عاشقی زیر خط 14
آینده‌ای که در خال سوختن است

عاشقی زیر خط 14

نویسنده : بهمن بهمنی

13 سال و 7 ماهش بیشتر نیست که با قاطعیت می‌گوید : 14 سال دارم! حتی خجالت می‌کشد بگوید محصل راهنمایی است. پای دلش که می‌نشینی یک کتاب سرگذشت زندگی دارد. خودش را لیلی خطاب می‌کند و آن‌ها که ترکش کردند را بی‌لیاقت و عشق آخرش را مجنون می‌داند.

عصرها که به بهانه کتابخانه عزم پارک می‌کند مانند زن‌های نو عروس خود را می‌آراید ، در گام برداشتنش دقت می‌کند، شمرده شمرده حرف می‌زند و رویاهای کودکانه خود را با جدیت، خاطرات گذشته‌اش می‌پندارد.

کودک 13 ساله که به جوانی می‌رسد، دیگر از زندگی سیر می‌شود. نه شوهری دارد، نه آبرویی و نه دیگر امیدی. آن لحظه است که پسر بچه‌های 15 ساله برایش نامه (من فدایت شوم) می‌نویسند!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
seyed_mohammad
seyed_mohammad
٩٣/٠٣/٢٤
٠
٠
هههههههههههههههیی....چی بگم والا؟ :(
vesal
vesal
٩٣/٠٣/٢٤
٠
٠
ههه سن عشق و عاشقی چقد پایین اومده...:)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٣/٢٤
٠
٠
به نظرمن بیشترش برمیگرده به خانواده مسول اونان
admincheh
admincheh
٩٣/٠٣/٢٤
٠
٠
جوری شده کم کم به این نتیجه می رسن اول شکست عشقی بودن بعد دست و پا در آوردن:|
t.m
t.m
٩٣/٠٣/٢٤
٠
٠
دقیقن:|
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
:دی
fcb_messi
fcb_messi
٩٣/٠٣/٢٤
٠
٠
13 سال و 7ماه!!!!!!!!!! :| ... گمونم اکثرا میدونن مشکل کجاست و چاره چیه.... ممنون:)
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٣/٢٤
٠
٠
متأسفانه....اینجوری شده دیگه.....خداخودش همه رو نگهداره:(
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٢٤
١
٠
سلام:امیدوارم که هیچکس شرمندۀ لااقل خودش نشود.ممنون
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٣/٢٤
٠
٠
چقدر زیبا گفتین. و چقدر سخته اون زمان درازی که آدم شرمنده ی خودش بشه!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
سلام: خیلی متشکرم از لطف شما.
amin20
amin20
٩٣/٠٣/٢٤
١
٠
عجب!!!
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/٢٥
١
٠
بحثش خیلی مفصله! یک جایی میخوندم مهمترین عامل این رفتارها دختر و پسر, خانواده ها هستند؛ خانواده هایی که نمیتونند بچه خودشون رو درک کنند و اونجور که باید در خانواده حمایت بشه نمیشه! دلیل اصلیشم اینه که اون پدر و مادر اختلاف سنی زیادی به بچشون دارند و این هم به خاطر اینه که یا دیر ازدواج کردند یا دیر بچه دار شدند!... این فقط یک بخش از مشکلات ایجاد شده به خاطر دیز ازدواج کردنه....
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
یا خدا!! دوره زمونه چقد عوض شده :|
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات