هیتلر و چارلی و کلاه
تفاوت بین هیتلر و چارلی چاپلین تنها یک کلاه بود!

هیتلر و چارلی و کلاه

نویسنده : imanhkt

هیتلر و چارلی تقریبا همسن بودند، هیتلر فقط 4 روز از چارلی کوچک‌تر بود!
چارلی گفته: این سرنوشت ما دو تا بود که یکی دنیا را بخنده بندازه و دیگری به گریه، و اگر سرنوشت می‌خواست، کاملا بر عکس می‌شد!
تفاوت تنها یک کلاه بود!

                      



 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Baran-A
Baran-A
٩١/١٠/٢٣
١
٠
تو رو خدا این دو تا رو باهم مقایسه نکنین..من عاشق چارلیم.
parisa
parisa
٩١/١٠/٢٣
١
٠
چه مقایسه ای...................
maryam
maryam
٩١/١٠/٢٤
١
٠
من چارلي رو دوست داشتم ولي هيتلر..؟؟؟!!كي بود يادم نمياد...
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/٢٤
٣
٠
آخی تفاوت فقط یک کلاه بوده و ما خبر نداشتیم چه جالب!ممنون از مطلبت
bye
bye
٩١/١٠/٢٤
٤
٢
من که از هیتلر بیشتر خوشم میاد! باورکنید ! یک سر به مستند های هیتلر بزنید شاخ در میارید ! به جان جیم... والا
آرتمیس
آرتمیس
٩١/١٢/١٥
١
٠
به نظر من هیتلر اکه بود ما الان از سر اسرائیلیا راحت بودیم در ضمن هیتلر هم مثه من متولد اردیبهشته
imanhkt
imanhkt
٩١/١٢/١٩
٠
٠
عجب ...
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩١/١٢/٢١
٠
٠
هیتلر خیلی در زندگی اش شکست داشته برا همون دنیا رو نابود کرد من و تو بودیم دووم نمیاوردیم ... :(((((
imanhkt
imanhkt
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
من آرنولدم دووم میارم ...
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠