات تا فحش ناموسی!

نویسنده : sjalal

یک شب که عجله شدیدی برای رسیدن به مقصد داشتم سوار مترو شدم و در گوشه‌ای نشستم. ذهنم درگیر قضیه‌ای بود اما به طور تصادفی اتفاقی نظرم را جلب کرد. تمامی افرادی که اطراف من نشسته بودند در حال گفتن ذکر یا خواندن دعا بودند. حس زیبایی درونم ایجاد شد و من هم تا مقصد شروع به ذکر گفتن کردم.

وقتی به مقصد رسیدم و در حال خروج از ایستگاه مترو بودم. مردی را در حال صحبت با تلفن همراهش دیدم که در داشت به مخاطبش انواع و اقسام فحش‌ها و توهین‌ها را نثار می‌کرد. از ایستگاه خارج شدم. در حال نزدیک شدن به مقصدم بودم که خانمی را دیدم که با تلفن عمومی در حال بد و بیراه گفتن و توهین‌های ناموسی به مخاطبش بود، آن هم با صدایی بلند و آزار دهنده.

با خودم گفتم: عجب شبی بود! دو اتفاق کاملا متناقض یکی سرشار از زیبایی و آرامش و یکی سرشار از زشتی و جنجال.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
seyed_mohammad
seyed_mohammad
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
واقعا چه شب عجیبی بوده...:////
amin20
amin20
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
عجب !!
سهره
سهره
٩٣/٠٣/١٩
١
٠
خخخخ... چه اتفاق جالبی بوده
neyosha
neyosha
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
چه شب عجیبی :!!!!!!...تشکرات از مطلبتون:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
سلام:امیدوارم که زشتیها نابود وزیبائیها ترویج وفراگیر بشه.متشکرم
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٣/٢٠
٢
٠
اوه اوه..آره مدل اينايي كه باتلفتن صحبت ميكنن فراموش ميكنن وسط خيابونن، زياد شده....مورد داشتيم وسط خيابون بلند بلند با گوشيش حرف ميزده....وخلاف جهت ماشينا حركت ميكرده...علاوه بر اينكه راه بندون شده كلي هم چشم وگوش نظاره گر اون صحنه بوده.....آمار هايي رسيده حاكي از اين بوده كه 10 نفر مغازه دار 15 نفر عابر پياده 3 پار كبان(مديونيد اگر فكر كنيد اينقدر بيكار بودم كه شخصا اون آدما رو بشمرم ) ،با دقت بالا پيگير صحبتاي اون بنده خدا بودن.... ماكه ديگه عادت كرديم :)
ف-گ
ف-گ
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
دم شما گرم :))))
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
:خخخخ
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
پیش میاد دیگه... ولی چقدر کار کساییکه فحش میدن زشته......
javad agha
javad agha
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
خخخ
ف-گ
ف-گ
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
سلام. عجب شبی بوده واقعا!! تضاد در حد لالیگا!
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
چه خوب!!!.... توی مترو که کار دیگه ای نداریم بکنیم چقدر خوبه ذکر بگیم....:))
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
خخ چه شبی بوده اون شب خخ بابت مطلبتون ممنون
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
عجب :|
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
واقعا بعضیا چطوری تو هر جایی هر جور که بخوان حرف میزنند! انگار نه انگار بقیه هم هستند! (مخصوصا تو اتوبوس و مترو!)
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
تبلیغات
تبلیغات